چنین یافتههایی به نظریه تنظیم هیجان بازی کمک کرده است. بر اساس این نظریه یکی از کارکردهای اصلی بازی اینست که پستانداران جوان یاد بگیرند چگونه ترس و خشم خود را تنظیم کنند.[4] در بازی مخاطرهآمیز، افراد نابالغ مقادیر کنترلپذیری از ترس را به خود تحمیل میکنند و تمرین میکنند دستپاچه نشوند و حین تجربه آن ترس، سازگارانه رفتار کنند. آنها یاد میگیرند که میتوانند ترس خود را مدیریت کنند، بر آن غلبه کنند و زنده بمانند. در بازیهای خشن و بینظم نیز ممکن است خشم را تجربه کنند، زیرا احتمالش میرود یک بازیکن تصادفاً به دیگری آسیب برساند. اما برای ادامه بازی و سرگرمی، آنها باید بر این عصبانیت غلبه کنند. اگر آنها رفتار تهاجمی از خود بروز دهند بازی تمام میشود بنابراین، علاوه بر فواید بیشماری که بازی دارد بر اساس نظریه تنظیم هیجان، بازی راهی است که پستانداران جوان یاد میگیرند ترس و خشم خود را کنترل کنند تا بتوانند با خطرات واقعی زندگی روبرو شوند و بدون تسلیم شدن در برابر احساسات منفی، با دیگران تعامل داشته باشند.
📍پیامدهای زیانبار محرومیت از بازی در فرهنگ امروز ما
بر اساس چنین تحقیقاتی، سندستر[1] در مقالهای در سال 2011 در مجله روانشناسی تکاملی نوشت: «اگر کودکان از شرکت در بازیهای پرخطر مناسب سنشان منع شوند، ممکن است شاهد افزایش روان رنجوری یا آسیبهای روانی در جامعه باشیم.» او این را طوری نوشت که گویی یک پیشبینی برای آینده است، اما وقتی من دادهها را در کتاب یادگیری آزاد و جاهای دیگر [5] بررسی کردم متوجه شدم این پیشبینی مدتهاست که رخ داده است.
شاهدی اجمالی دال بر این تغییرات از این قرار است: در طول 60 سال گذشته، در فرهنگمان شاهد کاهش مستمر، تدریجی، اما نهایتاً چشمگیر فرصتهای کودکان برای بازی آزادانه و بدون کنترل بزرگسالان خاصه در فرصتهای آنها برای بازیهای چالشی بودهایم. در طی همین 60 سال ما شاهد افزایش مداوم، تدریجی، اما در نهایت چشمگیر در انواع اختلالات روانی دوران کودکی، به ویژه اختلالات عاطفی بودهایم.
به لیست شش دسته بازی پرخطر نگاه کنید. در دهه 1950، حتی کودکان خردسال منظماً همه این بازیها را انجام میدادنند و بزرگسالان این انتظار را داشتند و اجازه چنین بازیهایی را به کودکان میدادند (حتی اگر همیشه از این موضوع خوشحال نبودند). اکنون والدینی که اجازه چنین بازیهایی را به فرزندان خود میدهند، احتمالاً توسط همسایگان خود متهم به سهلانگاری میشوند.
در اینجا فقط به چند نمونه از بازیهای دوران کودکیام در دهه 1950 اشاره میکنم؛ گرچه ممکن است موضوعاتی خاطرهانگیز و دور از واقعیت شمرده شوند:
Post #391
1.04K