🕊 گسترش گفتمان لیبرالیسم-محوریت آزادی فردی و اجتماعی-فردگرایی و شهروندی-اندیشۀ انتقادی و خردگرایی-حاکمیت قانون سکولار-دموکراسی-مدرنیتۀ سیاسی-جامعه مدنی-مالکیت خصوصی 🌌
#پادشاهی_مشروطه
#ملی_گرایی
#لیبرالیسم_محافظهکار
#ناسیونالیسم_لیبرال
Post #20056
246
🌋مبانی فلسفی فاشیسم
"استبداد" واژه ای عام و در برگیرنده انواع حکومت های غیردموکراتیک است که می توانند موروثی باشند یا با توسل به زور به وجود آمده باشند که به آن ها "دیکتاتوری" می گوییم و اگر این استبداد و دیکتاتوری فردی باشد، موصوف به "خودکامگی" هم می شود.
اما اگر حکومتی درصدد کنترل تمام شئون شخصی و سبک زندگی مردم باشد، به حکومت های "توتالیتر یا تمامیت خواه" تبدیل می شود. در واقع نخستین بار موسولینی برای توصیف ایده خود از این واژه استفاده کرد.
⚔"جووانی جنتیله" فیلسوف طرفدار موسولینی و فاشیسم، متاثر از تئوری دولت هگل است که به دولت در مقابل فرد اصالت می دهد. هگل دولت را سایه خدا روی زمین می دانست. آرزوی غلبه روح ژرمنی آریایی بر جهان داشت و جنگ را خیری می دانست که باعث پالایش اخلاقی جامعه می شود.
موسولینی از سوسیالیسم آغاز کرد ولی به فاشیسم رسید. او معتقد بود فرد باید فدای جمع شود. دولت کالبد روح ملت است و یک ملت همبسته یک ملت سرفراز و زنده است. چنین ملتی از جنگ زنده تر می شود و جنگ از یک مرد یک آفریننده می سازد چنان که زایمان از زن. این جمله از اوست که خون چرخ های تاریخ را به حرکت درمی آورد. او خود را متاثر از افکار ماریتنّی، (بنیانگزار فوتوریسم) می دانست ماریتنّی هم مدافع سرسخت فاشیسم شد.
بین الملل سوم، فاشیسم را وحشیانه و عریان ترین شکل سرمایه داری مالی تعریف می کرد، در حالی که فاشیسم بر پوپولیسم و خرده بورژوازی تکیه داشت. کمونیستها پس از این تحلیل، به غالب مخالفان خود انگ فاشیسم می چسباندند.
اما وبری ها (پیروان ماکس وبر نه خود او) فاشیسم را برآمدِ فئودالیسم و نظام اشرافی در مقابل سرمایه داری می دانستند.
به هر حال فاشیسم، ضدتجدد نبود. نهضتی پوپولیستی و جمع گرا بود که با فردانیت و دموکراسی و بازار آزاد مشکل داشت ولی از ابزارهای مدرن استفاده می کرد.
فاشیسم نهضتی ایدئولوژیک بر مبنای ناسیونالیسمی افراطی بود و از این نظر بیشترین شباهت را با نازیسم داشت که رهبری کاریزماتیک (در ایتالیا با عنوان "دوچه" و در آلمان با نام "فوهرر") هدایتش می کرد. فاشیسم و نازیسم با بسیج ملی توانستند پیشرفت های مهمی در کشور ایجاد کنند
اما خشونت و خونریزی ابزار کارشان
بود و نباید کارنامه شان را به حساب فلاسفه بزرگی چون هگل و نیچه گذاشت. هگل و نیچه روحیات متفاوتی داشتند. در عین حال بعضی ایده هایشان پتانسیل تبدیل شدن به توتالیتریسم را داشت هیتلر خود را ابرمرد نیچه می دانست و موسولینی خود را نوک پیکان تکامل تلقی می کرد.
چنین نهضت هایی معمولاً در بستر هرج و مرج و ناتوانی حکومت ها از اداره کشور به وجود می آیند. در چنین شرایطی مردم امنیت را بر آزادی فردی ترجیح می دهند و راه را برای توتالیتاریانیسم باز می کنند.
📕منبع:
فوتوریسم، فرهنگ عاطفی
محمدامین مروتی
@cafe_andishe95
"استبداد" واژه ای عام و در برگیرنده انواع حکومت های غیردموکراتیک است که می توانند موروثی باشند یا با توسل به زور به وجود آمده باشند که به آن ها "دیکتاتوری" می گوییم و اگر این استبداد و دیکتاتوری فردی باشد، موصوف به "خودکامگی" هم می شود.
اما اگر حکومتی درصدد کنترل تمام شئون شخصی و سبک زندگی مردم باشد، به حکومت های "توتالیتر یا تمامیت خواه" تبدیل می شود. در واقع نخستین بار موسولینی برای توصیف ایده خود از این واژه استفاده کرد.
⚔"جووانی جنتیله" فیلسوف طرفدار موسولینی و فاشیسم، متاثر از تئوری دولت هگل است که به دولت در مقابل فرد اصالت می دهد. هگل دولت را سایه خدا روی زمین می دانست. آرزوی غلبه روح ژرمنی آریایی بر جهان داشت و جنگ را خیری می دانست که باعث پالایش اخلاقی جامعه می شود.
موسولینی از سوسیالیسم آغاز کرد ولی به فاشیسم رسید. او معتقد بود فرد باید فدای جمع شود. دولت کالبد روح ملت است و یک ملت همبسته یک ملت سرفراز و زنده است. چنین ملتی از جنگ زنده تر می شود و جنگ از یک مرد یک آفریننده می سازد چنان که زایمان از زن. این جمله از اوست که خون چرخ های تاریخ را به حرکت درمی آورد. او خود را متاثر از افکار ماریتنّی، (بنیانگزار فوتوریسم) می دانست ماریتنّی هم مدافع سرسخت فاشیسم شد.
بین الملل سوم، فاشیسم را وحشیانه و عریان ترین شکل سرمایه داری مالی تعریف می کرد، در حالی که فاشیسم بر پوپولیسم و خرده بورژوازی تکیه داشت. کمونیستها پس از این تحلیل، به غالب مخالفان خود انگ فاشیسم می چسباندند.
اما وبری ها (پیروان ماکس وبر نه خود او) فاشیسم را برآمدِ فئودالیسم و نظام اشرافی در مقابل سرمایه داری می دانستند.
به هر حال فاشیسم، ضدتجدد نبود. نهضتی پوپولیستی و جمع گرا بود که با فردانیت و دموکراسی و بازار آزاد مشکل داشت ولی از ابزارهای مدرن استفاده می کرد.
فاشیسم نهضتی ایدئولوژیک بر مبنای ناسیونالیسمی افراطی بود و از این نظر بیشترین شباهت را با نازیسم داشت که رهبری کاریزماتیک (در ایتالیا با عنوان "دوچه" و در آلمان با نام "فوهرر") هدایتش می کرد. فاشیسم و نازیسم با بسیج ملی توانستند پیشرفت های مهمی در کشور ایجاد کنند
اما خشونت و خونریزی ابزار کارشان
بود و نباید کارنامه شان را به حساب فلاسفه بزرگی چون هگل و نیچه گذاشت. هگل و نیچه روحیات متفاوتی داشتند. در عین حال بعضی ایده هایشان پتانسیل تبدیل شدن به توتالیتریسم را داشت هیتلر خود را ابرمرد نیچه می دانست و موسولینی خود را نوک پیکان تکامل تلقی می کرد.
چنین نهضت هایی معمولاً در بستر هرج و مرج و ناتوانی حکومت ها از اداره کشور به وجود می آیند. در چنین شرایطی مردم امنیت را بر آزادی فردی ترجیح می دهند و راه را برای توتالیتاریانیسم باز می کنند.
📕منبع:
فوتوریسم، فرهنگ عاطفی
محمدامین مروتی
@cafe_andishe95
- 👏 5
- ❤ 1



