TGViewer
Channel Public Channel
بچه های امام زمانی عجل الله تعالی فرجه الشریف

بچه های امام زمانی عجل الله تعالی فرجه الشریف

@children_imam_zamani

زندگی‌نامهٔ امام زمان‌‌ (عج) •روایات از زبان امامان معصوم (ع) • اثبات وجود امام زمان (عج) • آیات قرآنی در مورد امام زمان (عج) • روایت‌های آخرالزمان • نشانه‌های ظهور • مطالب‌ مفید‌ دیگر

این کانال را به دوستانتان نیز معرفی کنید!

@children_Imam_Zamani
Subscribers
295
Photos
11.7K
Videos
426
Links
7.2K
Recent Posts 20 shown
Post #39301 54
ادامه مطلب دیشب......
من از آن پس نزد حسين رفتم و با او همدم شدم، و او احكام اسلام را به من آموخت، به او گفتم: ما دركتاب هاي آسماني پيامبران پيشين خوانده ايم كه محمّد صلي الله عليه و آله و سلم آخرين پيامبر است، و بعد از او پيامبري نخواهد آمد، و مقام رهبري بعد از او مخصوص وصي و وارث و جانشين اوست، سپس مخصوص وصي او، پس از وصي ديگر... و همواره فرمان خدا در نسل آنها جـريان دارد، تا دنيا به پايان برسد؛ بنابراين، وصيّ محمّد صلي الله عليه و آله و سلم كيست؟

حسين بن اِكشيب: او حسن عليه السلام و بعد از او حسين عليه السلام فرزندان محمد صلي الله عليه و آله و سلم هستند، و هم چنان ادامه يافت تا اكنون وصي آنها صاحب الزّمان عجل الله تعالي فرجه الشريف است.

محمّد بن محمّد بن عامري راوي اين ماجرا، مي گويد:

ابو سعيد غانم هندي كه در جستجوي صاحب الزّمان عجل الله تعالي فرجه الشريف بود، به قم سفر كرد، و در سال 264 هـ.ق همراه ما (شيعيان) بود، و با آنها به بغداد مسافرت كرد، يكي از دوستانش از اهل سِنْد كه پيرو كيش سابق غانم هندي بود نيز همراه غانم حركت كرد.

عامري گويد: غانم هندي به من گفت: «من از اخلاق دوستم خوشم نيامد، از او جدا شدم تا به قريه عباسيّه رفتم، در آن جا پس از نماز، همچنان درباره آن كسي كه در جستجويش بودم مي انديشيدم، ناگاه شخصي نزد من آمد، و نام هنديِ مرا به زبان آورد و گفت: آيا تو فلان (ابو سعيد غانم) هستي؟»

گفتم: آري.

گفت: آقايت (صاحب الزّمان) تو را دعوت كرده است، دعوتش را اجابت كن.

من همراه او به راه افتادم، او همواره مرا از اين كوچه به آن كوچه، (در قريه عباسيّه در نهرالْمَلِك) مي برد، تا به خانه و باغي رسيديم، كه ديدم حضرت صاحب الزّمان عجل الله تعالي فرجه الشريف در آن جا نشسته است، و به زبان هندي به من خوش آمدگفت، فرمود: حالت چطور است؟ حال فلاني و فلاني كه از آنها جدا شدي چگونه است؟، تا نام چهل نفر از دوستان هندي مرا، شمرد، و جوياي حال هر يك يك آنها شد، و سپس به زبان هندي همه سرگذشت هاي مرا به من خبر داد، آن گاه فرمود: «مي خواستي با اهل قـم براي انجام حج به مكّه بروي؟»

عرض كردم: آري اي مولاي من،فرمود: امسال با آنها به حج نرو و مراجعت كن، و سال آينده به حج برو، آن گاه كيسه پولي كه در برابرش بود نزد من نهاد و فرمود: «اين پول ها را خرج كن، و در بغداد نزد فلاني ـ نامش را برد، نرو، و به او چيزي نگو.»

عامري مي گويد: سپس ابوسعيد غانم هندي به قـم آمد، و پس از آن قاصدها آمدند و به ما خبر دادند كه رفقاي ما (در سفر حج) از عقبه برگشتند، و راز اين كه امام مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف به غانم فرموده بود امسال به حج نرو، كشف شد كه راه بسته است. آن گاه غانم به خراسان رفت، سال آينده از آن جا به حج رهسپار شد. او در خراسان هديه اي براي ما فرستاد، و مدتي در خراسان بود، و سرانجام در آن جا وفات كرد، خدايش او را بيامرزد. [4] .
------------
[1] اين ماجرا در سال هاي آغاز غيبت صغرا، حدود سال 263 و 264 هـ. ق، رخ داده است (مترجم).

