TGViewer
سیمریان (تاریخ و فرهنگ) سیمریان (تاریخ و فرهنگ) @ceymarian · 5.23K subscribers
Post #81643 694
داستان کوتاه
عنوان:
مهر پدر
چهار سالی می شد هر روز صبح کسی یه دونه نون بربری می آورد روی میخ در حیاط خونمون اویزون می کرد و می رفت.
من که توان راه رفتن نداشتم همیشه گوشه ای از اتاق نشیمن کنار پنجره مشرف بر باغ می نشستم و کتاب می خواندم .
گاهی هم گندم و برنج برا چند کبوتر کوهی که به نوعی عادتشون داده بودم پرت می کردم داخل تراس.
کار هر روز من این بود.
دخالت های مادر زنم باعث شده بود که ارتباط با خانواده ی پدری ام قطع شود.
دلیل اصلی این اختلاف هم از این ناشی می شد که؛ در حین همسفری با پدر و مادرم به شمال ،بر اثر تصادف ،من قطع نخاع شده بودم و اینان این حادثه رو از چشم آنان می دیدند.
همسرم عصبی.
به گونه ای که هیچ کس جز خونواده خودشو به داخل منزلم راه نمی داد.
مادرم از شدت ناراحتی سکته کرد و مرد.
پدر هم بی نصیب از دیدار تنها فرزندش.
بعدها از طریق سروش که حالا کلاس اول ابتدایی شده بود متوجه شدیم که آن پیرمردی که هر روز صبح نان بربری بر سر در خونه ما آویزان می کند و می رود پدرم مشهدی اسماعیل است.
✍آرتین
More from @ceymarian
  1. Oct 6, 2026❇️ معرفی یک منبع انگلیسی قدیمی درباره سیمره و مهرگان‌کدک Gazetteer of Persia, Part III منت…
  2. Oct 6, 2026قیمت طلا و سکه امروز سه‌شنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵ ✍ @CEYMARIAN ┈••✾•🌿🌺🌿•✾
  3. Oct 6, 2026مطلبم را در رثای تشمال منوچهرخان بااشعاری از نظامی آغازمیکنم . انجایی که می فرماید زمین گر…
  4. Oct 6, 2026با نام ویاد خدا چند هفته پیش برای شرکت در مراسم فاتحه یکی از آشنایان واز همسایگان همجوار ر…
  5. Oct 6, 2026هر روز یک نکته ایمنی روابط عمومی نظام مهندسی ساختمان دره شهر ✍ @CEYMARIAN ┈••✾•🌿🌺🌿•✾
  6. Oct 6, 2026🌟 درخشش دانش‌آموزان پرتلاش مدرسه‌مان در جشنواره خوارزمی 🌟 با افتخار و خوشحالی، کسب مقام…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →