ذهن گرسنه: سرچشمههای کنجکاوی
The Hungry Mind: The Origins of Curiosity
Susan Engel
خلاصهای از ارائهی سوزان اِنجل
ترجمه: حسن نبی زاده
وقتی بچه مدرسه میرود، چه بر سر کنجکاویاش میآید؟ در کلاس درس یکی از مدارس، شاهد ور رفتن بچهها با مجموعهای از لوازم بودم. در پایان متوجه شدم که گروه کوچکی از آنها با وجود تاکید معلمشان برای پر کردن برگهی تمرین، همچنان مشتاقانه سرگرم انجام کارهای مختلف با لوازم بودند. اما در زمانی که آنها غرق در دنیای خود بودند، معلمشان از آنها خواست دست بکشند و به زنگ تفریح بروند.
چه چیزی آن گروه را وا میداشت تا کار متفاوتی کنند؟ اگر فرصت میداشتند تا کار خود را به سرانجام برسانند، چه چیزی یاد میگرفتند؟ و مهمتر از همه اینکه، چی باعث شد معلم آنها را متوقف کند؟ آن هم وقتی بچهها به جایی از فعالیت رسیده بودند که یادگیری واقعی شروع میشد.
مطالعات نشان دادهاند که یادگیری زمانی در کودک اتفاق میافتد که سعی کند به جواب سوالهای خود برسد. بدون شک کنجکاوی موتور یادگیری است و اینک بر پایه این مطالعات میدانیم که وقتی کودک به لوازم علاقهمند میشود، بهتر و طولانیتر یاد میگیرد و شناخت بیشتری به دست میآورد. وقتی کودک سوال میکند و یا با سوالی به هیجان میآید، برای جواب دادن، با لوازم عمیقتر ور میرود و فهم عمیقتری کسب میکند.
چه چیزی برای معلمان اهمیت دارد؟ معلمانی که میگویند ما میخواهیم بچهها تشنهی یادگیری باشند؛ مشتاق دانستن و فهمیدن چیزها باشند و اینکه میخواهیم کنجکاو باشند. به نظر روانشناسی مانند من، ما جامعهای هستیم که عاشق اندازهگیری است. جامعهای که چیزهای اندازهگیریشده را ارزشگذاری میکند و ارزشها را اندازهگیری! و در این لحظه بود که فهمیدم میخواهم به روشهای اندازهگیری کنجکاوی پی ببرم و چگونگی رشد و تکوین آنها را بفهمم. هر کودکی زندگی را با میل شدید و نیرومندی برای فهمیدن چیزها شروع میکند. آنها به هر چیز موجود در برابر خود نگاه میکنند. هر چیزی را میگیرند و در دهان خود میگذارند؛ تکانش میدهند؛ کارهای مختلف با آن میکنند؛ رویش مینشینند و به آن ضربه میزنند؛ سعی میکنند از کار جهان سر در بیاورند و در کل به آزمایشگاه تکنفره میمانند.
وقتی بچه قدرت تکلم را به دست میآورد، شروع میکند ازین ابزار شگفتانگیز برای سوال کردن استفاده کند. سوالهایی که مشخصا با "چی، چطور، چرا، کِی و کجا" آغاز میشوند و پرقدرتترین ابزاری است که کودک برای فهم جهان دارد.
روانشناسان با ضبط گفتگوی کودکان با اطرافیانشان به یافتههای جالبی رسیدهاند. کودکان در خانه، ۲۵ تا ۵۰ سوال در ساعت مطرح میکنند! پرسیدن دربارهی امور بهظاهر پیش پا افتاده مانند ظرف شستن، تعویض کردن مابیبی یا رانندگی، به تغییرات سرشاری در هوشمندی کودک میانجامد. رد و بدل شدن پرسش و پاسخهای متعدد میان مادر و کودک یکی از راههای رشد فکری در کودکان است. بر پایه مطالعات همین روانشناسان؛ تعداد سوالات کودکان در مدرسه از ۲۵ تا ۵۰ سوال در ساعت به زیر ۲ سوال در ساعت کاهش مییابد! این افت چشمگیر در بیان کنجکاوی با رفتن به مدرسه، مسئلهای بود که باید به آن پرداخت. پس از بررسیهایی چند، مشخص شد که میزان کنجکاوی بچههای کلاس پنجم از بچههای مهدکودک بسیار کمتر است و تعداد سوالها از ۲ مورد در ساعت به زیر صفر کاهش مییابد. یعنی بچهها به مدرسه میروند و ساعتها بدون سوال کردن سپری میکنند.
باید پرسید؛ چه چیزی عامل این اتفاق است؟ چه چیزی کنجکاوی را اینگونه نابود میکند؟ در خلال بررسیها شاهد بودیم فضای کلاسها اتفاقا شاد و صمیمی است. من و همکارم احساس کردیم مشکل از معلمانی است که خیلی پایبند تکالیفند و به بچهها اجازه نمیدهند از مسیر اصلی منحرف شوند و احساسات خود را دنبال کنند. خودانگیختگی و کنجکاوی کودکان با بستن دست و پایشان سرکوب میشود. باید پس از فراهم کردن لوازم، به آنها آزادی عمل داد. اینکه معلم در کلاس چه میگوید خیلی اهمیتی ندارد، مهم این است که او هنگام ور رفتن با لوازم چقدر در برابر نگاه بچهها از خود کنجکاوی و خلاقیت نشان میدهد. کودک اینگونه ترغیب میشود تا علایق، توانایی پرسشگری، توانایی جواب دادن و احساسات خود را در این مواقع پرورش دهد.
در پایان میخواهم درباره کسی صحبت کنم که با تمرکز بر کنجکاوی رشد کرده است؛ پسرم دانشجوی سال آخر دانشگاه بود که خوابگاهشان را مورچه زد. او و دو هماتاقیاش هر تدبیری اندیشیدند، نتوانستند از شر آن مورچهها خلاص شوند. روزی پسرم یکی از آن مورچهها را بین دندانهایش گذاشت و گاز زد. وقتی دوستش با تعجب از او دربارهی این کار پرسید، گفت که بعد از مدتها همزیستی با این موجودات قیرگون و تماشای آنها میخواستم از آنها شناخت ایجاد کنم. برای همین با خودم گفتم طعمشان را بچشم! (ادامه در پست بعدی)
@cnstudy | مطالعات کودک و طبیعت
Post #301
2.87K