[2] مركز فعلي افغانستان.

[3] كه همه از اهل تسنّن بودند.

[4] الصّراط المستقيم، ج 2، ص236؛ كمال الدين، ص496، اصول كافي، ج 1، ص 515 ـ 518 (باب مولد الصّاحب عجل الله تعالي فرجه الشريف حديث 3).

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

@children_Imam_Zamani
Post #39300 7
مهدےجان💔

دلتنگم و جز روی خوشٺ در نظرم نیسٺ
در گیتی و افلاڪ بہ جز تـ❤️ــو قمرم نیسٺ

با عشق تــ❤️ــو شب را بہ سحرگاه رسانم
بی لذٺ دیدارتوشب راسحرم نیست

@children_Imam_Zamani
Post #39294 10

Forwarded from بچه های امام زمانی عجل الله تعالی فرجه الشریف

‍ ‍ 💖دعای فرج:

°•✨بسْمِ‌اَلّله‌اَلرَحْمنَ‌اَلرَحیمْ✨•°

🍁الهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ
✨َ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ
🌱وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَت السَّمآءُ
✨و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی
🍁وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآء
🌱اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد
✨ اولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ
🍁وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُم
✨ ففَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً
🌱کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ
✨یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّد
🍁اکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ
✨یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ
🥀الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ
🔅ادْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی
🥀السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ
🔅الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ
💫یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ.

💖دعای سلامتی امام زمان:

✨اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
🌱صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ
✨وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
🌱حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

    °•✨اللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الْفَرَجْ✨•°

@children_Imam_Zamani
Post #39293 47
ادامه مطلب دیشب.....
در اين وقت امير بلخ به دنبال مردي به نام حسين بن اِشْكِيب فرستاد، او حاضر شد، امير به او گفت: «با اين مرد هندي مباحثه كن.»

حسين بن اِشكيب به امير بلخ گفت: خدا كار تو را سامان بخشد، در اين مجلس، دانشمندان و فقهاي بزرگ كه از من داناتر و بيناتر هستند، تشريف دارند، من در برابر آنها چه بگويم؟

امير بلخ: آنچه مي گويم بپذير، و با اين مرد (ابو سعيد) در خلوت مباحثه كن و با او مهربان باش.

غانم هندي مي گويد: با حسين بن اِشْكيب به گفت وگو پرداختيم، سرانجام او به من گفت: آن كسي كه تو در جستجوي او هستي همان پيامبري است كه اين دانشمندان او را به تو معرّفي كرده اند، ولي جانشين او، آن گونه كه اينها گفتند نيست، بلكه وصي و جانشين او علي بن ابي طالب بن عبد المطلّب، شوهر فاطمه سلام الله عليها دختر محمّد صلي الله عليه و آله و سلم و پدر حسن و حسين عليهماالسلام نوادگان محمّد صلي الله عليه و آله و سلم هستند.

غانم هندي: اَللهُ اكبر! همين است آن كسي كه من در جستجوي او هستم.

غانم مي گويد: نزد امير بلخ رفتم و گفتم: «اي امير، آنچه در جستجويش بودم يافتم و من گواهي مي دهم كه: معبودي جز خداي يكتا نيست، و محمّد صلي الله عليه و آله و سلم رسول او است.»

امير بلخ، با من خوش رفتاري كرد، و به من احسان نمود، و به حسين بن اِشْكيب گفت: «همدم نيكي براي غانم هندي باش.»

ادامه دارد.....
ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

@children_Imam_Zamani
Post #39287 63
ادامه مطلب دیشب.....

آن گاه غانم هندي شرايع و احكام دين پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم را از آنها پرسيد، و آنها او را به احكام و شرايع اسلام آگاه كردند.

در اين هنگام غانم هندي به آن دانشمندان گفت: «من مي دانم كه محمّد صلي الله عليه و آله و سلم پيغمبر خداست، ولي نمي دانم كه آيا او همين فردي است كه شما او را معرّفي مي كنيد يا نه؟ ازشما تقاضا دارم محل او را به من نشان دهيد، تا نزدش بروم و از نشانه ها و دليل هايي كه مي دانم از او بپرسم، اگر همان شخص بودكه به مقصود رسيده ام، و به او ايمان مي آورم.

دانشمندان: او وفات كرده است؛ غانم هندي: جانشين و وصيّ او كيست؟ دانشمندان: جانشين و وصيّ او ابوبكر است؛ غانم هندي: نام ابوبكر چيست؟؛ دانشمندان: نام او عبدالله بن عثمان است، و او را به قبيله قريش نسبت مي دهند؛ غانم هندي: سلسله نَسَب پيغمبر خود، محمّد صلي الله عليه و آله و سلم را برايم بگوييد. دانشمندان: در مورد نَسَب پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم شرح دادند؛ غانم هندي: اين شخص (پيامبر) آن نيست كه من در جستجويش هستم، زيرا جانشين پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم برادر ديني او، و پسر عموي نسبي او، و شوهر دختر او، و پدر فرزندان (نوادگان) اوست، و آن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم را در سراسر زمين، نسلي جز از فرزندان جانشينش نمي باشد.

در اين هنگام دانشمندان حاضر [3] بر سر غانم هندي فرياد كشيدند، و به فرمانرواي بلخ گفتند: «اي امير، اين شخص (غانم) از شرك بيرون آمده و به سوي كفر رفته، و ريختن خونش حلال است.»

غانم هندي: اي مردم، من داراي ديني هستم كه به آن اعتقاد دارم، و تا دين محكم تر از آن را نيابم از آن دست نمي كشم، من اوصاف اين مرد (پيامبر اسلام) را دركتاب هايي كه بر پيامبران پيشين نازل شده خوانده و ديده ام، از كشور هند با آن همه مقام ارجمندي كه در آن جا داشتم، فقط به خاطر يافتن دين حق، بيرون آمده ام، و چون درباره پيامبري كه شما برايم ذكر نموديد، به جستجو پرداختم، ديدم او همان پيامبري است كه نامش (با مشخصات جانشينش) در كتاب هاي آسماني آمده، ولي با آنچه شما پيرامون اوصاف او ذكر مي كنيد، هماهنگ نيست، از من دست برداريد.
ادامه دارد.....
ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

@children_Imam_Zamani
Post #39282 65
سرگذشت غانم هندي
يكي از شخصيت هاي بزرگ هندوستان.

شيخ كليني و شيخ صدوق و ديگران با سندهاي معتبر خود از ابوسعيد غانم هندي چنين روايت كنند كه گفت:

در كشميرِ هند، دوستاني داشتم كه حدود چهل نفر بودند و همه از رجال كشوري، و از درباريان شاه هندوستان بودند، و همه آنها كتاب هاي آسماني: تورات، انجيل، زبور و صحف ابراهيم عليه السلام را مطالعه مي نمودند، من و آنها مبلّغ دين (مطابق اديان گذشته) بوديم، و بين مردم قضاوت مي كرديم، و درباره حلال و حرام فتوا مي داديم، حتّي خود شاه، و مردم در اين امور به ما مراجعه مي كردند.

روزي، بين ما سخن از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم به ميان آمد، به اين نتيجه رسيديم كه نام پيامبر اسلام در كتاب هاي آسماني هست، ولي ما از وضع او بي اطّلاع هستيم [1] لازم است به جستجوي او بپردازيم، و اطلاعاتي در اين مورد كسب كنيم، همه دوستان به اتّفاق، رأي دادند كه من اين مسئله مهم را پي گيري كنم.

غانم هندي مي گويد: از كشمير بيرون آمدم، پول بسيار برداشتم، دوازده ماه به سير سياحت و جستجو پرداختم، تا نزديك كابُل [2] رسيدم، عده اي از ترك هاي آن سامان سر راه مرا گرفتند، و پول هايم را ربودند، و مرا آن چنان كتك زدند، كه چند جاي بدنم زخمي شد، سپس مرا به شهر كابل بردند، وقتي كه شاه كابل از ماجراي من باخبر شد، مرا به شهر بلخ فرستاد و گزارش كار مرا بدين گونه به فرمانرواي بلخ به نام داوود بن عباس دادند،كه: «اين شخص به نام ابـوسعيد غانم هنـدي، براي جستجوي دين و پيامبـر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم از هند بيرون آمده، و زبان فارسي را آموخته، و با فقها و علما، مناظره و بحث ها كرده است.»

داود بن عباس مرا به مجلس خود احضار كرد، و دانشمندان را جمع كرد تا با من مباحثه كنند.

من به آنها گفتم: «من به انگيزه جستجوي پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم از وطن خود بيرون آمده ام، پيامبري كه نامش را دركتاب هاي آسماني پيامبران ديده ام.»

دانشمندان: او كيست و چه نام دارد؟

غانم هندي: او محمّد صلي الله عليه و آله و سلم نام دارد.

دانشمندان: او پيامبر ماست كه تو در جستجوي او هستي.

ادامه دارد.....

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

@children_Imam_Zamani
Post #39281 12
‍ یا صاحب الزمان

از همان روز که نیامدی
خیلی ها مردند !
شاید همه...
این آدم هایی که می بینی
زنده اند فقط
زندگی نمیکنند...
هر چند خودشان بی خبر باشند !


▪️اللهم عجل لولیک الفرج

@children_Imam_Zamani
  • ❤ 1
Post #39276 61
من محمد بن حسن هستم
شيخ طوسي به سند خود از احمد بن علي رازي و از ابي ذر احمد بن ابي سوره و او از محمّد بن حسن عبدالله تميمي كه از زيدي مذهبان بود نقل مي كند كه گفت: اين حكايت را از جماعتي شنيدم كه از پدرم نقل مي كردند، من شبي عازم حائر حسيني (كربلا) شدم، وقتي به آنجا رسيدم، جوان زيبايي را ديدم به نماز ايستاده، پس از نماز با حرم وداع كرد، من نيز وداع كرده همراه آن جوان به مشرعه [1] رفتيم، در آنجا آن جوان به من گفت: «اي اباسوره، قصد كجا داري؟»

گفتم: عازم كوفه هستم؛ گفت: با چه كسي؛ گفتم: با مردم. گفت: آيا نمي خواهي با ما همراه باشي؟ گفتم: با همراهانم؟

گفت: آيا راضي نيستي كسي همراه ما نباشد؟

با آن جوان در آن شب حركت كرديم، به زودي به قبرستان مسجد سهله (نزديك كوفه) رسيديم. آن جوان در آن جا منزل خود را (گويا مسجد سهله بود) نشان داد و فرمود: «اين جا منزل تو است، اگر ميل داري بفرما.» سپس به من فرمود: «نزد علي بن يحيي، ابن رازي برو، و به او بگو تا مالي را كه از ما در پيشش هست به تو بدهد.»

گفتم: او مال را به من نمي دهد.

آن جوان فرمود: به او بگو با اين نشانه كه آن مال فلان مبلغ دينار، وفلان مبلغ درهم است، و در فلان مكان قرار دارد، و فلان روپوش بر روي آن انداخته شده.

عرض كردم: تو كيستي؟ فرمود: من محمد بن حسن (حضرت مهدي ـ عج) هستم.

عرض كردم: اگر او آن پول را نداد، و نشانه هاي مرا نپذيرفت و دليل ديگر خواست چه بگويم؟

فرمود: من پشت سر تو مي آيم.

اَباسوره مي گويد: نزد ابن رازي رفتم، و پيام حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را به او رساندم، او از دادن پول امتناع ورزيد. من نشانه هاي آن حضرت، و اين كه در آخر فرمود: «من پشت سر تو هستم» را به ابن رازي گفتم، در اين وقت ابن رازي قانع شد و گفت: «بعد از ذكر اين نشانه ها، ديگر عذري براي ندادن پول باقي نمي ماند و آن مبلغ پول را به من عطا كرد. [2] .
------------
[1] محل برداشتن آب از رود فرات.

[2] غيبة الطّوسي، ص 270.


ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

@children_Imam_Zamani
Post #39275 13
‍
مانعی برای ظهور

🔹️گناه اصلی کــه ظـهـور را به تأخیر می‌اندازد، «ناتوانی مدعیان ولایت‌مداری در زندگی دسته‌جمعی» است. اگر در نظام اسلامی، مردم بی‌توجّه و دلسرد شوند، ایمانشان سست شود، فقط به فکر زندگی شخصی خودشان باشند و اگر دین خدا را یاری نکنیم، دشمن مسلّط خواهد شد و ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه به تأخیر خواهد افتاد.

📚کتاب راز صعود

#مهدویت🌱
#امام_زمان ارواحنافداه

@children_Imam_Zamani
Post #39270 73
ادامه مطلب دیشب....
احمد بن اسحاق مي گويد: اين جامه را پيرزني فرستاده بود، و آن را در خورجين خود نهاده بودم، ولي به طور كلّي فراموش نموده بودم.

سعد بن عبدالله در ادامه سخن مي گويد: وقتي كه احمد بن اسحاق براي آوردن آن جامه، از آن جا رفت، امام حسن عليه السلام رو به من كرد و فرمود: «چه باعث شد كه به اين جا آمده اي؟»

عرض كردم: احمد بن اسحاق در من علاقه و شوق ايجاد كرد، تا به محضر شما براي ديدن مولايمان بيايم.

فرمود: مسائلي كه قصد داري از آن سؤال كني بپرس. گفتم: آماده هستم.

فرمود: از نور چشمم، (اشاره به حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف)، بپرس.

در اين هنگام سعد بن عبدالله مسائل مختلفي پرسيد، و حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف پاسخ همه را داد، حتّي سعد بعضي از سؤال ها را فراموش كرده بود، حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف از روي اِعجاز يادآوري مي كرد، و جواب مي داد. به اين ترتيب به همه سؤالات پاسخ فرمود... تا آخر روايت، كه طولاني است.... [1] .
------------
[1] كمال الدين، باب 43، ص 457.

