TGViewer
Channel Public Channel
چراغ مطالعه

چراغ مطالعه

@cheraghe_motaleeh

📜 آموزه‌هایی از سیره و تاریخِ عالمانِ اصیلِ امامیّه، بر پایه‌ی مخطوطات، اَسنادِ خاندانی و گزارش‌های کمیاب

⏳ تاریخ تأسیس: ٢٦ شهریور ۱۳۹۸

✍🏻 نویسنده: @AliGhanbariBidgoli
Subscribers
4.74K
Photos
1.3K
Videos
69
Links
355
Recent Posts 13 shown
Post #5056 320
اگر در خوانش نامه‌ها سهوی ملاحظه شد، تذکّر بفرمایید تا اصلاح گردد.🌺
Post #5055 317
چراغ مطالعه Photo
☝🏻

✉️ متن نامهٔ بالا:

«بسمه تعالی

خدمت جناب مستطاب، آقای مهدی صحرائی (دام عمره)

بدان ای عزیزم، خداوند متعال را شاهد می‌گیرم بنده از دستگیری و ارائهٔ طریق به کسی عاجزم و خود را لایق این گونه مطالب نمی‌دانم. و خودِ این شرمنده از بسیاری از کمالات که شما طالب آن هستید محروم هستم و منتظر هستم خداوند (جلّ و علا) دریچه‌های رحمت خود را به روی این شرمنده باز فرماید و از تاریکی نجات پیدا کند. و مطمئن باشید ظنّ شما نسبت به این حقیر بیش از حقیقت امر است و بنده لایق این همه اظهار محبّت نیستم. و خوب است جناب‌عالی در مکاتبات و نوشته‌جات مراعات این جهت را بنمایید و بیش از حد از کسی تعریف و تمجید نفرمایید که به مصلحت طرفین است.

امّا راجع به مواعظ و ارائهٔ طریق، همان طور که گفتم، بنده از گفتن و نوشتن مطلبی از طرف خودم معذورم و علّت آن هم عدم لیاقت است نه چیز دیگر، امّا از آن‌جایی که جناب‌عالی به این شرمنده لطف داری و اظهار محبّت نموده‌ای، بعض مطالب که از اساتیدم شنیده‌ام برای شما می‌نویسم؛ امید است خداوند متعال به شما، به ما و هر کسی طالب کمال است توفیق مرحمت فرماید که به آن عمل کنیم.

یکی از رفقای حقیر که حدود بیست سال با هم رفیق بود[یم] نامه‌ای نوشت به یکی از اساتید بزرگ اخلاق و سیر و سلوک، که شما ایشان را خوب می‌شناسید و من شخصی کامل‌تر از ایشان فعلاً سراغ ندارم، و از ایشان دستورالعمل خواسته بود. ایشان در جواب نامه که خود بنده آن را دیدم نوشته بود:

بندگی از اوّل تا به آخر ترک معصیت است و اگر خداوند متعال نیّت صادقانه در بندهٔ خود دید اسباب هدایت او را فراهم می‌کند و راه را به او نشان می‌دهد. تمام شد کلام ایشان.


لا یخفی [آن‌که] اکثر ماها در زندان نفس امّاره گرفتار هستیم، و بی شک خطاها و معاصی ما اسباب این گرفتاری شده، و نجات از این زندان مخوف به دست خود ما است، و کلید آن هم تقوا است؛ تقوا به معنی حقیقت کلمه. ما هنوز نتوانسته‌ایم سر و گردن خود را اصلاح کنیم، فضلاً از سایر اعضاء. به عنوان مثال عرض می‌کنم: زبان که در اختیار ما نیست؛ گوش که در اختیار ما نیست؛ چشم که در اختیار ما نیست؛ چگونه انتظار داریم مملکت دل را آباد کنیم؟! هیهات! هیهات!

از خداوند متعال می‌خواهم به جناب‌عالی و حقیر و همهٔ کسانی که طالب سعادت هستید توفیق مرحمت کند که در بندگی کوتاهی نکنیم و هیچ گونه خستگی و بستگی به خود راه ندهیم که این تیر کشندهٔ شیطان است. ضمناً بنده را از جواب نامه معذور بدارید که عاجزم از جواب و سلام.

العبد المذنب: شمس‌الل‍ه قائمی»

#حوزویات

@cheraghe_motaleeh
Post #5051 278
✉️ نامه‌ای دیگر از حاج شمس‌الل‍ه قائمی به آقای صحرائی


@cheraghe_motaleeh
Post #5050 278
چراغ مطالعه Photo
☝🏻

✉️ متن نامهٔ بالا:

«بسم الل‍ه الرحمن الرحیم

الحمد للّ‍ه الواجب الوجود، الأحد المعبود، المقصود من المخلوق[؟]، و الصلاة و السلام علی صاحب المقام المحمود، و آله الحبل الممدود، إلی المحلّ المسعود المسرور[؟].

أمّا بعد، فیقول الغریق في بحر العصیان و الطغیان، المحروم عن مناهج الوصول و الرضوان، المملوک الجاني، شمس‌الل‍ه قائمی، ختم الل‍ه أمره بالخیر و الرضوان في الدار [دار] الدنیا و الدار [دار] الحیوان، آمین ربّ العالمین:

و اعلم یا أخا الأعزّ که نامهٔ آن جناب که لوحه‌ای از نور و سطوری مملوّ از سرور بود به دست این جانی مغرور واصل شد و مثل دفعات سابقه و لاحقه این حقیر را شرمنده نمود. باید عرض کنم که مقتضای این نوع مکتوبات عدم جواب است، لکن موکول به استخاره شد که جواب بِه از عدم است.

بدان ای عزیزم، أقرب الطرق و أسهل السبل و أسرع المسیر إلی الرضوان [رضوانِ] ربّ [الربّ] الجلیل در شرع مقدّس تمسّک به حضرت حق (جلّ علا) است که صراط المستقیم و هدایة الهادین است برای معتصمین به حضرت او (جلّ و علا)، که مأمن و پناهگاه سالکان حقّ است.

و اعتصام به او ممکن نیست مگر آن‌که لباس زیبای اولیاء او را بپوشد که همان تقوای معهود در شرع مقدّس است. و آن هم ممکن نیست مگر جامهٔ کثیف عصیان برکند و خلعت زیبای عبودیّت را بپوشد تا این‌که به عنایت حضرتش خوف و حزن برطرف گردد. و این هم مشکل است مگر این‌که دست توسّل و تضرّع به ساحت قدس اولیاء کرامش محمّد آل (صلوات الل‍ه علیهم أجمعین) بزند. و این هم مشکل است مگر آن‌که از اعماق جانش از دشمنان آن‌ها بیزاری جوید. و این هم مشکل است مگر این‌که غاصبین حقّ آن‌ها را بشناسد. و این هم مشکل است مگر این‌که کتب مدوّنه که برای این جهت نوشته شده بخواند.

علیکم بالصبر و انتظار الفرج و سعي [السعي] في الطاعات و ترک المحرّمات فی جمیع الحالات.

العبد المذنب: شمس‌الل‍ه قائمی؛ ۲۲ / ۱۱ / ۷٥»

@cheraghe_motaleeh
Post #5047 280
✉️ نامه‌ای از حاج شمس‌الل‍ه قائمی کرمانشاهی به شهرام صحرائی


@cheraghe_motaleeh
Post #5046 282
چراغ مطالعه روزی به محضر شریف جناب عابد زاهد، آقا شمس‌الل‍ه قائمی، تلفن زدم و از ايشان ذكری خواستم تا مشكل حل شود و خاطرم هست كه ذكری برای حلّ مشكل مرحمت فرمودند
☝🏻 جناب آقای صحرایی دو نمونه از نامه‌های معنوی جناب قائمی را نیز مرحمت کرده‌اند که گویای بخشی از حال‌وهوای اخلاقیِ حوزهٔ قم در دههٔ ۷۰ است. این نامه‌ها به همراه متن پیاده‌شده تقدیم حضور می‌شود.
👇🏻
Post #5043 597
✉️ نامه‌هایی به مسؤولان وقت حوزهٔ علمیّهٔ قم برای تسهیل در امر پذیرش حوزه

✍🏻 نامهٔ خود آقای صحرایی + تأییدیهٔ مکتوب جمعی از اَعلام کرمانشاه: آقایان سیّد مرتضی نجومی، شيخ مجتبی حاج‌آخوند، سیّد مجتبی میبدی و شیخ حسن ممدوحی


#حوزویات

@cheraghe_motaleeh
Post #5042 754
خاطراتی از روزگار خوش طلبگی / ٦

✍🏻 شهرام صحرائی


لايخفی كه ورود اين كم‌ترين به حوزهٔ قم قرين موانع فراوان بود، از جمله آن‌كه بنده به دليل اشتغال به دروس دانشگاهی موقّتا از خدمت سربازی معاف بودم، ولی به محض انصراف از دانشجويی سرباز محسوب می‌شدم و لهذا حوزه نيز اقدام به پذيرش حقير نمی‌كرد. مدّتی به قم رفتم بلكه مشكلم حل شود و در قم مدّتی مهمان حضرت حجّت‌الإسلام آقای حاج شيخ ناصرالدين انصاری قمی (حفظه الل‍ه تعالی) بودم و آن روحانی فرشته‌خصال به نيكی از من پذیرایی كرد و مهربانی‌ها كرد و برای حلّ مشكلهٔ بنده زحمت‌ها کشید و با او به ملاقات برخی آقايان حتّی آقای شيخ رضا استادی رفتيم، كه گويا در آن زمان مسؤول اين نحو امور بود، ولی او هم فرمود كه: قانون است و لازم‌الاِجراء است و استثناء هم ندارد.

آن زمان که قصد رفتن به حوزهٔ علمیّه را داشتم، جماعتی از اَعلام کرمانشاه که نسبت به این کم‌ترین محبّت داشتند تأییدیه‌هایی برای این کم‌ترین نگاشتند. من لایق مدح و ثنای ایشان که همه بدرود حیات گفته‌اند و اینک در جوار رحمت خدای متعال‌اند نیستم، ولی آنان بنا بر سیرهٔ مرضیّه و شیمهٔ کریمانهٔ خویش بنده‌نوازی‌ها کردند و ذرّه‌پروری.

لایخفی که با وجود توصیهٔ این بزرگان، گویی هم‌چنان مسألهٔ ورود این حقیر به حوزه دچار برخی موانع قانونی بود. حقیر هم خسته شده بودم. لهذا روزی به محضر شریف جناب عابد زاهد، آقا شمس‌الل‍ه قائمی، تلفن زدم و از ايشان ذكری خواستم تا مشكل حل شود و خاطرم هست كه ذكری برای حلّ مشكل مرحمت فرمودند و من آن عمل را در منزل حضرت حجّت‌الاِسلام شيخ عبدالباری اهوازی (دام عزّه) كه مهمان ايشان بودم به جا آوردم و در معيّت آن صديق ارجمند به شورای مديريّت قم رفتيم و شَهِدَ الل‍ه كه نزد هر كس كه رفتيم، قبل از اين‌كه توضيح بدهيم كه مشكل ما چيست، فقط می‌شنيديم كه می‌گفتند: مانعی نيست، مسأله‌ای نيست، مشكلی نيست! و للّه الحمد كه آن مشكل به نفس قدسی اولياء الل‍ه حل شد و همهٔ موانع اداری برطرف و حقير در آخرين روزهای شهريور ١٣٧٩ در مدرسهٔ معصوميّه ساكن شدم، و آن ذكرِ مجرّب ٣٦٠ مرتبه "حسبي الل‍ه و نعم الوكيل" بود.

#حوزویات

@cheraghe_motaleeh
Post #5041 682
☝🏻 در ماه رمضان ١٤١٥ (مصادف با زمستان ١٣٧٣) ديدم كه در جمعی خصوصی، كه بنده هم در آن جمع بودم، سخت به مرحوم حجّت‌الإسلام آقای سيّد عبدالل‍ه فاطمی‌نيا (قدّس سرّه) تاخت و او را طعن‌ها زد، از جمله این‌كه ايشان شارب دارند! حقير در آن مجلس طاقت نياوردم و نتوانستم اهانت به آقای فاطمی‌نيا (قدّس سرّه) را هضم کنم، لهذا در حضور افراد حاضر در آن جمع به آقای معصومی لاری گفتم: خيلی‌ها نمی‌توانند حتّی ده دقيقه مانند ايشان منبر بروند و صحبت كنند! يعنی كه حدّ خودتان را بدانيد و در مقام تنقيص آن عالم شريف نباشيد. اين حرف بر آقای معصومی لاری خيلی گران آمد.

در همان مجلس، [دیدم] فراوان از مرحوم آيةالل‍ه‌العظمی شيخ حسينعلی منتظری (رضوان الل‍ه عليه) بدها می‌گويند، مانند اين‌كه من درس خارج ايشان می‌رفتم و او در درس خارجش به حضرت زهرا (عليها السلام) اهانت می‌كرد!

ديگر آن‌كه شبی بعد از نماز عشاء، زن فقير چادربه‌سری وارد مسجد شد و تكدّی می‌كرد و آقای معصومی لاری با اهانت و تندی از آن زن خواست كه از مسجد خارج شود و چون آن ضعيفه رفت، گفت: بسياری از اين‌ها مسائل شرعی را رعايت نمی‌كنند و يا نجس‌اند و يا غسل بر آن‌ها واجب است، و لهذا بايد از ورودشان به مسجد جلوگيری كرد‍!

ديگر آن‌كه روزی به من گفتند كه كاغذی حاوی برخی دستورات سلوكی به يكی از جوانان مسجدی نوشته‌ام، شما هم از آن نسخه‌ای برای خودتان تهيّه كنيد. شگفتا كه چون به آن نامه نگاه كردم، بعد از دستوراتی چون عمل به واجبات و ترك محرّمات، عمده دعا به جان مقامات وقت بود و افرادی چون آقای سيّد احمد خمينی و آقای هاشمی رفسنجانی! حقير انتظار داشتم كه اين مكتوب چيزی مشابه نامه‌های مرحوم آقا محمّد بيدآبادی يا شيخ محمّد بهاری همدانی (رضوان الل‍ه تعالی عليهما) و مشتمل بر لوازم سير و سلوك، مانند قلّة الكلام و قلّة المنام و قلّة الطعام و قلّة المعاشرة مع الأنام و مانند آن، باشد، نه دعا برای سلامتی آقای هاشمی رفسنجانی. شگفتا که چند سال بعد همين جماعت اَعدیٰ عدوّ آقای هاشمی شدند، فضلاً از اين‌كه دعا برای جان وی را دستور سلوكی بدانند!

از جمله استادان اخلاقی كه نويسنده روزگاری در مقام استفاده از ايشان برآمدم، جناب آقای شيخ [...] بودند. آن زمان، آقای [...] در مسجدی واقع در كوی دانشگاه تهران نماز می‌خواندند و در ميان جوانان، اعمّ از دانشجویان و طلّاب و غیرهم، محبوبيّت بسياری داشتند. احتمالاً به سبب همين محبوبيّت هم ايشان را امام همان مسجد قرار داده بودند. در هر حال، در سال ١٣٧٣ ش نامه‌ای خطاب به ايشان نوشتم و از معظّمٌ‌له طلب دستگيری كردم. نامه‌ام به دست ايشان رسيده بود و آن را خوانده بود، چون روزی تلفن منزل پدری ما زنگ خورد و خواهرم گوشی را برداشت و بعد گفت: آقايی است و با شما كار دارد. سلام عرض كردم. فرمود: مرا می‌شناسی؟ عرض كردم: خير. گفت: من [...] هستم. عرض ارادت كردم. گفت: به دنبال استاد اخلاقی؟ عرض كردم: بله. فرمود: من پشكلی هم نيستم!

در ادامهٔ مكالمه هم‌چنان بر عدم صلاحيّت خويش در استادی اخلاق تأكيد كردند و مكالمه پايان يافت.

