امشب قبل خواب میخوام از تجربه امروزم بگم که تن و بدنمو لرزوند
صبح داشتم برای عروسی فامیلمون تو ذهنم برنامه میچیدم و با بچه ها جمع شده بودیم درمورد ci/cd صحبت میکردیم
منم سه شنبه یه devlog از پروژم به کارفرما نشون دادم
شما تصور کنید من تو این فکر بودم کدوم خیاط ببرم شلوارمو درست کنن و ... که یهو از کار بهم زنگ زدن:
«آقا، ما الان تو جلسه با فلان شرکت هستیم و سایت این دکمه هاش کار نمیکنه. جلسمون تا یک ساعت بعد تموم میشه هرچی زودتر درستش کنید» 🤬🤬🤬 منظورت چیه. من خودم هنوز کدمو نخوندم🦍
موقعیت منم جایی ام که آنتن نمیده، لپتاپم نیست و نمیدونستم کارفرما قراره سرخود اینو ببره یه شرکت برای مذاکره
هیچی دیگه، تو گوشی با هزار بدبختی وصل شدم به cursor، وصلش کردم به گیتمون، و تغیراتو از اونجا انجام دادم و push کردم و سرور تغیراتو دیپلوی کرد.
نه تست کردم و نه چیزی فقط دست به دعا (داروین) شدم که کار کنه.....
حالا من زل زدم به این لاگ داکر مگه دپلوی میشه بیشرف.....
=> exporting layers
و تمام. اینجا ۱۰ دقیقه برای من به اندازه ۱ ساعت گذشت
مانیتورینگ، CI/CD و محیط production رو جدی بگیرید و از همه مهم تر، تا وقتی کنترل کامل تو روند اینا ندارید به هیچ عنوان جلوی کارفرما فلکس نکنید مثل بنده بگا میرید. گاها همکارا ناخواسته آدمو تو هچل میندازن
Post #476
129