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

@children_Imam_Zamani
Post #39266 63
ادامه مطلب دیشب.......

حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف (همان كودك) به پدر عرض كرد: «اي مولاي من، آيا رواست كه دست پاكم را به اين هديه هاي ناپاك، و اموال پليد مخلوط به حرام دراز كنم؟»

در اين هنگام امام حسن عليه السلام به احمد بن اسحاق فرمود: «آنچه در ميان هميان است، بيرون بياور، تا (حضرت مهدي) حرامش را از حلالش جدا سازد.»

احمد بن اسحاق نخستين كيسه را از ميان هميان بيرون آورد، آن كودك فرمود: «صاحب اين كيسه فلان كس است و در فلان محلّه قم سكونت دارد، 62 دينار در اين كيسه است كه 45 دينار آن از ملكي است كه از پدرش به ارث برده، و آن را به اين مبلغ فروخته است، و 14 دينار آن، بهاي هفت قواره پارچه است، و سه دينار آن هم كرايه مغازه است.»

امام حسن عليه السلام فرمود: اي فرزند راست گفتي، اينك بگو در ميان اين 62 دينار كدام يك حرام است؟

كودك فرمود: در ميان اين 62 سكّه دينار، يك سكه است كه در ري در فلان تاريخ درست شده، آن تاريخ در آن، نقش شده بود، ولي اينك نصف آن تاريخ، در يك روي آن پاك شده است. و باز در ميان اين دينارها، يك دينار مقراض شده ناقص است كه وزن آن يك چهارم دينار است، و همين دو دينار در اين كيسه حرام است، وعلتش اين است كه صاحب آن دو دينار در فلان سال و فلان ماه، به مقدار يك مَن و يك چهارم من، پشم ريسيده شده در نزد بافنده اي كه همسايه اش بود، به امانت گذاشته بود، دزد آن را ربود، و بافنده به صاحب پشم گفت: دزد آن را ربوده است، صاحب پشم سخن او را قبول نكرد، و به جاي آن يك مَن و نيم پشم باريكتر از آنچه دزد برده بود، از بافنده گرفت، و با آن جامه اي بافت، و آن جامه را به اين دو دينار (كه يكي نصف تاريخش پاك شده و ديگري ناقص است) فروخت.

وقتي كه احمد بن اسحاق در آن كيسه را گشود، همان دو دينار در وسـط دينارها بيـرون آمـد، و آنها همـان گونه بودند كه حضـرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف خبر داده بود.

سپس، احمد بن اسحاق دومين كيسه را از هميان بيرون آورد، كودك گفت: صاحب اين كيسه فلان كس است كه در فلان محلّه قـم مي نشيند، حاوي پنجاه دينار است كه براي ما روانيست دست به آن دراز كنيم.

احمد بن اسحاق عرض كرد: چرا؟

كودك فرمود: زيرا، دينارهاي اين كيسه، قيمت گندمي است كه در اين گندم، صاحب اين كيسه و برزگرهايش شركت داشتند، و صاحب اين كيسه حق خود را با پيمانه به طور كامل برداشت، ولي حق برزگرهايش را با پيمانه ناقص پرداخت.

امام حسن عسكري عليه السلام فرمود: راست گفتي اي پسرم، سپس امام حسن عليه السلام به احمد بن اسحاق، فرمود: همه اين كيسه ها را بردار و به صاحبانش برسان، و يا وصيت كن تا به صاحبانش برسانند، كه ما به هيچ چيز از اينها نياز نداريم چون مخلوط به حرام است، تنها آن جامه پيرزن را نزد ما بياوريد كه حلال است.
ادامه دارد.....

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

@children_Imam_Zamani
Post #39265 12
‍‍
سلام امام زمانم

سلامے از ذره بہ خورشید...
سلامے از عطش بہ باران...
سلامے از تاریڪے بہ نور...
سلامے از انتهاے بے ڪسے بہ
فرمانرواے عالم...
سلامے از نهایت دلواپسے بہ
بیڪران آرامش...
سلامے بہ حجت خدا،
بہ غریب ترین یاور،
بہ تنهاترین پدر...

#اللﮩـم_عجـل_لولیـڪ_الفـرجـــ
@children_Imam_Zamani
Post #39259 70
نپذيرفتن خمس مال حرام و پذيرفتن جامه پيرزن
شيخ صدوق احمد بن اسحاق، كه يكي از نمايندگان امام حسن عسكري عليه السلام در قـم بود نقل مي كنند: احمد بن اسحاق گفت: همراه يكي از افراد مورد اطمينان از اصحاب به نام سعد بن عبدالله براي پرسيدن چند سؤال، به سامرّاء به محضر امام حسن عسكري عليه السلام رفتيم، و پس از طلب اجازه، اجازه داده شد و شرفياب شديم، همياني همراه احمد بن اسحاق بود كه صد و شصت كيسه دينار و درهم بود، و هر كيسه اي را صاحبش مهر نموده بود، و احمد آن را در ميان عبا پنهان كرده بود.

