یه فکر ناخواسته و آزاردهنده میاد تو سرت؛
آسیب زدن به کسی، یه فکر جنسی، یه شک مذهبی یا هر چیز دیگهای…
و بلافاصله میترسی:
«نکنه واقعاً همچین آدمیام؟»
بعد شروع میکنی به تحلیل کردن، مرور کردن و دنبالِ جواب گشتن تا مطمئن شی که «نه، من این نیستم.»
اما مشکل دقیقاً همینجاست.
در این نوع وسواس، اجبار همیشه بیرونی نیست.
ممکنه نه دستهات رو بشوری، نه قفل رو چک کنی؛
فقط بارها و بارها توی ذهنت فکر رو بررسی کنی.
این همون وسواس فکریه؛
و چیزی که خستهت میکنه، لزوماً خودِ فکر نیست، جنگ دائمی با فکر و تلاش برای رسیدن به اطمینان صددرصدیه.
داشتن یک فکر ناخواسته، به این معنی نیست که اون فکر رو میخوای یا قراره طبقش عمل کنی.
فکر، فقط فکره؛ نه شخصیت تو و نه نیت تو.
اگر این چرخه هر روز ذهنت رو درگیر میکنه و آرامشت رو میگیره، صحبت با یک متخصص سلامت روان میتونه کمککننده باشه. ☁️
