TGViewer
مطالعات‌کودک‌وطبیعت| cnstudy مطالعات‌کودک‌وطبیعت| cnstudy @cnstudy · 2.07K subscribers
Post #405 966
{ادامه از فرسته قبلی👆}

کوچک بودم که پدرم بیمار شد و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار می‌نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد. الفبای تلگراف را به من آموخت. در چنان خانه‌ای خیلی چیزها می‌شد یاد گرفت.
من قالی‌بافی را یاد گرفتم. و چند قالیچه‌ی کوچک از روی نقشه‌های خودم بافتم. چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب می‌چیدم. طاق ضربی را درست می‌زدم. آرزو داشتم معمار شوم حیف دنبال معماری نرفتم.
در خانه آرام نداشتم از هر چه درخت بود بالا می‌رفتم. از پشت بام می‌پریدم پایین. من شر بودم. مادرم پیش‌بینی می‌کرد من لاغر خواهم ماند من هم ماندم. ما بچه‌های یک خانه نقشه‌های شیطانی می‌کشیدیم.
روز دهم مه 1940 موتورسیکلت عموی بزرگم را دزدیدیم. و مدتی سواری کردیم. دزدی میوه را خیلی زود یاد گرفتیم. از دیوار باغ مردم بالا می‌رفتیم انار و انجیر می‌دزدیدیم. چه کیفی داشت. شبها در دشت صفی‌آباد به سینه می‌خزیدیم تا به جالیز خیار و خربزه نزدیک شویم. تاریکی و اضطراب را میان مشت‌های خود می‌فشردیم. تمرین خوبی بود. هنوز دستم نزدیک میوه دچار اضطرابی آشنا می‌شود.
خانه‌ی ما همسایه‌ی صحرا بود. تمام رویاهایم به بیابان راه داشت. پدر و عموهایم شکارچی بودند همراه آنها به شکار می‌رفتم.
بزرگتر که شدم عموی کوچک به من تیر اندازی را یاد داد. اولین پرنده ای که زدم یک سبز قبا بود. هرگز شکار خشنودم نکرد. اما شکار بود که مرا پیش از سپیده‌دم به صحرا می‌کشید. و هوای صبح را میان فکرهایم می‌نشاند. در شکار بود که ارگانیسم طبیعت را بی‌پرده دیدم. به پوست درخت دست کشیدم. در آب روان دست‌و‌ رو شستم. در باد روان شدم.چه شوری برای تماشا داشتم.
در دبستان از شاگردان خوب بودم اما مدرسه را دوست نداشتم. خودم را به دل درد می‌زدم تا به مدرسه نروم. بادبادک را بیش از کتاب درس دوست داشتم. صدای زنجره را به اندرز آقای معلم ترجیح می‌دادم. وقتی که در کلاس اول دبستان بودم یادم هست یک روز داشتم نقاشی می‌کردم معلم ترکه‌ی انار را برداشت و مرا زد و گفت « همه‌ی درس‌هایت خوب است تنها عیب تو این است که نقاشی می‌کنی» این نخستین پاداشی بود که برای نقاشی گرفتم. با این همه دیوارهای گچی و کاهگلی خانه را سیاه کرده بودم.
ده ساله بودم که اولین شعرم را نوشتم. هنوز یک بیت آن را به یاد دارم.
ز جمعه تا سه‌شنبه خفته نالان نکردم هیچ یادی از دبستان
اما تا هجده سالگی شعری ننوشتم. این را بگویم که من تا هجده سالگی کودک بودم. من دیر بزرگ شدم.
شهر من رنگ نداشت. قلم‌مو نداشت.در شهر من موزه نبود.گالری نبود. استاد نبود. منتقد نبود.کتاب نبود. باسمه نبود. فیلم نبود. اما خویشاوندی انسان و محیط بود. تجانس دست و دیوار کاهگلی بود. فضا بود. طراوت تجربه بود. می‌شد پای برهنه راه رفت و زبری زمین را تجربه کرد.
می شد انار دزدید و Moral تازه‌ای طرح ریخت. می‌شد با خشت دیوار خو گرفت.
معماری شهر من آدم را قبول داشت. دیوار کوچه همراه آدم راه می‌رفت. و خانه همپای آدم فرتوت می‌شد. همدردی ارگانیک داشت. شهر من الفبا را از یاد برده بود. اما حرف می‌زد. جولانگاه قریحه بود نه جای قدم زدن تکنیک.
در چنین شهری ما به آگاهی نمی‌رسیدیم. اهل سنجش نمی‌شدیم. شکل نمی‌دادیم. در حساسیت خود شناور بودیم. دل می‌باختیم. شیفته می‌شدیم. و آنچه می‌اندوختیم پیروزی تجربه بود.‌
#کودکی‌به‌یاد‌مانده

@cnstudy| مطالعات کودک و طبیعت
More from @cnstudy
  1. Sep 29, 2026«علم به عنوان یک فعالیت، چیز جدیدی نیست و قدمتی به اندازه تاریخ خود بشریت دارد. هر کودکی ی…
  2. Sep 28, 2026اگر در پی تامین تجربه طبیعت و بازی آزاد برای کودکان خود(رده سنی ۴ تا ۱۲ سال ) در روزهای پن…
  3. Sep 26, 2026▪️نظر پیتر گری درباره کتاب اخیرش: اگر جسارت آن را داشته باشم که اثری را شاهکار خود بنامم،…
  4. Sep 26, 2026▪️کتاب جدید پیتر گری؛ نویسنده کتاب یادگیری‌آزاد اگر پاسخ بحران سلامت روان جوانان «کمتر کرد…
  5. Sep 26, 2026▪️کتاب جدید پیتر گری Publisher ‏ : ‎ Thesis Publication date ‏ : ‎ Septemb…
  6. Sep 23, 2026‌ [ ۴ از۴] ▪️اهمیت گروه‌های ناهمسال در رشد و یادگیری کودکان اگر مرتبط با این پست‌ها👆 اطلا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →