✍️ یاسر جلالی
منتشر شده در: تلگرام (مجال)
۱۶ اکتبر ۲۰۲۶ | ۲۴ مهر ۱۴۰۵
خواندهها و برداشتهای من درباره بازار سهام و شرکتهای هوش مصنوعی
بازار سهام آمریکا در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی خود است. نسبت ارزش کل سهام به پول در گردش اقتصاد به بالاترین حد خود رسیده و حتی از دوران حباب داتکام هم فراتر رفته. بخش عمده خریداران با اعتبار و وام بانکی سهام خریدهاند؛ یعنی بازار سپر حمایتی ندارد و بهشدت به ابزارهای اهرمی وابسته است.
موتور رشد سالهای اخیر، داستان هوش مصنوعی بوده و حالا چند شرکت معدود، بخش بزرگی از وزن شاخص کل را در دست دارند. غولهایی مثل انویدیا، مایکروسافت و آمازون و آزمایشگاههایی مثل اوپنایآی و آنتروپیک کاملاً با بدنه اصلی بازار گره خوردهاند؛ بیاعتبار شدن این موج، یعنی لغزش کل بازار.
موج اول توسعه فناوری با نقدینگی فراوان پیش رفت، اما موج کنونی با وام، انتشار اوراق و تعهدات سنگین اداره میشود. شرکتهای سودآور در برابر هیجان مقاومترند، اما ساختار بدهیشان به نرخ بهره و قیمت انرژی بسیار حساس است. هر شوکی که هزینه تأمین مالی را بالا ببرد، مستقیماً به برنامه توسعه همین شرکتها و تأمینکنندگان بزرگشان ضربه میزند.
دو نشانه منفی جدی هم دیده میشود: هزینه بیمه نکول اعتباری این شرکتها بالا رفته و تحلیلگران ریسک آنها را مستقل از سیستم بانکی میسنجند؛ و بخشی از همین بدهیها به سررسید نزدیک شده و تمدیدشان نرخ بهره بسیار گرانتری میطلبد.
تعهدات ساخت، خرید و اجاره توان محاسباتی شرکتهایی مثل اوپنایآی، آنتروپیک و متا بسیار جلوتر از درآمد واقعی ابزارهای هوش مصنوعی حرکت میکند. تا وقتی بازار امیدوار است، این فاصله «سرمایهگذاری برای آینده» نام دارد؛ روزی که امید برود، همان فاصله «حباب مالی» خوانده میشود. اصل فاصله عوض نمیشود؛ تعبیر بازار عوض میشود.
بخشی از این قراردادها هم درونی و میان خود همین شرکتها بسته میشود؛ در روزهای رونق حجم بازار را بزرگتر نشان میدهد و در روزهای بحران، عدم شفافیت.
برای بالا رفتن هزینه تأمین مالی، نیازی به تشدید بیشتر در حوزه انرژی نیست؛ همین که بازار باور کند اختلال تداوم دارد، هزینه برق و انرژی دیتاسنترهای پرمصرف هوش مصنوعی بالا میرود. در این معادله، تصویر تهدید همان کارکرد نزدیک خود تهدید را دارد. این نکته برای ایران که اهرمهای مؤثری در اختیار دارد، بسیار پراهمیت است.
سقوط بازار خطی نیست و مثل دومینو پیش میرود. با یک خبر ناامیدکننده شروع میشود: درآمدی که محقق نشد، برقی که گران شد یا مناقشهای که طول کشید. با افتادن دومینوی اول، عرضه سنگین سهام شرکتهای شاخصساز مثل انویدیا و مایکروسافت آغاز میشود و بهخاطر سهم بالایشان، کل بازار میافتد. کاهش شاخص، ثروت خانوارهای سهامدار را کم میکند و مصرف را بهشدت منقبض میکند.
در دومینوی بعد، اعتبارات شرکتی محدود و گران میشود، پروژهها به تعویق میافتند، سفارش به سازندگان چیپ و زیرساخت کاهش مییابد و اشتغال این زنجیره آسیب میبیند. در نهایت بانکها و صندوقهای تسهیلاتدهنده هم زیان سنگین میخورند. خطر اصلی همزمانی اینهاست: زنجیره درست وقتی فعال میشود که بازار در سقف ارزشگذاری تاریخی و شرکتها در اوج بدهیاند.
این بحران از سه کانال به بدنه اقتصاد آمریکا فشار میآورد: کانال ثروت، یعنی کاهش قدرت مصرف خانوادههایی که پساندازشان در بورس است؛ کانال سرمایهگذاری، یعنی خاموش شدن موتوری که سالها تنها پیشران رشد بود؛ و کانال اعتبار، یعنی گران شدن تمدید بدهی برای شرکتها و پروژههای متکی به تسهیلات.
سیاستگذار هم در تله افتاده است: اگر برای نجات از رکود نرخ بهره را کاهش دهد، تورم ناشی از قیمت نفت شعلهور میشود؛ و اگر نرخ را بالا نگه دارد، رکود عمیقتر میشود.
البته افت قیمت سهام لزوماً پایان یک فناوری نیست. اگر درآمدهای عملیاتی محقق شوند و قیمت انرژی پایین بماند، همین ساختار سنگین مالی میتواند به یک موفقیت تاریخی تبدیل شود. اما نشانههای منفی برای تحلیلگران مشهود و عینی است: گرانتر شدن تمدید بدهیها، تعمیق شکاف میان درآمدها و تعهدات، کوچکسازی پروژههای بزرگ و سردرگمی رسانهها میان دو تعبیر «رونق» و «حباب».
🔗 https://t.me/majaal/963
بقچه
بله | تلگرام
لقمه
بله | تلگرام | ایکس | ایتا
Post #1004
15