بر اساس مطالعات پژوهشگران حوزه رشد مغز و رفتار، بازی با پرورش حس همدلی منجر به شکلگیری گروههای اجتماعی پیچیده میشود. نه تنها مدیران بخشهای مختلف که نیازمند استخدام افراد توانمند برای حل مشکلات هستند، بلکه مربیان دوران ابتدایی کودکی نیز فهمیدهاند بازی در دوران کودکی بنیانی قوی از هسته اصلی تخیل و ابتکار و نوآوری است.
بازی ممکن است همچنین به عنوان یک عامل کوتاه مدت برای افزایش مهارتهای حل مسئله نیز موثر باشد: محققان علوم شناختی دریافتهاند کودکان خردسالی که رویکرد آنها به حل مسئله در یک بافت بازیمحور بوده است در حل مسایل منطقیِ فراتر از توانایی شناختیشان، عملکرد درخور توجهی داشتهاند.
بازیْ امری متوجه فرایندها است تا محتویات. در بهترین حالت بازی امری خودراهبر است که توسط قواعدی شناور و مورد تایید شرکت کنندگان هدایت میگردد؛ اما خواه خشن و زمخت باشد یا ساکن و آرام، ذهنی یا جسمی، اجتماعی یا انفرادی، بنظر میرسد بازی کردن برای مغز امکانهای محتمل فراوانی را گشوده میسازد. شاید بازی یکی از مهمترین ابزارهایی است که برای تکوین مغزمان به شکلی که بتواند ما را برای بقا و زیستن در جهان پیشبینی ناپذیر پیشرو آماده کند در اختیار داریم.
📍حیات وحش
پژوهشگران دریافتهاند، گونههایی در طبیعت که رفتارهای بازیگوشانه از خودشان بروز میدهند مستعد این هستند که حیوانات باهوشتر و دارای توانایی سازگاری بالاتری باشند نسبت به گونههایی که کمتر بازیگوش هستند یا اصلا بازیگوش نیستند.
در یک مطالعه بلندمدت طراحی شده به منظور ارزیابی و تشخیص هزینه-فایده بازی از منظر تکاملی در بین خرسهای گریزلی در یک جزیره در آلاسکا، میزان بازیگوشی خرسهای نابالغ اندازهگیری شد و سپس شیوه گذراندن زندگی این خرسها تا دوران بلوغ پیگیری شد. خرسهای متعلق به گروههای بازیگوش در دوران رشد و بلوغ، در بزرگسالی در مواجهه با مسایل بقا و به تبع آن تولید مثل، احتمال موفقیت بیشتری از خود نشان دادند تا آنهایی که در دوران رشد و بلوغشان متعلق به گروههای کمتر بازیگوش بودنند. مطالعات آزمایشگاهی همچنین نشان دادهاند پستانداران جوانی که محروم از فرصت بازی بودهاند یا فقط به انجام تکالیفی که روش یادگیری مشخصی داشته است، مشغول بودهاند، رشد فیزیکی مغز آنها نسبت به همتایان پر جنبوجوش خود کمتر بوده است. در مجموعْ یافتههای تحقیقی نشان میدهد که نخستیهای محروم از بازی، از توانایی کمتری برای مواجهه با استرس برخوردارند که این میتواند به رفتارهای وحشتبار در شرایط محیطی ناآشنا و خشم بیش از اندازه در تعاملات اجتماعی منجر گردد. ما ممکن است شواهدی مشابه از این تاثیرات را در کودکان مشاهده کنیم. بعضی کارشناسان معتقدند که از اوایل قرن بیستم فرصت برای بازی آزاد کودکان رو به کاهش گذاشته است. بطور همزمانْ با کاهش بازی آزاد، روانپزشکان افزایش مواردی چون ازخودشیفتگی، افسردگی، اضطراب و احساس درماندگی را در بین کودکان ردیابی کردهاند. محققان میگویند همانندی روند رو به رشد موارد ذکر شده در ساختار جمعیتی کودکان با نتایج مربوط به آزمایشات روی حیوانات، اشاره به رابطهای علّی دارد. به این ماجرا این را هم باید اضافه کرد تغییر جهت از فضای کودکی با ردههای سنی مختلط که میتوانستهاند آزادانه و مستقل به فعالیت مشغول شوند به محیطهای کودکی مدرسهای بسیار ساختارمند که فرصت محدودی برای فراغت و بازی مهیا میکند – طوری که فعالیتهای فوقبرنامهای(بزرگسال محور) حتی برای کودکان خیلی خردسال افزایش داشته است- باعث شده است تا نسلی محروم از دستیابی به توانایی تفکر خلاقانه و مهارتهای حل مسئله رشد نمایند.
📍مدارس قدیم
با نگاهی گذرا به گزارشهای انسانشناسهایی که فرهنگهای جوامع قبل از کشاورزی را مطالعه کردهاند میتوان در خصوص تغییراتی که در زندگی کودکان رخ داده است به بینشهایی دست یافت. کودکان در جوامع قبل از کشاورزی به فرصت نامحدودی برای فراغت دسترسی داشتند در حالیکه در جوامع امروزی اوقات فراغت کودکان از پیش برنامهریزی شده و ساختارمند است. در جوامع شکارچی گردآورنده، کودکان و خردسالان بیشتر اوقات دوران رشد تا بلوغ خود را به بازی کردن و داستانپردازی و آوازخواندن میگذراندند: فعالیتهای بزرگسالان را تقلید میکردند؛ و یاد میگرفتند آنها و دیگر موجودات زنده چگونه با محیط در هم بافته هستند.
بازی ساختارنیافته شیوهای بوده و هست که کودکان یاد میگیرند چگونه یاد بگیرند. به نقل از لین سوزان :
« کودکان یاد میگیرند تا تجربه کنند وآنها از این طریق میفهمند که میتوانند در دنیای اطرافشان تغییر ایجاد کنند!»
لین از پیشگامان درمانِ بازیبنیان برای کمک به کودکان بستری شده و آسیب دیده روانی است؛ او در باره تاثیرات کاهش فرصتِ بازی آزاد بر رشد مغز تحقیقات میکند:
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
Post #452
1.85K