سعد بن عبدالله مي گويد: در سامرا وارد خانه حضرت شديم و سلام كرديم، جواب سلام گرم و پرمهري به ما داد، و اشاره كرد كه بنشينيد، نشستيم، امام حسن عليه السلام را ديديم كه چهره اش مانند ماه شب چهارده مي درخشيد، و بر روي ران راستش كودكي نشسته بود كه چهره اش مانند ستاره مشتري، نوراني بود. و در سرش دو كاكل بود، و در كنار امام حسن عليه السلام يك عدد انار طلايي منقوش به نگين هاي زيبا و جالب و درخشان وجود داشت، كه بعضي از سران اهل بصره آن را به عنوان هديه فرستاده بودند. در دست امام حسن عليه السلام قلمي بود وقتي كه مي خواست چيزي با آن قلم بنويسد، آن كودك دست پدر را مي گرفت و مانع مي شد، امام آن انار طلايي را به گوشه اي مي غلطانيد، آن كودك به سوي آن مي رفت، در همين هنگام امام حسن عليه السلام آنچه مي خواست در كاغذي مي نوشت.

وقتي كه نوشتنش به پايان رسيد، احمد بن اسحاق هميان را كه در زير عبايش بود، بيرون آورد و در پيش روي امام حسن عليه السلام نهاد.

امام حسن عليه السلام به آن كودك توجّه كرد و فرمود: «پسرم، اينها هديه هاي شيعيان و دوستان تو است، بگشا و آنها را بپذير.»
ادامه دارد......

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

@children_Imam_Zamani
Post #39258 11
🌹 یکی از اقدامات و کارهای حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فَرَجَه) متحد و نزدیک کردن قلب ها به همدیگر است .
در دعای امیرالمومنین علی ( علیه السلام ) درباره ی آن حضرت آمده ؛ و پراکندگی امت را با او جمع فرمای و در حدیث دیگری است؛ به وسیله او میان دل های مختلف و پراکنده الفت و اتحاد داده می شود .

📚 بحارالانوار/📚کمال الدین

#اللهم_عجل_الولیک_الفرج
#یا_صاحب_الزمان

@children_Imam_Zamani
Post #39257 11
روزها رفت و
فقط ...
حسرت دیدار رُخت
مانده بر این دل یعقوبی ما ...

▪️تعجیل در ظهور #امام_زمان صلوات
▫️اللهم عجل لولیک الفرج


@children_Imam_Zamani
Post #39252 13

Forwarded from بچه های امام زمانی عجل الله تعالی فرجه الشریف

‍ ‍ 💖دعای فرج:

°•✨بسْمِ‌اَلّله‌اَلرَحْمنَ‌اَلرَحیمْ✨•°

🍁الهی عَظُمَ الْبَلاءُ وَ بَرِحَ الْخَفآءُ
✨َ انْکَشَفَ الْغِطآءُ وَ انْقَطَعَ الرَّجآءُ
🌱وَ ضاقَتِ الاَْرْضُ وَ مُنِعَت السَّمآءُ
✨و اَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَ اِلَیْکَ الْمُشْتَکی
🍁وَ عَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِی الشِّدَّةِ وَ الرَّخآء
🌱اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد
✨ اولِی الاَْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ
🍁وَ عَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُم
✨ ففَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً
🌱کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ
✨یا مُحَمَّدُ یا عَلِیُّ یا عَلِیُّ یا مُحَمَّد
🍁اکْفِیانی فَاِنَّکُما کافِیانِ وَ انْصُرانی فَاِنَّکُما ناصِرانِ
✨یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ
🥀الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ
🔅ادْرِکْنی اَدْرِکْنی اَدْرِکْنی
🥀السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ
🔅الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ
💫یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرینَ.

💖دعای سلامتی امام زمان:

✨اللَّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الحُجَهِ بنِ الحَسَن
🌱صَلَواتُکَ علَیهِ و عَلی آبائِهِ فِی هَذِهِ السَّاعَهِ وَ فِی کُلِّ سَاعَهٍ
✨وَلِیّاً وَ حَافِظاً وَ قَائِداً وَ نَاصِراً وَ دَلِیلًا وَ عَیْناً
🌱حَتَّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَ تُمَتعَهُ فِیهَا طَوِیلا

    °•✨اللّهُمَ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الْفَرَجْ✨•°

@children_Imam_Zamani
Post #39251 14
بگوئید ظهـور نزدیک است، تا فرج نزدیک شود...

