ورود سینما به درگز از زبان نوجوان اپاراتچی سینما . با مطالعه این مصاحبه خاطره انگیر فیلم سینما پارادیزو اثر معروف تورناتوره سینماگر ایتالیایی و برنده نخل طلایی جشنواره کن به ذهنم امد . و خاطرات دوران کودکی ام زنده شد.
درگز دشت اندیشه و تمدن
جستجو
درگز با 60 سال سابقه سینما، امروز بی سینما
کماس - پنجشنبه، ۱۱ اردیبهشت ۱۳٩۳
↓ نظرات
گفت و گو با آقای پرویز عبدالهی ثانی لطف آباد (محقق حقوق و سردفتر سابق)
برای بیان این تاریخچه با کنکاش گوشه و کنار سلول های خاکستری مغزم بیاد میآورم که در دهه سال 1330 خورشیدی که برق به شهرمان آمد، دگرگونی های چشمگیری به همراه آورد.
همچون کنار گذاشتن چراغ فانوس هایی که با غروب هر روز مامور شهرداری قد بلندی بنام قربان چراغ یا دولت با چوب بلندتر از خود بر روی تیرهای چوبی الصاق میکرد و در پگاه گرگ و میش شدن هوا یکایک را با همان چوب از روی تیرها برمیداشت و راهی شهرداری میشد. نیز با آسفالت خیابان اصلی که بصورت خط منکسری از کوشک یا از خشت کوپری تا چوق قور محله ادامه داشت، در پرانتز می گویم افسوس و صد افسوس از تقلید کورکورانه مدرنیسم که این تنها خیابان بسیار زیبا را تخریب کردند و آنرا به یک خیابان راسته همچون دگر شهرها در آوردند.
بدون آنکه به فکر بقای این بافت قدیمی باشند تا امروزه برای جذب توریست و گردشگر مورد استفاده قرار دهند. آنهم با وجود آنهمه بیابان و مزارع اطراف شهر که میشد شهر جدیدی به موازات شهر قدیم بنا کرد. دیگر از کوشک و چهارباغ و دیوار چینه ای با برج و باروی زیبا اثری باقی نمانده است. دستمال کاغذی بر میدارم و اشکهای روی گونه هایم را که بی اراده جاری است می زدایم. با عرض پوزش اندکی از موضوع پرت افتادم. در این مورد مقاله مفصلی در زمان خود نوشتم که در روزنامه ابیورد به چاپ رسیده است.
بهرحال با انجام آسفالت، دیگر نیازی به آب پاشی صبح و عصر آن که از دو جوی اطراف خیابان توسط دو مامور با سطل دستی انجام میشد، نبود. یادش بخیر هنوز که هنوز است بوی خوش نم و نای بعد آبپاشی را که با نسیم ملایم چهره ام را مرطوب میکرد بخوبی در مشام و مخیله ام حس می کنم، وه که چه احساسات قشنگی خاطراتم را پر کرده است. باری با فرا رسیدن شب همشهریهای چون جان عزیزم به خانه های خود پناه می بردند و شهرمان چون یک شهری سوخته در سکوت محض فرو می رفت، انگار خاک گورستان همانند ریزگردهای امروزی بر روی آن نشسته باشد.
این وضع بدین منوال سالها ادامه داشت تا اینکه شخصی بنام اسماعیل کاشی از تبار کلیمیهای شهرمان که در زبان عبری وی را “شمایل” می نامیدند و تا آن زمان در تهران اقامت داشت در تابستان سال 36-1335 خورشیدی دستگاه و ماشین آلات مربوط به آپارات مخصوص نمایش فیلم وارد درگز کرد، بیدرنگ هم یکباب منزل قدیمی با یک حوض وسط واقع در ابتدای کوچه اول به سمت چپ خیابان دبستان انوری منتهی به گورستان شهر را برای افتتاح سینما در نظر گرفت از آنجا که کار بنایی این منزل چون کشیدن دیوار بلند و سفید کردن آنرا با پدرم بود، نصرااله کاشی برادر بزرگ اسماعیل مرا بعنوان شاگرد آپاراتچی که جوان وارسته و مودبی بنام رضا تاجبخش بود و قرار داد خود را در مشهد بسته بود انتخاب کرد که برایم کار بسیار جالبی بود. دگر کی به مدرسه و درس و مشق می پرداخت که من بپردازم. شبهای شهرمان از آن پس دیگر سوت و کور نبود به یکباره ریزگردهای گورستان هم از روی آن زدوده شد و تبدیل به یک شهر زنده در شب شد حتی در پاسی از شب گذشته، صدای همهمه و اظهار نظر آدمهایی که از سینما باز می گشتند فضای شهر را پر می کرد.
بیشتر فیلمها هنوز دوبله نشده به نمایش در می آمد منتهی دارای زیر نویس فارسی بود و با سوادها با صدای بلند آنها را برای همراهانشان می خواندند که این عمل باعث فریاد کشیدن برخی تماشاچیان میشد که اعتراض میکردند زیرا بر اثر صداهای بلند نمی توانند فیلم را بفهمند. اغلب اوقات هم برق شهر می رفت و تنها ماه بود که با تجلی سایه روشن خودنمایی می کرد نیز خارج سینما در کوچه گاهی اتفاق می افتاد که تعداد زیادی اسب و الاغ را تماشاچیان روستایی بسته و وارد سینما شده بودند و ناگهان شیهه و عرعر آنها در میان نمایش فیلم غوغایی برپا می کرد و حوادثی به یاد ماندنی از این قبیل هنوز در زوایای ذهنم حک شده باقیست و یادآوریشان باعث شعف و سرورم می شود. برادران کاشی در منزل پدری واقع در کوچه پشت شهربانی قدیمی که محل آنهم اختصاص به این کاشیها داشت سالنی زمستانی تدارک دیدند و از محل سینمای تابستانی بدانجا نقل مکان نمودند، بدیهی است سالن کوچک بود و تکافوی همه مراجعین به سینما را نداشت لذا آنهایی که دیر می رسیدند بلیط گیرشان نمی آمد و در شبها نیز نمایش در بیش از دو سیانس مقدور نبود.
Post #26803
454
Forwarded from ❤زادگاه من چاپشلو❤ (عموحیدر)
- 👏 4
- ❤ 1