TGViewer
سیمریان (تاریخ و فرهنگ) سیمریان (تاریخ و فرهنگ) @ceymarian · 5.23K subscribers
Post #81770 544
جنون عشق
سرمو رو بالش که میزاشتم " خاوهلپله" شروع می شد.
" خروپوف " های بی امان باعث شده بود " دآم " از ترس اینکه مبادا من در خواب سکته کنم با تکرار روله احمدعلی بیدار شو..
شونه راست بخواب.
روله چته؟؟؟؟؟
هیچ گفتن های من بعد از بیدار شدن و تکرار مکررات " خاوهلپله" همه و بخصوص خودم را کلافه کرده بود.
دیدن " راهزن" در خواب بصورت مکرر و بردن تمام مال و اموالم توسط اون "را پیش هر کسی از عالمان محلی تعبیر خواب و گاها غیر محلی بیان می کردم با گفتن اینکه ان شاءالله خیره ولی صدقه ای بزار و بر خدا توکل کن اضطراب منو برای مدتی کوتاه کم می کرد ولی شب که فرا می رسید دوباره " اش همان آش و کاسه همان کاسه".
دوباره روز از نو روزی از نو".
عمال رضاخانی با همراهی خان های وابسته به دربار، تمام کسانی را که با رضا شاه در وهله اول و در ثانی با خان در زاویه بودن را" روله بجوم" به هر جایی غیر از سرزمین مادری شان تبعید می کردن.
بیشتر مقصد هم به قول اصطلاحی پیران قوم "سرحدات روس" بود.
در طول مسیر چه سختی هایی را که تحمل می کردن بماند.
چه زایش هایی که صورت گرفت و چه ریزش هایی که بر غم کاروان از هم گسیخته تبعیدیان می افزود.
" گل فروز" قل دارا که به تازگی پدر خود را از دست داده بود و از جانب ما " ناف برون" من شده بود نیز در میان خیل تبعیدیان بود بدون آنکه در تضاد با رضا شاه و یا خان باشد .
منزل به منزل آنان را می بردند.
من نوجوان در سن چهارده پانزده سالگی اون زمان که معمولا مردکاملی به نظر می امد عاشق و دلباخته " گل فروز" شده بودم سوار بر اسب در تعقیب و گریز کاروان هیچ فرصتی را برای " قاپوندن" وی برایم میسر نمی شد.
در نزدیکی " سلفچگان" امروزی سر و رو بسته بصورت ناشناس وارد کاروان شدم و خودم را به " گل افروز" نمایاندم.
در دل تاریکی شب وقت استراحت نه چندان طولانی کاروان نقشه ی ربایش را با او در میان گذاشتم.
گفت: احمدعلی با این شدت تدابیر امنیتی امنیه ها امکان فرار نیست.
تو برو من هم " در طول مسیر " کل کل " می کنم اگه فرصتی پیش آمد از کاروان گریز خواهم زد.
اصرار بر اصرار " گل فروز" و دمیدن سپیده دم باعث شد که بی نتیجه از کاروان برون بجهم و " الهه عشق" را تنها بگذارم.
چند شبانه روزی طول تبعید به درازا می کشد بعضی در ساوه، بعضی در رودبار و منجیل و بعضی دیگر در اینچه برون بجنورد سکنی می گزینند.
" گل فروز" هم جز بخت برگشتگانی بود که در گروه آخر قرار می گیرد و به همین روستا تبعید می گردد.
سال های بی خبری از سرنوشت آنان و مشقت نبود وسایل ارتباطی همه و همه بر بی قراری من می افزود.
" گل فروز" دختر زیبا روی ایل " تیر قضا" مورد نظر " امیرارسلان" پسر خان اینچه برونی قرار می گیرد و از بزرگان در تبعید مطالبه می گردد.
بزرگی از قوم در تبعید به عرض مبارک خان می رساند که این " فرشته ی زیبا رو صاحب دارد".
امیرارسلان که عاشق و دلباخته ی گل فروز شده با ارعاب و تهدید همگان را به مجاب شدن فرا می خواند.
" رستم علی" پسر عموی مادری من هم که بخاطر عدم پذیرش خواسته ی دختر نازیبای خان منطقه خودمان مورد غضب قرار گرفته بود و حالا در کاروان تبعیدیان است بصورت آشکار و در جانبداری از من به مخالفت با امیر ارسلان بر می خیزد و او را تهدید به انتقام می کند.
بعد ها نامه ای به دستم رسید که گل فروز نوشته بود: عن قریب بخاطر مصلحت قوم در تبعید قربانی شوم.
راه را در پیش گرفتم .
سختی های بین راه را برای نجات گل فروز به جان خریدم.
بدون اینکه کسی از اعضای خانواده بداند راهی سرزمین غریبستان تبعیدیان شدم.
پرس و جو کنان روستا را پیدا کردم.
روستایی متفرق.
هر کسب در جایی .
زمستانی سرد و یخبندان.
سرزمینی پهناور.
و به نوعی اون سر دنیا برای ما.
" رستم علی" رو در پنج کیلومتری روستا همراه گله ای گوسفند بصورت اتفاقی دیدم.
با سر و رویی پوشانده نزدیکش شدم .
رستم علی احتیاط می کرد از اینکه به من غریبه نزدیک شود.
صدایش زدم.
هو چوپان.
رستم علی گفت :
بفرمایید.
کیستی؟؟؟
گفتم : آشنا.
گفت : سر و روی پوشیده ات را باز کن تا بدانم کیستی.
آرام دستار از سر باز کردم.
شب تاریک هجران رستم علی با دیدن من روز پاک شده بود و هر دو همدیگر را در بغل گرفتیم.
ماجراهای فراوانی را برای هم شرح دادیم.
قصه پشت قصه.
گفت: تمام چیزهایی که برایت گفته ام را فرو گذار.
گل فروز را در یاب که: عن قریب بخاطر مصلحت تبعیدیان قربانی مطامع پسر ارشد خان منطقه گردد.
در تاریکی شب با همراهی رستم علی به سیاه چادر گل فروز رفتیم .
بماند چه حالی شدیم.
More from @ceymarian
  1. Oct 15, 2026در پاسخ به توهین به کریمخان زند باسلام خدمت اساتید محترم کلا با تعصب قومی میانه ای ندارم م…
  2. Oct 15, 2026در جواب سعید لیلاز دکتر حاج شهرام خسروی کرزبر..از نوادگان کریم خان زند..و خواهرزاده خاندان…
  3. Oct 15, 2026خوشنویسی: #سعید_کاظمی مهر 1405
  4. Oct 15, 2026فردای آن روز در تعقیب امیرارسلان پسر خان که به شکار آهو رفته بود رفتیم. کمین زدیم. آمد. گف…
  5. Oct 15, 2026در پاسخ به یاوه گویهای سعید لیلاز درباره کریم‌خان زند و قوم لر؛ اگر آنچه از آقای سعید لیلا…
  6. Oct 15, 2026سلام کشاورز امروز ✋ نحوه خسارت آفت تریپس بر روی مرکبات کنترل سمومی همچون دیکلروس کنفیدور س…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →