زندگینامهٔ امام زمان (عج) •روایات از زبان امامان معصوم (ع) • اثبات وجود امام زمان (عج) • آیات قرآنی در مورد امام زمان (عج) • روایتهای آخرالزمان • نشانههای ظهور • مطالب مفید دیگر
این کانال را به دوستانتان نیز معرفی کنید!
@children_Imam_Zamani
Post #39301
54
ادامه مطلب دیشب......
من از آن پس نزد حسين رفتم و با او همدم شدم، و او احكام اسلام را به من آموخت، به او گفتم: ما دركتاب هاي آسماني پيامبران پيشين خوانده ايم كه محمّد صلي الله عليه و آله و سلم آخرين پيامبر است، و بعد از او پيامبري نخواهد آمد، و مقام رهبري بعد از او مخصوص وصي و وارث و جانشين اوست، سپس مخصوص وصي او، پس از وصي ديگر... و همواره فرمان خدا در نسل آنها جـريان دارد، تا دنيا به پايان برسد؛ بنابراين، وصيّ محمّد صلي الله عليه و آله و سلم كيست؟
حسين بن اِكشيب: او حسن عليه السلام و بعد از او حسين عليه السلام فرزندان محمد صلي الله عليه و آله و سلم هستند، و هم چنان ادامه يافت تا اكنون وصي آنها صاحب الزّمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است.
محمّد بن محمّد بن عامري راوي اين ماجرا، مي گويد:
ابو سعيد غانم هندي كه در جستجوي صاحب الزّمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بود، به قم سفر كرد، و در سال 264 هـ.ق همراه ما (شيعيان) بود، و با آنها به بغداد مسافرت كرد، يكي از دوستانش از اهل سِنْد كه پيرو كيش سابق غانم هندي بود نيز همراه غانم حركت كرد.
عامري گويد: غانم هندي به من گفت: «من از اخلاق دوستم خوشم نيامد، از او جدا شدم تا به قريه عباسيّه رفتم، در آن جا پس از نماز، همچنان درباره آن كسي كه در جستجويش بودم مي انديشيدم، ناگاه شخصي نزد من آمد، و نام هنديِ مرا به زبان آورد و گفت: آيا تو فلان (ابو سعيد غانم) هستي؟»
گفتم: آري.
گفت: آقايت (صاحب الزّمان) تو را دعوت كرده است، دعوتش را اجابت كن.
من همراه او به راه افتادم، او همواره مرا از اين كوچه به آن كوچه، (در قريه عباسيّه در نهرالْمَلِك) مي برد، تا به خانه و باغي رسيديم، كه ديدم حضرت صاحب الزّمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در آن جا نشسته است، و به زبان هندي به من خوش آمدگفت، فرمود: حالت چطور است؟ حال فلاني و فلاني كه از آنها جدا شدي چگونه است؟، تا نام چهل نفر از دوستان هندي مرا، شمرد، و جوياي حال هر يك يك آنها شد، و سپس به زبان هندي همه سرگذشت هاي مرا به من خبر داد، آن گاه فرمود: «مي خواستي با اهل قـم براي انجام حج به مكّه بروي؟»
عرض كردم: آري اي مولاي من،فرمود: امسال با آنها به حج نرو و مراجعت كن، و سال آينده به حج برو، آن گاه كيسه پولي كه در برابرش بود نزد من نهاد و فرمود: «اين پول ها را خرج كن، و در بغداد نزد فلاني ـ نامش را برد، نرو، و به او چيزي نگو.»
عامري مي گويد: سپس ابوسعيد غانم هندي به قـم آمد، و پس از آن قاصدها آمدند و به ما خبر دادند كه رفقاي ما (در سفر حج) از عقبه برگشتند، و راز اين كه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به غانم فرموده بود امسال به حج نرو، كشف شد كه راه بسته است. آن گاه غانم به خراسان رفت، سال آينده از آن جا به حج رهسپار شد. او در خراسان هديه اي براي ما فرستاد، و مدتي در خراسان بود، و سرانجام در آن جا وفات كرد، خدايش او را بيامرزد. [4] .
------------
[1] اين ماجرا در سال هاي آغاز غيبت صغرا، حدود سال 263 و 264 هـ. ق، رخ داده است (مترجم).
[2] مركز فعلي افغانستان.
[3] كه همه از اهل تسنّن بودند.
