#پیشنهادی_برای_خواندن
#تکه_کتاب
«میاندیشم، پس هستم»
... چیزی که در تصویر دکارتی از عالم جایگاه ویژهای دارد، برداشت دکارت از نقش خداوند در عالم است. دکارت خود کاتولیکی مؤمن بود. کاتولیک به دنیا آمده بود و در تمام عمر هم کاتولیک باقی ماند و عمیقاً مذهبی بود. اما در عین حال اعتقاد داشت که خداوند همان وقتی که عالم را آفریده مجموعه ای از قوانین وضع کرده و به این قوانین دیگر دست نمیزند. اجسام در عالم (یعنی هر چیزی که حرکت از سنگ و چوب و آب گرفته تا زمین و خورشید و ستاره ها)، از این قوانین پیروی می کنند. بنابراین پدیده های عالم قانون مند هستند و این قوانین را نمی توان تغییر داد یا از میان برداشت. این قانون ها پایدارند و بی تغییر.
اگر چنین نباشد فیزیک و سایر علوم طبیعی دیگر مفهومی نخواهند داشت. برای همین اصل است که فیزیکدان و شیمیدان و زیست شناس داریم.
گفتیم که دنیا متشکل است از ماده و حرکت و قوانین هم بر آن حاکم اند. حال باید بکوشیم این قوانین را بیابیم. باید روشن باشد که ما هم اکنون نیز با این فرض زندگی می کنیم که ساعت سر وقت زنگ می زند، اینکه انسان با خودرو به فرودگاه می رود و بعد با هواپیما حرکت می کند، تمام اینها به سبب وجود مجموعه ای از قوانین است. همسایه ها هر چقدر هم جمع شوند و دعا کنند که مثلاً یکی از این سه وسیله خراب شود، این اتفاق نمی افتد. اگر هم خودرو در بیابان خراب شد همه به این فکر می کنند که یک مکانیک پیدا کنند تا خودرو را درست کند. اگر عده زیادی دور هم جمع شوند تا دعا کنند که خودرو راه بیفتد فایده ای ندارد. بنابراین هنوز دنباله روی از فلسفه دکارت ادامه دارد.
دکارت چطور به این اندیشه رسید؟ در سدههای میانه این عقیده رایج بود که هر آنچه آموختنی است در آثار پیشینیان آمده است. اما دکارت به هیچ وجه چنین اعتقادی نداشت. او بر این باور بود که باید بکوشیم با به کارگیری قوه عقل و تشخیص خودمان در مسیر کسب دانش گام برداریم. دکارت، که دانش پیشینیان به ویژه درباره طبیعت را نابسنده میدید، به عوض توجه به اینکه (حقیقت که کدام است؟)، این پرسش مهم را مطرح کرد که من از چه چیزی میتوانم مطمئن باشم؟ پاسخ این پرسش ساده نیست، به طور مثال، هر آنچه از راه حواس دریافت میکنیم، ممکن است دچار خطا باشد. دکارت پس از تأمل عمیق، در نهایت به این نتیجه رسید که تنها چیزی که از آن می تواند مطمئن باشد این است که بعضی حالات ذهنی دارد، اعم از ادراکها و تأثرات و افکار. اما اگر این حالات وجود داشته باشند، پس لابد چیزی هم باید وجود داشته باشد که صاحب این اندیشهها است. دکارت این تأملات را در این جمله خلاصه کرد که «میاندیشم، پس هستم».
فلسفه دکارت به این ترتیب آغاز میشود با شک به همه چیز و این همان کاری است که در علوم طبیعی نیز انجام میدهیم. به همهچیز شک میکنیم. هیچ چیزی با قطعیت ثابت نمیشود. نظریهها و مدلها و برداشتهای ما همواره عوض میشوند و بهبود مییابند...
📚در جست و جوی فهم کیهان
👥بهرام مشحون و شانت باغرام
📌انتشارات نشرنو
☕️فیزیک با طعم چای
Post #321
47