آخرین کودک جنگل
بررسی ریشهها و راههای رهایی از " اختلال فقر طبیعت "
ریچارد لو / ترجمه آرش حسنیان با همکاری رها تیموری
غلب به تنهایی از درختان بالا میرفتم، گاه در حیرت و شگفتی گم میشدم، به اعماق جنگل میرفتم و خود را همان پسری که به دست گرگها بزرگ شد، تصور میکردم. بیشتر لباسهایم را پیش از بالارفتن از درخت میکندم. اگر به حد کافی بالا میرفتم شاخهها آنقدر باریک میشدند که با وزش باد، دنیای پیرامونم به تمامی به حرکت در میآمد. خود را به تمامی سپردن به نیروی باد، هم ترسناک و هم هیجانانگیز بود و تمام وجودم از حس بالا و پایینرفتن و تابخوردن با باد سرشار میشد. صدای شکستن برگها در دوروبرم شبیه به صدای شکستن انگشتان بود و باد با آن صدای حزنآلودش در گوشم نجوا میکرد. باد عطر درختان را با خود میاورد و در نهایت این تنها باد بود که از بین همهچیز در عبور بود.
اکنون دیگر از روزهای درختنوردیام مدتها گذشته است. اغلب به ارزش ماندگار آن روزهای رویایی و چشماندازهای وسیعی که از فراز درختان میدیدم فکر میکنم و تکتک آن لحظات را ستایش میکنم. به واقع، طبیعت ریتالین من بود؛ برایم آرامش و تمرکز به ارمغان میآورد، حواسم را برمیانگیخت، و وجودم را سرشار از شوق میکرد.
برای سفارش کتاب میتوانید با خانم منیر کامیاب(09356215159) از طریق تلگرام هماهنگ کنید.
Post #154
548