[4] الصّراط المستقيم، ج 2، ص236؛ كمال الدين، ص496، اصول كافي، ج 1، ص 515 ـ 518 (باب مولد الصّاحب عجل الله تعالي فرجه الشريف حديث 3).
ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج
@children_Imam_Zamani
من از آن پس نزد حسين رفتم و با او همدم شدم، و او احكام اسلام را به من آموخت، به او گفتم: ما دركتاب هاي آسماني پيامبران پيشين خوانده ايم كه محمّد صلي الله عليه و آله و سلم آخرين پيامبر است، و بعد از او پيامبري نخواهد آمد، و مقام رهبري بعد از او مخصوص وصي و وارث و جانشين اوست، سپس مخصوص وصي او، پس از وصي ديگر... و همواره فرمان خدا در نسل آنها جـريان دارد، تا دنيا به پايان برسد؛ بنابراين، وصيّ محمّد صلي الله عليه و آله و سلم كيست؟
حسين بن اِكشيب: او حسن عليه السلام و بعد از او حسين عليه السلام فرزندان محمد صلي الله عليه و آله و سلم هستند، و هم چنان ادامه يافت تا اكنون وصي آنها صاحب الزّمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است.
محمّد بن محمّد بن عامري راوي اين ماجرا، مي گويد:
ابو سعيد غانم هندي كه در جستجوي صاحب الزّمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بود، به قم سفر كرد، و در سال 264 هـ.ق همراه ما (شيعيان) بود، و با آنها به بغداد مسافرت كرد، يكي از دوستانش از اهل سِنْد كه پيرو كيش سابق غانم هندي بود نيز همراه غانم حركت كرد.
عامري گويد: غانم هندي به من گفت: «من از اخلاق دوستم خوشم نيامد، از او جدا شدم تا به قريه عباسيّه رفتم، در آن جا پس از نماز، همچنان درباره آن كسي كه در جستجويش بودم مي انديشيدم، ناگاه شخصي نزد من آمد، و نام هنديِ مرا به زبان آورد و گفت: آيا تو فلان (ابو سعيد غانم) هستي؟»
گفتم: آري.
گفت: آقايت (صاحب الزّمان) تو را دعوت كرده است، دعوتش را اجابت كن.
من همراه او به راه افتادم، او همواره مرا از اين كوچه به آن كوچه، (در قريه عباسيّه در نهرالْمَلِك) مي برد، تا به خانه و باغي رسيديم، كه ديدم حضرت صاحب الزّمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در آن جا نشسته است، و به زبان هندي به من خوش آمدگفت، فرمود: حالت چطور است؟ حال فلاني و فلاني كه از آنها جدا شدي چگونه است؟، تا نام چهل نفر از دوستان هندي مرا، شمرد، و جوياي حال هر يك يك آنها شد، و سپس به زبان هندي همه سرگذشت هاي مرا به من خبر داد، آن گاه فرمود: «مي خواستي با اهل قـم براي انجام حج به مكّه بروي؟»
عرض كردم: آري اي مولاي من،فرمود: امسال با آنها به حج نرو و مراجعت كن، و سال آينده به حج برو، آن گاه كيسه پولي كه در برابرش بود نزد من نهاد و فرمود: «اين پول ها را خرج كن، و در بغداد نزد فلاني ـ نامش را برد، نرو، و به او چيزي نگو.»
عامري مي گويد: سپس ابوسعيد غانم هندي به قـم آمد، و پس از آن قاصدها آمدند و به ما خبر دادند كه رفقاي ما (در سفر حج) از عقبه برگشتند، و راز اين كه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به غانم فرموده بود امسال به حج نرو، كشف شد كه راه بسته است. آن گاه غانم به خراسان رفت، سال آينده از آن جا به حج رهسپار شد. او در خراسان هديه اي براي ما فرستاد، و مدتي در خراسان بود، و سرانجام در آن جا وفات كرد، خدايش او را بيامرزد. [4] .
------------
[1] اين ماجرا در سال هاي آغاز غيبت صغرا، حدود سال 263 و 264 هـ. ق، رخ داده است (مترجم).
[2] مركز فعلي افغانستان.
[3] كه همه از اهل تسنّن بودند.
[4] الصّراط المستقيم، ج 2، ص236؛ كمال الدين، ص496، اصول كافي، ج 1، ص 515 ـ 518 (باب مولد الصّاحب عجل الله تعالي فرجه الشريف حديث 3).
ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج
@children_Imam_Zamani







