یادگیری؛چشم اندازهای عصب-زیستی
1- تجربه ساختار و کارکرد مغز را تغییر میدهد: برنامه ژنتیکی برای رشد عادی مغز کافی نیست و رشد بهینه مغز مستلزم تعامل سرشت و پرورش است. مطالعات نشان می دهد تجربه، ساختار فیزیکی مغز و به تبع آن سازماندهی کارکردی آنرا تغییر می دهد.
2- یادگیری فرایندی اجتماعی است: مطالعات مرتبط با با مغز و یادگیری از منظر تکاملی نشان میدهد بخش عمده ای از یادگیری انسانهای نخستین از طریق تعاملات و روابط آنها با یکدیگر حاصل شده است.
3- مغز هر یادگیرنده منحصر به فرد است: تجویز یک برنامه درسی یکسان برای همه یادگیرندگان مانع عدالت تربیتی به معنای واقعی میشود.
4- هیجانات در یادگیری نقش حیاتی دارند: شواهد زیست شناختی در حمایت از این ایده وجود دارد که بین فرایندهای هیجانی و شناختی ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. هیجانات باعث ترشح مواد شیمیایی در مغز میشوند که به لحاظ فیزیولوژیکی ارتباط بین نرونها و متعاقبا به لحاظ کارکردی، توانایی توجه/تفکر/یادگیری/یادآوری را تحت تاثیر قرار میدهند.
5- یادگیری مستلزم درگیری کل فیزیولوژی یادگیرنده است.( یادگیری امری بدنمند است)
شرایط مساعد برای یادگیری:
- یادگیرنده از اعتماد به نفس بالایی برای یادگیری برخوردار باشد
- یادگیرنده داری انگیزه بالایی باشد
- محیط او پر چالش و کمتر تهدید کننده باشد.
سه اصل مهم در باره کودکان:
1. هر کودک از الگوی رشد منحصر به فرد پیروی میکند.
2. کودکان خردسال از راه تجربیات دست اول با افراد و مواد به بهترین شکل یاد میگرند.
3. بازی در فضایی طبیعی بیرون محور اساسی رشد کامل کودک است.
کودک:
یادگیرنده ای فعال است که جهان را با همسالان خود جستجو میکند و در همکاری با اجتماع خود دانش خود را از جهان می سازد؛ البته با یاری تسهیلگران، نه سرپرستی انها.
Post #208
3.97K