📌چرا کودکان بازی میکنند: بررسی عصبشناختی
📍ویلیام آر.کلم
📍ترجمهی محمد عظیمی | سایکولوژیتودی
✔️«بازی نوعی سازگاری زیستشناختی است.»
همه کودکان اگر خوششانس باشند و ما فرصت بازی کردن برای آنها مهیا کنیم_ ترجیحا با کودکان دیگر- آنها مشغول بازی میشوند. بازی آنها اغلب خلاقانه، توام با کش مکش و البته سرخوشانه است. برخی پیامدهای آشکار بازی به قرار زیر هستند:
🔳 بازی خشنودی کودکان را در پی دارد؛ شور، نشاط و عواطف را تقویت میکند.
🔳بازی، کاوش ِبا محدودیتهای کمتر بازدارنده از زندگی روزمره را تشویق میکند.
🔳بازیْ شیوهای موثر برای اجتماعی شدن و دوستیابی است.
🔳بازیْ درگیر شدن و ابتکار عمل را تحریک میکند؛ تا اینکه کودکان بطور منفعلی مشاهدهگر باشند که دیگران چه کاری انجام میدهند.
اما دلیلی کمتر مشهود نیز برای بازی کودکان موجود است: علتی زیستشناختی.
در مقالهای مروری در مجله امریکایی بازی شواهدی از مطالعاتی کنترل شده در موشها و بعضی نخستیها در این باره مطرح گردیده است. این مطالعات نشان میدهد وقتی حیوانات نابالغ به بازی کردن ترغیب میشوند، آنها در دوران بعدی زندگیشان از خود مهارتهای اجتماعی-شناختی و کنترل هیجانی پیشرفتهتری به نمایش میگذارند.
بازی کردن همچنین این حیوانات را برای مواجهه با موقعیتهای پیشبینیناپذیر سازگارتر بار میآورد.
بازی خصلتی تکوینی در همه گونهها نیست؛ نیاز به بازی کردن و ظرفیت آن در پستانداران عالی بسیار مشهود است- موجوداتی که از نئوکرتکس توسعه یافتهای برخودارند و در محیط اجتماعی پیچیدهای زندگی میکنند.
جنگ بازی (بازی جنگی) نوعی سازگاری در گونههای درنده است مانند خرسها و شیرها که وقتی بالغ میشوند برای بقا به خوی پرخاشگری وابستهاند. در تمام گونههایی که در دوران نابالغی نمایشهای بازیگونه دارند، بازی ابزاری برای رشد است که باعث ارتقای نواحی کنترل اجرایی نئوکورتیکال برای ایجاد هماهنگی بین سیستمهای عصبی دیگر میشود. از آنجاکه، نابالغها باید قواعد مشخصی را ابداع کنند و از آنها پیروی کنند جنگبازی از جذابیت ویژهای برخوردار است. آنها مستقیما تشخیص میدهند نباید در حین بازی خیلی شدید گاز بگیرند و باید به همبازی خود شانس برنده شدن در بازی را بدهند تا بتوانند رقیب خود را در بازی نگه دارند. این حیوانات نابالغْ بوضوح در حال یادگیری خود کنترلی هستند، چیزی که در آینده در دوران بلوغ به کار آنها خواهد آمد. این مرا بیاد بازیهای فوتبالی که کودکان انجام میدهند میاندازد.
گونههایی که آشکارا در کودکی بازیگوش هستند؛ انسانها، سگها، گربهها و کلاغها هستند. در گونههایی که بزرگسالان(افراد بالغ) نیز بازی میکنند، بازی میتواند یک کارکرد فوری از قبیل خنثی کردن تنشهای اجتماعی و روابط سلطهگرایانه داشته باشد. موشها نمونه جالبی هستند. آنها بیشتر از انواع جوندگان دیگر در دوران بلوغ درگیر بازی میشوند. موشهای بالغ به نظر میرسد تواناییهای ذهنی بدیعی از خودشان به نمایش میگذارند؛ تواناییهای از قبیل درگیر تعاملات اجتماعی شدن که در دیگر جوندگان برجسته نیست.
وقتی اعضایی از یک گونه_ که بازیگوشی از خصلتهای افراد آن است_ در زمانیکه هنوز بالغ نشدهاند از دسترسی به بازی محروم میشوند، این اعضا در بزرگسالی دچار ناکارامدی میشوند. برای مثال موشهایی که در محیطهای اجتماعی جدا افتاده رشد کردند دچار نقص و کمبود شیمیایی و فیزیکی در مغزشان شدند و به سبب مشکلات مربوط به عملکرد کنترل اجرایی، رفتارهای ناهنجاری از خودشان نشان میدادند. آنها اضطراب بیش از اندازهای به موقعیتهای ناشی از ترس یا پرفشار نشان دادند.آنها همچنین به موقعیتهای اجتماعی مثبت واکنشی نامعقول از خود بروز میدانند.آنها توانایی کمتری در هماهنگ کردن فعالیت با شریکهایشان چه در بافت جنسی و غیر جنسی دارند. آنها توانایی کمتری در حل وظایف و تکالیف ذهنی دارند. مشکلات مشابهی در میمونهایی که در دوران نابالغی از بازی محروم بودهاند، مشاهده شده است. رشد کردن در آغوش مادرِ جایگزین(رباتهای مادر) به لحاظ عاطفی و عقلی ویرانگر است، اما اگر در جایگزینی مادرْ رباتی جانشین شود که میتواند تعاملاتی از جنس رفتارهای بازیگونه با نوزاد داشته باشد، این آسیب کاهش مییابد.
بازی در دوران کودکی مغز را با توانایی سازگاری بالاتری برای زندگی در دوران بزرگسالی مداربندی میکند. در جوامع انسانی مدرن، عوامل بیرونی از قبیل:
🔺 زمانبندی بیش از حد اوقات کودکان
🔺نظارت و سرپرستی بیش از حد بزرگسالان بر فعالیتهای کودکان
🔺محدودیتهای بسیار زیاد برای فعالیتهای مستقل و آزادانه کودکان
Post #402
910