فرزند كوچك آيةالل‍ه‌العظمی آقای سيّد محمّدعلی علوی گرگانی (رحمه الل‍ه)، يعنی آقا سيّد محسن علوی گرگانی، كه حقير چند صفحه از عوامل ملّا محسن را از ايشان درس گرفته‌ام، برای اين كم‌ترين می‌فرمودند كه: آقای [...] گاهی به مدرسهٔ معصوميه تشريف می‌آورد و در وسط حياط مدرسهٔ معصوميه با شنيدن اذان همان جا تكبيرة الإحرام می‌گفت و به نماز می‌ايستاد و طلّاب مدرسه نيز همان جا در بين باغچه‌ها و حوض مدرسه، در صفوفی كج و معوج، به ايشان اقتدا می‌كردند. (آخر مگر مسجد نبود؟)

و هم می‌فرمود كه گاهی نیمه‌های شب در مدرسه دم می‌گرفتند و صدا به ذکر علی علی بلند می‌نمودند و سروصدايی به راه می‌انداختند و طلّاب مدرسه نیز بيدار می‌شدند و با ايشان همخوانی می‌كردند و نوعی بی‌نظمی به وجود می‌آمد كه رياست مدرسه اين رفتارها را خوش نداشتند و از آن اظهار نارضايتی می‌کردند.

#فانوس_راه

@cheraghe_motaleeh
Post #5040 636
چراغ مطالعه چند كتاب اوّل آن مانند شرح امثله و صرف مير را از مرحوم آقای سيّد مجتبی معصومی لاری (رحمه الل‍ه)، امام‌جماعت مسجد ترك‌ها، در منزل وی در كرمانشاه، در تابستان ١٣٧٣ درس گرفتم.
‌
خاطراتی از روزگار خوش طلبگی / ٥

✍🏻 شهرام صحرائی

مرحوم آقای معصومی لاری در رشتۀ اخلاق از شاگردان مرحوم [...] بودند. اين بود كه در شهريور ١٣٧٣ برای زيارت و استفاده از [...] به تهران رفتم. بعد از نماز اظهار طلب كردم. ايشان بسيار محبّت كرد و مرا در اخلاق به شاگردی پذيرفت و دستوراتی نيز دادند و من به كرمانشاه برگشتم. خیلی تأکید داشتند بر حشر و نشر این کم‌ترین با مرحوم آقای معصومی لاری.

قبل از شاگردی نزد [...] از دو تن از مراجع تقليد دربارهٔ ايشان تحقيق كردم. اوّل مرحوم آیةالل‍ه‌العظمی آقای حاج شيخ محمّدتقی بهجت فومنی رشتی (رضوان الل‍ه تعالی عليه) بودند كه در پاسخ سؤال بنده چيزی نفرمودند. سكوت!

تفصيل ماجرا آن‌كه برای زيارت معظّمٌ‌له به قم رفتم و قبل از نماز مغرب، به در دولتسرای ايشان واقع در گذرخان شتافتم؛ بی اطّلاع از اين‌كه ايشان را نمی‌توان به‌راحتی و دور از ازدحام زيارت كرد. چون از در منزل خارج شدند، به سرعت اذكاری می‌گفتند و چندان به احدی از خلق و سؤالات آن‌ها اهمّيت و پاسخ نمی‌دادند و خلق‌الل‍ه در عقب وی می‌دويدند و شگفتا كه با وجود پيری بسيار چالاك بودند و به سرعت راه می‌رفتند. بنده در لابه‌لای جمعيّت و فشار مردم با هزار سختی خودم را به ايشان رساندم و عرض كردم: آقا، چه می‌فرماييد دربارهٔ شاگردی در اخلاق نزد [...]؟ آيا ايشان برای اين معنی و دستگيری از افراد صلاحيت دارند؟ ايشان پاسخی ندادند. دومرتبه سؤالم را پرسيدم، باز هم پاسخی ندادند.

به مسجد رفتيم و نماز مغرب و عشاء را به امامت ايشان خوانديم. همان نمازهايی كه صدای گريهٔ ايشان در حين آن برمی‌خاست و سنگ را هم به ناله می‌آورد! دوباره در حين مراجعت آيت‌الل‍ه به منزل سؤالم را تكرار كردم، آن هم دوباره در لابه‌لای جمعيّت و شلوغی و خلقی كه به دنبال وی روان بودند. باز هم پاسخ ندادند. برای بار ديگر سؤال كردم كه ديدم يك لحظه ايستادند. چهار انگشت دست مبارك را از هم گشودند و فرمودند: اين چهار بار!

