بچهها تفاوتهای زیادی با هم دارند، حتی آنهایی که از نظر سن، اندازه و قدرت مشابه هستند. آنچه برای یکی هیجانانگیز است برای دیگری آسیبزا است. وقتی مربیان آمادگی جسمانی از همه بچهها در زنگ ورزش میخواهند که از طناب یا تیرک تا سقف بالا بروند، برخی از کودکان که این چالش برایشان خیلی بزرگ است، دچار ضربه روحی و شرم میشوند. این تجربه به جای اینکه به آنها کمک کند صعود و تجربه ارتفاعات را بیاموزند، آنها را برای همیشه از چنین ماجراجوییهایی دور میکند. کودکان میدانند که چگونه خود را با میزان مناسبی از ترس درگیر کنند، و برای اینکه این دانش ذاتی بدرستی عمل کند، باید مسئولیت بازی بر عهده خودشان باشد.
[لازم است جداگانه عرض کنم، متوجه هستم که درصد نسبتاً کمی از کودکان مستعد غلو در برآورد تواناییهای خود هستند و در بازیهای ریسکی مکرراً به خود آسیب میزنند. این کودکان ممکن است در یادگیری خویشتنداری به کمک نیاز داشته باشند.]
یک واقعیت طعنهآمیز این است که احتمال آسیب کودکان در فعالیتهای ورزشی بزرگسال-محور بسیار بیشتر از بازیهایی است که آزادانه انتخاب و خودشان هدایت میکنند. ماهیت رقابتی و تشویق بزگسالان در این فعالیتهای ورزشی است که کودکان را به ریسکهایی سوق میدهد؛ ریسکهایی که در بازی آزاد جزو انتخاب آنها نیست در نتیجه هم به خود و هم به دیگران آسیب میزنند. دلیل دیگرش اینست که آنها در چنین ورزشهایی تشویق میشوند تا تخصص داشته باشند و بنابراین به علت استفاده بیش از حد از عضلات و مفاصل در معرض آسیب قرار میگیرند.
طبق آخرین دادههای مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریهای ایالات متحده، سالانه بیش از 3.5 میلیون کودک زیر 14 سال بخاطر آسیبهای ورزشی تحت درمان پزشکی قرار میگیرند. این یعنی از هر 7 کودکی که در ورزش جوانان مشغول است، یک نفردچار آسیب میشود. پزشکی ورزشی برای کودکان به یک تجارت بزرگ تبدیل شده است؛ به لطف بزرگسالانی که جوانان را در بازی بیسبال تشویق میکنند تا پرتابهای سختتری داشته باشند اغلب آرنجهای آنها از جا در میرود، بازیکنان جوان در مسابقه فوتبال را تشویق میکنند تا چنان ضربههای محکمی بزنند که گاهی حریف ضربه مغزی میشود، شناگران جوان را به قدری به تمرین شنا تشویق میکنند که شانههایشان آسیب جدی میبیند تا جایی که نیاز به جراحی پیدا میکنند. کودکانی که برای سرگرمی بازی میکنند به ندرت تخصصی عمل میکنند (از تنوع در بازی لذت می برند)، و زمانی که بازی باعث ناراحتی شود متوقفش میکنند یا شیوه بازی خود را تغییر میدهند. همچنین، چون همه چیز برای سرگرمی است، مراقب هستند که به همبازیهای خود آسیب نرسانند. بزرگسالانی که همه درگیر برنده شدن هستند و ممکن است به دریافت بورسیه نهایی بعد از قهرمانی امیدوار باشند، بر خلاف ابزارهای طبیعی برای جلوگیری از آسیب عمل میکنند.[7]
بنابراین، ما کودکان را از بازی هیجانانگیز، انتخابی خود و به شیوه خودشان باز میداریم و آن را خطرناک میدانیم در حالی که در واقع آنقدر خطرناک نیست و فوایدی دارد که بر خطرات آن میچربد؛ و سپس کودکان را تشویق میکنیم تا در یک ورزش رقابتی، تخصص پیدا کنند. جایی که صدمات واقعاً جدی هستند. وقت آن است که اولویت هایمان را دوباره بررسی کنیم.
❓تجربیات و مشاهدات شما در مورد بازی ریسکی کودکان چه بوده است؟ خودتان در کودکی چگونه بازی میکردید؟ اکنون فرزندان شما چگونه بازی میکنند؟ آیا به فرزندانتان اجازه میدهید آزادانه به شیوههایی که سندستر توضیح داده است، بازی کنند، و اگر چنین است، چگونه با فشار اجتماعی علیه بازیهای مخاطرهآمیز مقابله میکنید؟
منابع:
[1] Sandseter, E. (2011). Children’s risky play from an evolutionary perspective. Evolutionary Psychology, 9, 257-284.
[2] Spinke, M., Newberry, R., & Bekoff, M. (2001). Mammalian play: Training for the unexpected. The Quarterly Review of Biology, 76, 141-168.
[3] e.g. Pellis,S., & Pellis, V. (2011). Rough and tumble play: Training and using the social brain. In A. D. Pelligrini (Ed.), The Oxford handbook of the development of play, 245-259. Oxford University Press.
[4] LaFreniere, P. (2011). Evolutionary functions of social play: Life histories, sex differences, and emotion regulation. American Journal of Play, 3, 464-488.
[5] Gray, P. (2011). The decline of play and the rise of psychopathology in childhood and adolescence. American Journal of Play, 3, 443–463.
[6] Referenced in Burssoni, M., Olsen, L., Pike, I., & Sleet, D. (2012). Risky play and children’s safety: Balancing priorities for optimal development. International Journal of Environmental Research and Public Health, 9, 3134-3148.
Post #393
1.63K