این روایت : سینمای من .
این سر در سینما که می بینید برای من فرجام همه رویاهای کودکی و نوجوانی ام است . این همان سر در سینمایی است که در سال ۶۵ با اجرای قانون توسعه معابر ،مثل همه مغازه های مجاور خیابان اصلی شهر ، عقب نشینی کرد و گیشه فروش بلیط که در ته راهرو بود ،متصل شد به پیاده رو . لااقل برای فروشنده بلیط نوروز ناوخی خوب بود که در زمان نمایش فیلم احساس تنهایی نمی کرد و می توانست از دریچه تنگ گیشه نیم نگاهی به خیابان و رفت و آمد مردم بیندازد .اما خیابان که عقب نشست ، سینما هم شکست و از رونق افتاد . تا جایی که اکنون ساختمانی است معمولی از جنس سنگ و بتن و اهن روح ندارد و دیگر واگوی زندگی وتماشاخانه وکلبه امالها و آرزوها نیست .زمانی اینجا ،بلبل مزرعه وپرستوها به لانه برمی گردند مجید محسنی را نمایش می داد و نجم الدین با صدای شفافش می خواند . زمانی سینمای بی رقیب فردین و فروزان بود با گنج قارون و چهچهه ایرج و سوت بلبلی تماشاگران که تا مغازه محمدعلی قالی فروش و اوستا عوض خیاط می رسید .باور می کنید این ویرانکده امروزین که حتما داخلش لانه عنکبوتان شده با تارهایی که تنیده اند برای به دام انداختن مگسی ،پشه ای ، پروانه ای اما دریغ که مرگ محتوم از گرسنگی سراغشان خواهد آمد . دری باز نمی شود تا مگسی و حشره ای بدرون آیدو به دام افتد .این سر در که با پرده های قیصر و کندو و رضا موتوری برای جیب تهی ما حیله ها در کار می کردانروزها چه بلند و دور از دسترس جلوه می فروخت .
صمد آقا با کلاه نمدی و عین اله باقرزاده و بزن بزن های بیک با اون نحو خاص صحبت کردن و « هنه» گفتن و ناصر ملک مطیعی ابر مرد با هیبت وکلاه مخملی وبازی چشم و ابرو و تکیه کلام « خدا این دو چشم پاکو از ما نگیره » و تف انداختنهای چپ و راست مرتضی عقیلی و میری بمب خنده که چه سبکسرانه و از ته دل می خندیدیم با اون لهجه بامزه گیلکی و سه تفنگدار قصه های ما گرشا ،سپهرنیا و متوسلانی و آراسته کچل و پیرمرد چشم چران تقی ظهوری و همایون خیک خنده و ایرج قادری بزن بهادر کوچه مردها و چادر پوری و حرکات موزون جمیله و ایواله آغاسی و نعمت نفتی .همه را دیده بودم .همه آرزوهام در اینجا برآورده میشد لیلی به مجنون می رسید ،گدایان میلیونر می شدند .و دختر پولدار عاشق مرد اس و پاس و یک لاقبا می شد و آخر سر این شادی های زندگی بود که دزد و پلیس را با هم آشتی می داد.
عصر جمعه ای که دالاهو را دیدم و می گشتم تا بفهم دالاهو یعنی چه ؟ و برای بچه های محله قیافه بگیرم که دلتان بسوزد من فیلم را دیدم .وایستا وایستای هنرپیشه زن و جلوه گری ثریا بهشتی ویتامین من تقی ظهوری .سینمای شهرم برای من حکم همان سینما پارادیزوی ،تورناتوره را دارد با موسیقی غمگنانه انیکو موریکونه .برای من کانادادرای، مزه آواز عهدیه را داشت آنگاه که شهرزاده ی رویاها را می خواند و فروزان لب می زد.
حالا در روزی که آغاز شده با چشم هایی عینکی ،گوشی را روشن می کنی و می بینی عکسی از سر در سینمایت فرستاده اند با دلنوشته ای از آن ایام .وقتی می خوانی و همراهی می کنی و بیاد می آوری ،دلت می گیرد . در تنهایی و خلوت می خواهی بگریی چنان که بالش زیر سرت خیس اشک شود وهیچ کس هم نباشد که بپرسد چه مرگت هست ...؟
دلم آن روزهایم را می خواهد ،سینمایم کو؟
حسن دانایی
https://t.me/chapeshloo_1
Post #26802
484