بنده متوجّه شدم كه هر بار سؤال مرا شنيده‌اند، ولی مايل به پاسخ دادن نيستند. چه بگويم؟ گمان بنده آن بود كه در آن شلوغی و ازدحام و به‌واسطهٔ پيری و كبَر سن سؤالم را نشنيده‌اند و برای همين عرضم را تكرار كردم، و الّا جسارت نمی‌كردم. بعد، علی‌آقا، آقازادهٔ معظّمٌ‌له، را در كوچه زيارت كردم. ايشان آن موقع ملبّس به لباس روحانيت نبودند. عرض كردم: چرا پدرتان جوابم را ندادند؟ آقازاده فرمودند: پدرم اين قسم سؤالات را پاسخ نمی‌دهد؛ شايد كه تأييد صلاحيت ايشان ملازمه داشته باشد با عدم صلاحيت غير ايشان!

پس از مواجهه با سكوت معنی‌دار آيةالل‍ه بهجت (قدّس سره)، در صدد برآمدم كه از آيةالل‍ه جوادی آملی (حفظه الل‍ه تعالی) دربارهٔ آقای [...] و اين‌كه آيا می‌توان او را به عنوان استاد اخلاق انتخاب كرد تحقيق كنم و از اين رو برای زيارت ايشان به مدرسهٔ سعادت واقع در قم رفتم، ولی موفّق به ديدار ايشان نشدم. اوايل تابستان بود و درس‌ها تعطيل بودند و بيش‌تر آقايان قم نبودند. با جست‌وجو و سؤال از اين و آن دانستم كه ايشان به دماوند تشريف برده‌اند، البته احمديهٔ دماوند. در نهایت، با سختی فراوان و با وسائطی مطلب مزبور را از ايشان پرسيدم. در جواب فرموده بودند: در حدّ استاد اخلاق اشكال ندارد!

[آقای ...] در كنار دستوراتی كه مرحمت می‌كردند، با تأكيد بسيار می‌گفتند كه اين كم‌ترين ملازم يكی از شاگردان قديم وی، يعنی آقای سيّد مجتبی معصومی لاری (رحمه الل‍ه) باشم، و می‌فرمودند كه: هرچه ايشان بگويد عين اسلام است! حقير نيز علاوه بر آن‌كه قدری از جامع المقدّمات را نزد معظّمٌ‌له می‌خواندم، سعی می‌كردم كه حتّی‌الإمكان هر ظهر و شب در مسجد ايشان (مسجد ترک‌ها) حاضر شوم و نمازهای يوميّه را به ايشان اقتدا كنم، ولی به مرور اموری از ايشان ديدم كه ارادتم از ايشان سلب شد. 👇🏻
Post #5038 766
📝 خاطراتی از روزگار خوش طلبگی / ٤

✍🏻 شهرام صحرائی


پدر آیةالل‍ه شیخ عبدالجلیل جلیلی کرمانشاهی عالمی بود جلیل‌القدر و سلیم‌النفس و پارسا از تلامذۀ آخوند خراسانی (رضوان الل‍ه تعالی علیه)، مسمّی به آیةالل‍ه شیخ محمّدهادی جلیلی، و بسیاری از اهل کرمانشاه بلکه بسیاری در غرب ایران از او تقلید می‌کردند. و معمّران کرمانشاه جملگی بر بزرگی و تقوی و جلالت قدر او شاهد و گواه‌اند و اینک در کرمانشاه مسجدی به نام اوست و هم حسینیّه‌ای و هم میدانی.

