▪️اخراجی ماندگار در ایران
[محمود قاسمپوری، عضو هیئتعلمی دانشگاه تربیت مدرس]
«اِلن ویولا (الن وُسالو)» یا همان خانم توکلی، یک فرد آشنا با طبیعت (Naturalist) و درناشناس معروف فنلاندیالاصل در ایران بود. او به هفت زبان برای مکالمه تسلط داشت و قادر بود به چهار زبان بدون اشتباه بنویسد. بانو الن بیش از چهار دهه در ایران زندگی کرد و از گوشهگوشه ایران خاطرهها داشت. وقتی از جنگلهای تاغ زرد در گنبدلی سرخس تا رویشگاههای انار شیطان در تربت حیدریه سخن میگفت، میفهمیدی ایران را بهتر از خودت میشناسد. همراه با درناهای سیبری زمانی که ۱۳ عدد بودند تا سالها بعد که تنها امید به ایران میآمد، خاطره داشت. با دوربینهای آنالوگ ۳۰ سال پیش، از دریاچه ارومیه تصاویری با چند ده هزار فلامینگو داشت. او تعریف میکرد که چطور همسرش دکتر توکلی که یک ایرانی بود، آمریکا را برای زندگی برگزید و او که یک فنلاندی بزرگشده در کانادا بود، ایران را برای زندگی دائمیاش انتخاب کرد. شبکه استانی هر سال او را به یک برنامه مستقیم دعوت میکرد و سؤالات تکراری از او میپرسید که این سالها ایران و ایرانیها را چطور دیده است! با الن از سال ۷۵ آشنا شدم، او ساکن شهر مجاور ما بود. این آشنایی به توصیه استاد عزیزم، دکتر بهرام کیابی، صورت گرفت. آنچه دکتر از منش والای این زن به من گفته بود، بسیار متفاوت از شایعات ناخوشایندی بود که قبلاً از دهان کارشناس مسئول سابق پرندگان سازمان محیطزیست شنیده بودم.
محمود قاسمپوری: الن که قبل از سال ۵۷ در کسوت استاد زبان دانشگاه مازندران کرسی تدریس داشت، بهواسطه پاکسازی شتابزده اساتید در انقلاب فرهنگی شغل وزین خود را از دست داد
خیلی زود فهمیدم این زن مهربان و انسانِ بهمعنای واقعی، تنها به این دلیل آماج تهمتهای ناروا و کینهتوزانه برخی پرسنل سازمان محیطزیست قرار گرفته بود که موثقترین منبع نشر اخبار زیستمحیطی و سرشماری درناهای سیبری از ایران بهشمار میرفت. سازمانهای جهانی مرتبط با حفاظت پرندگان تنها سرشماریهای او را مورد تأیید میدانستند. سررسیدهای متعدد او روی میز کارش پر بود از یادداشتهای دقیق با ساعت و تاریخ مشاهده پرندگان. زمانی که درنا میآمد او در تالاب فریدونکنار بود و چندماه بعد در اغلب روزهایی که درناها برای بازگشت سه هزار کیلومتری (از پنج کشور تا سیبری) ایران را ترک میکردند، او بازهم در منطقه حضور داشت. او بیقراری هنگام مهاجرت را در پرندگان میشناخت و از تغذیه حریصانه درناها از ریشه علفهای آبزی که سرعت مییافت، زمان ترک کردنشان را بهدرستی تخمین میزد. دشمنان این زن بیآزار به او القابی مانند جاسوس، بدکاره، اخراجی و … داده بودند! با خنده میگفت: «بله، من جاسوس هستم، ولی جاسوس درناها.» از طرفی او واقعاً یک اخراجی بود. الن که قبل از سال ۵۷ در کسوت استاد زبان دانشگاه مازندران کرسی تدریس داشت، بهواسطه پاکسازی شتابزده اساتید در انقلاب فرهنگی شغل وزین خود را از دست داد. البته او تنها قربانی این تندرویهای افراطی نبود. الن هرگز این اخراج بیدلیل را نپذیرفت. در مازندران در همان خانه چوبیاش که از فنلاند آورده بود، باقی ماند و حتی برای سالها بدون هیچ عداوت و تلافیجویی به ویرایش و رفع عیب مقالات انگلیسی اساتید همان دانشگاه مبادرت کرد که اغلب در مجلات معتبر نیز به چاپ رسید.
منبع:
▪️پیام ما: رسانه توسعه پایدار در ایران
Post #615
2.01K