🔺فرهنگ ترس
دلیل واقعی کاهش تجربیات کودکان در فضای باز چیست ؟ علت ریشهای این امر از دست رفتنِ چشمگیرِ آزادی کودکان، در تغییر ساختار زندگی آنها در 30 سال گذشته نهفته است. رشد تصاعدی ترافیک جادهای، در کنار برنامهریزی ضعیف شهری و تغییر در آرایش و ریتمهای روزمره خانوادهها و جوامع، باعث شده است که کودکان مکانهای کمتری برای رفتن داشته باشند و باچهرههای یاریگر کمتری در صورت نیاز به کمک مواجه میشوند:آغوشی برای نوازش، لیوانی آب برای نوشیدن یا حتی یک دستشویی ساده رفتن. این تغییرات مصادف شد با رشد چیزی که فرانک فوردیِ جامعهشناس آن را «فرهنگ ترس» مینامد. البته برخی میگویند این تغییرات خود باعث ایجاد این فرهنگ شده است. فرهنگ ترسْ اضطرابی عمومی درباره انواع خطراتی است که کودکان را تهدید میکند و بین خانوادهها در دوران معاصر به شدت زمینه پیدا کرده است؛ حتی اگر آمار نشان دهد در حال حاضر از هر زمان دیگری در تاریخ بشر کودکان از آسیب در امان هستند. در کتاب درسیِ نمایش سازوکارهای بازار، این تغییرات فیزیکی، اقتصادی و اجتماعی و ترسها، توسط تولیدکنندگان و تبلیغکنندگان مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند: از یک سو محصولات و پیامهای آنها منطق زندانی نگهداشتن کودکان را تقویت میکند و از سوی دیگر ما را مجبور میکند تا وضعیتی که کودکان در آن گرفتارند را جبران کنیم. (فرهنگ جبران خسارت) چه راهی برای افرادی که پول دارند ولی وقت ندارند به نظرتان میرسد: خرج کردن پول برای کودکان.
دولتها نیز یکی از پی دیگری، باید به علت ترویج سیاستهای برنامهریزیشان که در آنها بیامان خودروها را بر روابط اجتماعی، و سود را بر افراد ترجیح میدهند، بخشی از تقصیر را برای گرفتاریهای کودکان به دوش بکشند. اما هنگامی که به دنبال شواهدی برای این مجرمیت سیاسی هستید، به سرنوشت بسیار ناگوار زمینهای بازی توجه زیادی نخواهید کرد. از قضا، این زمینهای بازی به شدت تحت مراقبت هستند؛ شاید اگر هر نوع کاربری دیگری داشتند اینقدر از آنها محافظت نمیشد. در هر صورت، این زمینهای بازی همیشه برای مردان ورزشکار که آنها را در انحصار خود داشتهاند بیشتر دارای ارزش بوده است تا کودکان؛ زیرا وقتی به لیست محبوبترین فضاهای بیرون مراجعه میکنیم این فضاهای ساختارمند در ردههای پایین لیست قرار دارند. مطالعات نشان دادهاند کودکان زمان بیشتری را صرف بازی در بین بوتهها، بالای درختان و گودالهای اطراف اینگونه زمینهای بازی میکردنند تا در تککشتهای سبز مسطح که به علت حفظ وضعیتشان تحت حفاظت هم بودهاند. دوباره خاطرات کودکی را مرور کنید.
برای بسیاری از ما، زمینهای بازی جایی بود که در مراسم تحقیرآمیزی به نام ورزش مدرسه شرکت میکردیم و اگر جرأت دیدار دوستان را در اوقات فراغت خود دوباره در آن فضاها داشتیم، بزرگسالانی جنگجو ما را بدرقه میکردند و مصمم بودند اجازه ندهند تا لگدبازیهای خارج از برنامهریزیما، زمین بازی مقدس آنها را خراب کند! نه، جنایات برنامهریزی واقعی در جای دیگری نهفته است: در خیابانهایی که پیست مسابقه هستند، در شهرکهای خالی از پارکها و فضاهای سبز جذاب، و در طرحهای شهری که خانوادهها را تا ابدالاباد به عقد دایم ماشینهایشان در میآورد. شکی نیست که خطر ترافیک، بر خلاف خطر غریبه، یک تهدید واقعی برای کودکان و یک نگرانی مشروع برای والدین است. سالانه حدود 100 کودکِ عابر پیاده جان خود را از دست میدهند، رقمی که بریتانیا را به قعر جدول ایمنی جادهای برای کودکان در اروپا نزدیک میکند. جای تعجب نیست که ارقام دولتی نشان دهنده کاهش مداوم پیادهروی کودکان یا دوچرخهسواری آنها در فضاهای بیرون در بیست سال گذشته( یا حتی بیشتر از بیست سال گذشته)باشد؛ در حالی که بیش از 90 درصد بچهها دوچرخه دارند، فقط دو درصد با دوچرخه به مدرسه میروند.
نتیجه این سیاستها، که هرگز به نیازهای کودکان فکر نمیکنند، به دام انداختن آنها (کودکان) در سلولهایی است که هر روز مجهزتر میشوند؛ کودکانی که کاملاً به خدمات تاکسیوار والدین وابسته هستند و آنها مانند مصرفکنندگان اسیرِ سرگرمی، دایما در داخل خانه هستند؛ هرگونه سرگرمی که خودشان یا والدینشان بتوانند تصور کنند قابل تهیه است. متخصصان بهداشت حتی یک کلمه جدید به نام «چاقیزا» برای توصیف جنبههایی از زندگیمان که ما را چاق میکنند ابداع کردهاند و در راس این لیستِ توصیفی، طراحی خیابانها و شهرکها و شهرها است.
@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
Post #431
1.87K