کنجکاوی:
ارسطو رساله معروفش «در باب منشاء دانش » را با این کلمات که « انسانها طبیعتاً درباره چیزها کنجکاو هستند » شروع میکند. ما عمیقا کنجکاو هستیم و در بعضی مواقع این کنجکاوی از لحظه تولد تا بستر مرگ ادامه مییابد. در خلال ساعتهای اولیه تولد، نوزادان به اشیاء جدیدی که قبلا ندیدهاند برای مدت طولانیتری نگاه میکنند. به محض اینکه آنها توانایی تحرک و پویایی مییابند- ابتداء با شانهها و سپس با پاها- از این تحرک برای کاوش قلمرو گستردهتری از محیط پیرامونشان بهره میگیرند.
آنها میخواهند درباره اشیاء اطرافشان چیزی بدانند خاصه اینکه بدانند چه کاری میتوانند با این اشیاء انجام دهند. به این دلیل است که آنها مداوماً درگیر کاوش درباره اشیاء میشوند. آنها وقتی توانایی صحبت کردن پیدا میکنند سئوالات بیشماری میپرسند و چنین کنجکاوی با بزرگ شدن بچهها تقلیل نمیرود، مگر اینکه تحصیل آنرا فرونشاند. در غیر اینصورت تا ایجاد یک شیوه پیچیده و مداوم از اکتشاف و تجربه برای محدودیتهایی بسیار گستردهتر از محیط این کنجکاوی ادامه مییابد. در حقیقت کودکان فیالذات دانشمند هستند.
بازیگوشی:
سائق بازی به همراه میل کنجکاوی به عنوان مکمل، در خدمت اهداف آموزشی ایفای نقش میکند. در حالیکه کنجکاویْ کودکان را برای جستجو و فهم دانستنیهای جدید برانگیخته میکند، بازیگوشی آنها را به استفاده و تمرین خلاقانه مهارتهای جدید تحریک میکند. کودکان در هر جایی، اگر آزاد باشند و به حد کفایت همبازی داشته باشند مقدار زیادی از زمان را صرف بازی کردن میکنند. آنها بازی را نه به قصد یادگیری و آموزش خودشان بلکه به عنوان سرگرمی انجام میدهند ، و یادگیری و آموزش در حقیقت یک نتیجه جانبی از کارکرد سائق قوی بازی در کودکان طی فرایند تکامل است. آنها در طیف وسیعی از مهارتها که برای بقاء و نیکبختی دائمالعمر آنها حیاتی است، مشغول بازی میشوند:
- آنها به شیوههای جسمانی مختلف مانند بالارفتن، دنبال هم نمودن، تعقیب و گریز بینظم و قاعده بازی میکنند و از این طریق رشد جسمانی – حرکتی آنها تقویت میگردد.
- آنها در قالب فعالیتهای ریسکدار (مخاطره آمیز) بازی میکنند و از این طریق آنها یاد میگیرند تا ترس خودشان را مدیریت نمایند و حس شجاعت را در خودشان پرورش دهند.
- آنها در بازی از زبان استفاده مینمایند و اینگونه است که شایستگیهای زبانی خود را بهبود بخشند.
- آنها در بازیهای جمعی با دیگر کودکان درگیر میشوند، و این گونه آنها مهارتهای مذاکره، توافق و مصالحه و همراه شدن با همسالان خود را تمرین مینمایند.
- آنها بازیهایی با قوانین مخفی یا صریح و آشکار را انجام میدهند و از این طریق یاد میگیرند تا از قواعد پیروی کنند.
- آنها به بازیهای تخیلی مشغول میشوند و از این طریق یاد میگیرند تا بصورت فرضی و خلاقانه فکر کنند.
- آنها در حین بازی استدلالورزی میکنند و اینگونه است که آنها استدلال و منطق را یاد میگیرند.
- آنها با چیزهای ساختنی بازی میکنند و اینگونه است که چگونه ساختن را یاد میگیرند.
- آنها با ابزارهای موجود در فرهنگشان بازی میکنند و اینگونه است که آنها در استفاده از آن ابزارها ماهر میشوند.
بازی زنگ تفریحی حین آموزش نیست، عین آموزش است. بچهها خیلی بیشتر و شادمانهتر از آنچه امکان داشته است در کلاسها یاد بگیرند از طریق بازی یاد میگیرند.
معاشرتپذیری:
ما انسانها نه تنها کنجکاوترین و بازیگوشترین پستانداران، که اجتماعیترین آنها نیز هستیم. کودکان ما با یک درک غریزی از اینکه بقاء و نیکبختی آنها وابسته به ارتباط با یادگیری از دیگران است، به دنیا میآیند. همه انسانها بخصوص جوانترها، میخواهند بدانند آنهایی که در اطراف آنها هستند چه میدانند و آموختهها و دانش خود را با دیگران سهیم شوند. انسانشناسان گزارش میکنند کودکان در هر جایی بیشتر از طریق مشاهده و توجه به افراد اطرافشان یاد میگیرند تا از طریق هر ابزار آموزشی دیگری. زبان سازگاری منحصر به فرد ما برای زندگی اجتماعی است و به نحو چشمگیری توانایی ما برای یادگیری از دیگران را بالا میبرد. تقریبا به محض اینکه کودکان میتوانند صحبت کنند شروع به سئوال پرسیدن میکنند؛ آنها نمیخواهند درباره چیزهایی که به آن علاقه ندارند چیزی گفته شود بلکه بر عکس آنها درباره موضوعاتی که به آن علاقمند هستند مطالبه میکنند. زبان به ما اجازه میدهد تا انواع اطلاعات را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم. نه تنها اطلاعات درباره اکنون و اینجا که حتی درباره گذشته و بطور فرضی درباره آینده. همانطور که دنیل دنت فیلسوف در فصلی از کتاب «زبان و هوش » میگوید:
{ادامه👇}
Post #374
1.11K