✨امام کاظم علیه‌السلام فرمودند:

اگر به ما بگویند این امر ( #ظهور) تحقق نمی‌پذیرد، مگر بعد از دویست یا سیصد سال و آن را دیر ببینیم دلـــــــــــها دچار سختی و قساوت گردد. بگوئید چه زود است چه نزديک است و بدينگونه دل‌های مردم اُنس مي‌گيرد و آرامش می‌يابد و فرج نزديک می‌‌شود».

«فَلَوْ قِيلَ لَنَا إِنَّ هَذَا اَلْأَمْرَ لاَ يَكُونُ إِلاَّ إِلَى مِائَتَيْ سَنَةٍ أَوْ ثَلاَثِمِائَةِ سَنَةٍ لَقَسَتِ اَلْقُلُوبُ وَ لَرَجَعَ عَامَّةُ اَلنَّاسِ عَنِ اَلْإِسْلاَمِ وَ لَكِنْ قَالُوا مَا أَسْرَعَهُ وَ مَا أَقْرَبَهُ تَأَلُّفاً لِقُلُوبِ اَلنَّاسِ وَ تَقْرِيباً لِلْفَرَجِ»

📗الکافي ج ۱، ص ۳۶۹
📗الوافي ج ۲، ص ۴۲۸
📗بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۱۰۲
📗الغيبة (للطوسی) ج ۱، ص ۳۴۱


@children_Imam_Zamani
Post #39250 75
كودك طبرزين به دست در برابر جلاد
محدّث بزرگ، شيخ كُليني از علي بن قيس و آن هم از يكي از نگهبانان خليفه در عراق نقل مي كند كه گفت: به تازگي در سامرّا، سيما يا نسيم، [1] ديدم، او دربِ خانه امام حسن عسكري عليه السلام را شكست و وارد خانه شد، شخصي (حضرت مهدي عج) از خانه بيرون آمد، در دستش طبرزين بود، جلو سيما را گرفت و گفت: «در خانه من چه مي كني؟»

سيما گفت: «جعفر (كذّاب) معتقد است كه پدرت از دنيا رفت؛ و از او پسري؛ باقي نمانده است. اينك كه تو مي گويي اين جا خانه من است، من باز مي گردم.» آن گاه از خانه خارج شد.

علي بن قيس مي گويد: به در خانه امام حسن عسكري عليه السلام رفتم، يكي از خدمتكاران بيرون آمد، از او پرسيدم: «اين آقازاده طبرزين به دست چه كسي بود؟» خدمتكار گفت: چه كسي اين موضوع را به تو خبر داده است؟ گفتم: يكي از نگهبانان. خدمتكار گفت: «به راستي چيزي از مردم پنهان نمي ماند؟» [2] .
------------
[1] از جلاّدان رژيم عباسي بودند.

[2] غيبةالطوسي: 267 عن الكليني، وفيه عن (نسيم) بدل (سيماء).

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج

@children_Imam_Zamani
Post #39245 55
ورشكستگي دژخيمان عباسي
شيخ طوسي به سند خود از رَشيق [1] نقل مي كند كه گفت: معتضد عباسي به ما كه سه نفر بوديم فرمان داد، تا هركدام بر اسبي سوار شده، و اسب ديگري را به همراه خود يدك بكشيم، و سبكبار باشيم، به سامرّا برويم، نشاني منزل امام حسن عسكري عليه السلام را براي ما داد و گفت: «وقتي به در خانه امام حسن عليه السلام رسيديد غلام سياهي را در آن جا مي بينيد، بي خبر وارد خانه شويد، هر كس را كه در آن خانه ديديد بكشيد، و سرش براي من بياوريد.»

ما به شهر سامرّا رفتيم، و خـود را بـه در خانه امام حسن عسكري عليه السلام رسانديم، همان گونه كه معتضد عباسي گفته بود، غلام سياهي را در دالان خانه ديديم كه به بافتن بند زيرجامه مشغول بود، از او پرسيديم: «صاحب اين خانه كيست، و اكنون چه كسي در خانه است؟»

غلام در جواب گفت: صاحب خانه (حضرت مهدي ـ عج) در خانه است، سوگند به خدا آن غلام اعتنايي به ما نكرد، و توجه ننمود. بي خبر وارد خانه شديم، ناگاه خانه نفيسي را ديديم، پرده اي بر درِ آن خانه آويخته بود كه هرگز بهتر از آن را نديده بوديم، گويا تازه دوخته بودند، و دستي به آن نخورده بود، در خانه هيچ كس نبود، آن پرده را كنار زديم، اتاق بزرگي را ديديم كه گويا دريايي در آن بود، و در انتهاي خانه، حصيري افتاده بود، فهميديم كه آن حصير، روي آب قرار دارد، و بر روي آن حصير، شخصي را كه خوش اندام و زيبا چهره بود مشاهده كرديم كه نماز مي خواند، او به ما و وسايل ما اعتنا نكرد.

يكي از همراهان ما، احمد بن عبدالله به جلو رفت و پا در خانه گذاشت، تا كنار آن نمازگزار برود، درميان آب غرق شد، و در آب دست و پا مي زد، سخت در اضطراب بود، كه دستش را گرفتم و نجاتش دادم. وقتي كه او را از آب بيرون كشيدم، افتاد و بي هوش شد، پس از ساعتي به هوش آمد، اين بار رفيق دوم من خود را به آب زد، او نيز مانند احمد، در اضطراب سختي قرار گرفت و فروماند، من حيرت زده ماندم، به صاحب خانه (حضرت مهدي ـ عج) عرض كردم: از درگاه خدا، و شما معذرت مي خواهم، به خدا سوگند نمي دانستم كه موضوع چيست؟ و ما براي دستگيري چه كسي مأمور شده ايم؟ من در پيشگاه خداتوبه مي كنم. آن حضرت اعتنايي به گفتار ما نكرد و به نماز خود ادامه داد، و ما درمانده بيرون آمديم و به سوي بغداد نزد معتضد عباسي باز گشتيم.

معتضد درانتظار ما بود، و به درباريان سفارش كرده بود كه هر وقت ما رسيديم، به ما اجازه ورود بدهند. شبانه به خانه معتضد عبّاسي رسيديم، او ما را نزد خود برد و از ما پرسيد: «ماجرا به كجا كشيد؟» و ما همه ماجرا را براي او شرح داديم. معتضد گفت: واي بر شما، آيا قبل از من كسي را ديده ايد، و داستان خود را به او گفته ايد، گفتيم: نه. گفت: «من زنازاده باشم اگر شما اين خبر را براي كسي نقل كرديد و شما را نكشم.» و در اين مورد سوگند هاي غليظ خورد كه اگر اين راز را فاش كنيد گردن شما را مي زنم، ما هم جرأت نكرديم تا اين حادثه عجيب را به كسي بگوييم، تا معتضد از دنيا رفت، آن گاه راز را فاش نموديم. [2] .

در كتاب الصّراط المستقيم [3] نقل شده: هنگامي كه امام حسن عسكري عليه السلام از دنيا رفت، معتضد عبّاسي سه نفر را مأمور كرد تا سرزده وارد خانه امام حسن عليه السلام شوند، و هر كس را در آنجا ديدند گردن بزنند، و سرش را براي معتضد بياورند. آن سه نفر مي گويند: به خانه امام حسن عليه السلام حركت كرديم، وارد خانه شديم، سردابي را در آنجا ديديم، كه در آن آب بود و مردي بر روي حصيري كه بر روي آب گسترده بود نماز مي خواند، او به ما اعتنا نكرد، احمد بن عبدالله (يكي از همراهان) پيش دستي كرد، و براي دستگيري آن نماز گزار، خود را به آب زد، ولي در آب فرو رفت و نزديك بود غرق شود، او را نجات داديم، دومين نفر نيز، خود را به آب زد، او نيز در حال غرق شدن بود كه نجاتش داديم، سرانجام اين سه مأمور نزد معتضد عباسي بازگشتند و واقعه را به او خبر دادند، و او از آنها خواست كه موضوع را كتمان كرده و فاش نسازند. [4] .
------------
[1] يكي از نظاميان خشن دربار معتضد شانزدهمين خليفه عباسي.

[2] غيبة الطّوسي، ص 249.

[3] تأليف محقق داماد.

[4] الصّراط المستقيم، ج 2، ص210، حديث 5.

ألـلَّـھُــــــمَــ ؏ َـجــــــــــِّـلْ لِوَلــــــیِـڪْ ألــــــــــْـفـــــَـرَج
@children_Imam_Zamani
Post #39244 15
#سلام_امام_مهربانم❤️

مولای من
چشم وجودمان
خیره به نورِ حضور شماست
و دست استغاثه
و روی حاجتمان
متوسل به درگاهتان
تا خداوند طلعت رشیدتان را
به ما بنمایاند.

أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج🌱
@children_Imam_Zamani
Older posts →

About this channel

How can I read @children_imam_zamani without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for بچه های امام زمانی عجل الله تعالی فرجه الشریف: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does بچه های امام زمانی عجل الله تعالی فرجه الشریف have?
بچه های امام زمانی عجل الله تعالی فرجه الشریف (@children_imam_zamani) has 295 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does بچه های امام زمانی عجل الله تعالی فرجه الشریف know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →