امروز رفتیم کافه ای که اکثرِ اوقات میریم؛
یجورایی همون کافه همیشگی. همه چیش عوض شده بود؛ از اسمش و دیزاینش و کیفیتِ کاراش بگیر تا تک تکِ ادماش و وایبشون و تابوهای رو دیوار و میز و صندلیاش و حتی صاحبش. از لحظه ورود، یه حس غریبانگیِ امیخته به اندوهی پاشو گذاشت بیخِ گلوم. دلم نمیخواست قدمایِ بیشتری بردارم تا برسم به یه میزی که مناسب باشه و بیشتر از بقیه دلم بخواد پشتش بشینم. صندلیاش بنظرم یطوری میومدن؛ نه میتونستم درست و حسابی بهشون تکیه بدم و نه احساسِ راحتی میکردم. آدماش یه حسِ منفیِ چم چمال کننده زمختی بهم میدادن، طوری که دلم میخواست اونجا هیشکی نباشه تا شاید اینطوری بتونم یخورده خودمو با محیط و شرایطِ جدیدِ کافه، وِفق بدم. ظرفا فرق کرده بودن، طعما اون طعمِ اشنایِ همیشگی نبود، بویِ کافه مثِ قبل نبود و حس و حالِ عجیب و غریب و مشمئز کننده ای بر فضایِ سرد و ناآشنایِ اونجا حاکم شده بود. دلم میخواست کارمون زودتر اونجا تموم شه و بزنیم بیرون، تا مجبور نشم اون فضایِ خفه کننده ی آمیخته با بویِ دود و ادمایِ لول متفاوت که اصلا با روحیاتَم سازگار نبودن رو تحمل کنم. میخوام بگم حس و حالِ امروزِ من بی شباهت به زندگیِ واقعی نیست؛ بعضی آدما هستن که اولش با حس و حالِ مرتبط با تو و با موجودیتِ واقعیِ خودشون میان جلو، انقد قشنگ و ارومن که میتونی ساعتها فکر و حالتو بسپری بهشون و ازینکه هستن خدا رو شاکر باشی. بویِ سادگی میدن، بویِ امنیت میدن، بویِ زندگی میدن، اگه جا باشن، جایِ دنج و گرم و نرم و راحتی ان واسه اینکه لم بدی و لذت ببری از حضورشون. ولی یه روزی میاد که شکل و شَمایلشون عوض میشه، حس و حالشون عوض میشه، بوشون عوض میشه، لحنشون عوض میشه، دیگه بویِ سادگی و صمیمیت نمیدن، دیگه بویِ زندگی نمیدن، دیگه اگه جا باشن یه جایِ دنج و اروم نیستن و نمیتونی ساعتها وقت و فکر و حوصلتو اختصاص بدی بهشون و کنارشون حسِ اشنایی و ارامش کنی. از موجودیتِ واقعیشون فاصله میگیرن و درگیرِ یه سری تغییرا میشن که احتمالا فقط فکر میکنن حالشون اینطوری بهتره. کافه ای که هر چند هفته یبار بهش سر میزنم، با تغییر هویت و شمایل و درونش و آدماش، دیگه تووش از اون حسِ سابقِ اشنایی که بهم میداد خبری نیست، چه برسه آدمایی که با تغییر درون و رَویه و سبکِ زندگیشون، دیگه هیچ رَقَمه اون حسِ سابقو به ادم نمیدن. تغییرِ ادمایِ زندگی، ارتباطِ مستقیمی داره با تغییر حس و حال و نگاهِ خودِ ادم به زندگی و موقعیت ها و اتفاقاتش. وقتی تصمیم به تغییر میگیری، اینو بدون که قرار نیست فقط خودت تغییر کنی، بلکه یه طیف از آدمایِ مهم دورتم وقتی کنارت قرار میگیرن، قراره یسری حس و حالشون واسه همیشه تغییر کنه. حواست باشه چه حس و حال هایی رو واسه همیشه ازشون میگیری و نسبت بخودت از دستشون میدی. زندگی، مرگِ یه لحظه و تولدِ لحظه ای دیگست. لحظه هایی که احتمالا کنارِ کسایی رقم میخورن که برات عزیزن و واسشون اهمیت داری. به کاری که با تغییرت نسبت به خودت و ادما میکنی، بیشتر حواست باشه. چون بعضی تغییرا، به از دست دادنِ حس و حال و نهایتا کسایی منجر میشن که بعدا میفهمی اونقدرا هم ارزش نداشته تغییرو بجون بخری و اونارو از دست بدی. حواست باشه چیو ازدست میدی که چیو به دست بیاری.
- کدعین