با نام ویاد خدا
چند هفته پیش برای شرکت در مراسم فاتحه یکی از آشنایان واز همسایگان همجوار روستایمان وارد روستای چغاپوکه شدم .از آن بلندی چشمم به جاده منتهی به چشمه دارگزر افتاد .که سالها قبل انقلاب آب لوله کشی دو روستای وزیرآباد وچغاپوکه را تامین می کرد و بعدها به دلایلی از کارافتاد اما سالها این چشمه منبع تامین آب مردم روستاهای مذکور بود به صورت سنتی
چشمه دارگزر؛ قصه مادران مشکبهدوش
چشمه دارگزر، در روستای چغاپوکه، فقط یک چشمه نبود؛
بخشی از زندگی مردم بود، بخشی از خاطرات کودکی ما و شاهد روزگار ساده و بیآلایش گذشته.
آن روزها راه چشمه دارگزر برای مادران روستا آشنا بود؛ راهی که هر روز با مشکهایی بر دوش پیموده میشد.
صبحهای زود، پیش از آنکه آفتاب گرمای خودش را روی دشت و کوه بیندازد، مادران روستا مشک به دوش راهی چشمه میشدند.
صدای قدمهایشان در سکوت صبح، همراه با صدای زنگوله گوسفندان و آواز پرندگان، موسیقی ساده زندگی روستایی بود.
مشکهای پر از آب، سنگین بود؛ اما مادران خسته نمیشدند.
چه کسی آن روزها سختی زندگی را به اندازه مادران میدانست؟
آب را از چشمه میآوردند؛ برای نوشیدن، برای پختوپز، برای شستن و برای زندگی.
گاهی کودکی هم همراه مادر راهی چشمه میشد؛ پا برهنه یا با کفشهای ساده، در کنار مادر قدم میزد و در مسیر برگشت، چشم به مشک آب داشت و منتظر بود شاید مادر لحظهای آن را زمین بگذارد.
چشمه دارگزر، محل آب برداشتن فقط نبود؛
محل دیدار و گپوگفت مادران هم بود.
زنهای روستا کنار چشمه از زندگی میگفتند، از بچهها، از شوهرانشان، از کارهای روزانه و از فردای زندگی.
چه روزهای سادهای بود؛
نه تلفنی بود، نه پیامی، نه خبری از این همه هیاهوی امروز.
اما دلها به هم نزدیکتر بود.
امروز اگر از کنار چشمه دارگزر بگذریم، شاید فقط یک چشمه ببینیم؛
اما برای ما که آن روزها را دیدهایم، دارگزر یک دنیا خاطره است.
هر قطره آبش، یادآور دستهای پینهبسته مادران است؛
یادآور زنانی که با مشک بر دوش، سنگینی زندگی را هم به دوش میکشیدند و خم به ابرو نمیآوردند.
مادران مشکبهدوش وزیرابادو چغاپوکه شاید سالهاست از آن راهها گذشتهاند،
اما رد قدمهایشان هنوز در خاطره روستا باقی است.
چشمه دارگزر هنوز میتواند قصه بگوید؛
قصه مادرانی که آب را از دل زمین میآوردند و عشق را در دل خانهها جاری میکردند.
یادشان گرامی باد
امین ریاضی زاده
✍ @CEYMARIAN
┈••✾•🌿🌺🌿•✾
Post #81650
521