و از افراد این خاندان (خاندان جلیلی) مسموع گردید که در زمان پهلوی، مدارسی افتتاح شد که پسران و دختران در کنار یک‌دیگر درس آموختندی و به دانش‌آموزی مشغول شدندی؛ چنان‌که در همه جای دنیا امری است معمول و رایج، لکن برخی موذیان و فتنه‌گران مدام به تحریک آن عالم جلیل پرداختندی که این مدارس دارالفساد است و خانۀ شیطان! چه می‌شد تا فتوا می‌دادید تا مؤمنان و مقلّدان شما حمله برند و بزنند و بشکنند و بسوزانند و اساسش ویران کنند؟ که مقتضای غیرت دینی و اسلام و ایمان است! پس آن شیخ جلیل فرموده بود که هر کس فرزند خویش را از رفتن به آن مدارس مانع شود، خودبه‌خود تعطیل خواهد شد و نیاز به زدن و کوفتن و شکستن و سوزاندن نیست! سبحان الل‍ه که بعداً دانسته شد آن موذیان و فتنه‌گران خود فرزندان خویش به آن مدارس می‌فرستادند و اظهار دینداری و شریعت‌مداری ایشان همه کذب و ریا بود.

نیز مسموع شد که در دوران سلطنت رضاشاه، آن زمان که دستور داده بودند تا طلّاب را امتحان کنند و هر که از سواد و عربیّت و علوم دین و فقاهت عاری است دستار از سرش بردارند، رضاشاه شخصاً گفته بود تا در کرمانشاه، هر آخوندی را ‌که آیةالل‍ه شیخ هادی جلیلی تأیید کند مزاحم وی نشوند و بر همان زیّ اهل علم و روحانیت باقی بماند.

بسیار کسان از قلاّشان و مکّاران و رنود، حتّی برخی دهاتیان در فصل زمستان که کشت و کاری نداشتی، بی‌ آن‌که ماضی را از مضارع تشخیص بدادی یا مسأله‌ای در فقه‌ و شریعت بیاموختی، عمامه بر سر نهادی و قبا و ردا پوشیدی و نعلین به پا کردی و بی آن‌که ذرّه‌ای در دل از خدا بترسیدی به اغفال خلق او و چپاول ایشان مشغول گشتی. پس این فرمان سره را از ناسره آشکار کردی و اصل را از قلب جدا ساختی. آیةالل‍ه عزیزالل‍ه خسروی تکابی، که سال‌های بسیار امین و معتمد آیةالل‍ه بروجردی در تکاب بودی، فرمودی که: شخصی مکلّا از ادارۀ فرهنگ ممتحن بود و از من و طلبۀ دیگر برای جواز عمامه داشتن امتحان گرفتی. پس از طلبۀ اوّلی پرسیدی که در این بیت سعدی (علیه الرحمة): حَسُنَت جمیعُ خِصاله / صلّوا علیه و آله، مگر نه آن‌که شخص رسول اکرم (صلی الل‍ه علیه و آله) مذکّر است؟ پس چرا شاعر فرموده است حسنت؟! و آن بطله را هیچ پاسخ نبود.

از دیگر مکارم اخلاق پدر شیخ ما، أعنی آیةالل‍ه شیخ هادی جلیلی (قدّس الل‍ه تربته)، یکی هم آن بود که با اهل فقر و درویشان و مشایخ طریقت و عرفان به حشمت و احترام رفتار کردی و گرد نزاع جاهلانۀ فقیه و صوفی نگشتی؛ چنان‌که راقم اوراق از معمّران کرمانشاهی شنیدم که سالی در دهۀ اوّل محرّم، میرزا عبدالحسین ذوالریاستین شیرازی، ملقّب به مونس‌علیشاه، که قطب درویشان نعمت‌اللهی بودی، احتراماً به مجلس روضۀ ایشان، که در حسینیّۀ آیةالل‍ه جلیلی منعقد بود، برفتی و شب بعد نیز آیةالل‍ه شیخ هادی جلیلی به مجلس روضۀ مونس‌علیشاه، که واقع در خانقاه ایشان بود، رفتی و میان آن دو جز نیکی و بزرگداشت و حرمت چیز دیگری نبود.

#جلیلی_کرمانشاهی

@cheraghe_motaleeh
Post #5037 865
📸 شیخ صلاح‌الدین جلیلی و شیخ عبدالجلیل جلیلی

#جلیلی_کرمانشاهی

@cheraghe_motaleeh
Older posts →

About this channel

How can I read @cheraghe_motaleeh without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for چراغ مطالعه: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does چراغ مطالعه have?
چراغ مطالعه (@cheraghe_motaleeh) has 4.74K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does چراغ مطالعه know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →