کلمات پسرم در دفتر مدیر، مسیر زندگی حرفه¬ای و شخصی من را نیز تغییر داد. من استاد روانشناسی زیستی و یک محقق علاقه¬مند به مبانی زیستی احساسات و تمایلات در پستانداران بوده¬ام. من نقش هورمون¬های خاصی که ترس را در موش¬ها تنظیم می¬کنند بررسی کرده بودم و اخیراً شروع به مطالعه¬ی مکانیسم¬های رفتار مادرانه در موش¬ها کرده بودم. آن روز در دفتر مدیر یک سری اتفاقات به¬تدریج شروع به تغییر تمرکز تحقیقاتی من کردند. من شروع به مطالعه¬ی آموزش از منظر زیست¬شناسی کردم. در ابتدا نگرانی برای پسرم انگیزه¬ی اصلی تحقیقاتم بود. می¬خواستم مطمئن شوم با اجازه دادن به او برای دنبال کردن مسیر آموزشی خود به جای مسیر تحمیلی متخصصان، در حال ارتکاب اشتباه نباشم. اما به¬تدریج، زمانی¬که متقاعد شدم مسیر آموزشی مدیریت¬شده توسط خود اسکات به¬خوبی و بی¬نقص پیش می¬رود، علاقه¬ی تحقیقاتی¬ام به¬طور کلی به کودکان و مبنای زیستی آموزش انسان معطوف شد.
چه چیزی در مورد گونه¬مان ما را حیوانی فرهنگی می¬کند؟ به¬عبارت دیگر، چه جنبه¬هایی از طبیعت انسان باعث می¬شوند که هر نسل جدید بشر، در هرجا، مهارت¬ها، دانش، عقاید، نظریه¬ها و ارزش¬های نسل قبلی را کسب کند و مبنا قرار دهد؟ این سؤال منجر شد که من آموزش را در محیط¬هایی خارج از سیستم آموزشی استاندارد بررسی کنم، برای مثال، در مدرسه¬ی بدون آموزش و جالب توجه¬ای که پسرم در آن حضور داشت. بعدها جنبش رو به رشد جهانی "آموزش¬گریزی" را مورد بررسی قرار دادم تا پی ببرم چگونه کودکان در آن خانواده¬ها به یادگیری پرداخته¬اند. من ادبیات تحقیق مربوط به انسان-شناسی را مطالعه کردم و از انسان¬شناسان نظرسنجی کردم تا هر مطلبی که در مورد زندگی و یادگیری کودکان در فرهنگ¬های شکارچی- گردآورنده( فرهنگ¬هایی که معرف 99 درصد از تاریخ تکاملی گونه ما هستند) وجود داشت را تا حد امکان یاد بگیرم. من تمام تحقیقات روانشناسی و انسان¬شناسی مربوط به بازی کودکان را بررسی کردم و همراه با دانشجویانم تحقیقات جدیدی را با هدف فهمیدن نحوه¬ی یادگیری کودکان از طریق بازی انجام دادم.
این تحقیقات باعث شد بفهمم چگونه محرک¬های قدرتمند کودکان به بازی و اکتشاف آنها را برای یادگیری، نه تنها در فرهنگ¬های شکارچی-گردآورنده بلکه در فرهنگ کنونی ما نیز مجهز کرده¬اند. این یافته¬ها همچنین منجر به بینش¬های جدیدی در مورد شرایط محیطی شده است که توانایی کودکان را برای آموزش خود از طریق روشهای سرخوشانهشان بهینه میکنند. این مطالعات باعث شد پی ببرم چگونه میتوانیم اگر بخواهیم کودکان را از آموزش اجباری رها کنیم و مراکز یادگیری را فراهم کنیم که قابلیت آنها برای آموزش خودشان را به حداکثر برساند بدون آنکه آنها را از شادیهای برحق کودکی محروم کند.
این کتاب در مورد همهی این یافتهها است.
Post #183
635