.
بهار سال ١٣٩۵
قبل از سفر به ژاپن به من اطلاعاتی در مورد هر کدوم از افرادی که قرار بود ببینیم داده شد
بهمن خان ذکی پور دوست عزیزم به من گفت آکیرو ماتسوموتو از شاگردای ایزوتسو خیلی گوگولی و نازه
راست می گفت. ماتسوموتو از شاگردای سید جلال آشتیانی در مشهد بود
تقریبا سه هزار کیلومتر سفر کردیم تا به هوکایدو که یه جای رویایی بود رسیدیم:خنک، آروم وسرسبز تا ماتسوموتو رو ببینیم
وقتی که رسیدیم مردی رو دیدم روی کاناپه نشسته آروم و با ارامش عجیبی سگی زیردستاش باهاش بازی میکرد یه سگ با محبت
به سگ گفتم
( I am very muslem
Please don't touch me)
همسر ماتسوموتو با شنیدن این جمله کلی خندید سگ رفت و دیگه نزدیک من نشد
ماتسوموتو با وقار و آرامشش به همه سوالایم جواب داد
موقع برگشت به بهمن ذکیپور گفتم آرامش عجیبی داشت و خیلی باصفا بود تایید کرد
بهش گفتم از چشمای ماتسوموتو آرامش می جوشید
همه آدما از ته چشماشون می جوشند شاید قشنگترین وجه تسمیه رو فارس و عرب دارند :(عین) یعنی هم چشم و هم چشمه
و به نظرم چشم جای جوشیدن آدمها به بیرون از خودشونه
ماتسوموتویی که تو اون یک ساعت من دیدم از چشمهاش برام آرامش و وقار خاصی می جوشید
Post #483
1.85K

- ❤ 20
- 👍 4
- 👌 1