🔺اسکاتلند در سایه جنگ ایران؛ وقتی یک جنگ خارجی به مسئلهای داخلی تبدیل میشود
✍ امیرحسین عسکری
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، در نگاه نخست، مسئلهای متعلق به خاورمیانه، واشنگتن، تلآویو و تهران است. اما در اسکاتلند، این جنگ به سرعت از مرزهای سیاست خارجی عبور کرده و به پرسشی درباره خود اسکاتلند و جایگاه آن در سیستم وستمینستر تبدیل شده است.
این پرسش این است که اگر تصمیم درباره جنگ در لندن گرفته میشود، اما بخشی از زیرساختی که ممکن است در آن نقش داشته باشد در اسکاتلند قرار دارد، اسکاتلند دقیقاً چه میزان اختیار برای مخالفت، مداخله یا حتی جلوگیری از آن دارد؟
پاسخ احزاب اسکاتلندی به این پرسش یکسان نیست و همین تفاوت، جنگ ایران را به کاتالیزوری برای دیدن شکافهای عمیقتر سیاست اسکاتلند تبدیل کرده است.
جان سوینی، نخستوزیر اسکاتلند و رهبر SNP، حملات آمریکا و اسرائیل به ایران را فاقد مبنای حقوقی دانسته و خواستار دیپلماسی، کاهش تنش و پایان جنگ شده است. در سخنرانی انتخاباتی ۲۰۲۶ نیز او میان محکومیت حکومت ایران و مخالفت با حملات آمریکا و اسرائیل تفکیک قائل شد و سرکوب و رفتار حکومت ایران، از نگاه او، مشروعیت استفاده از زور علیه مردم ایران را ایجاد نمیکند.
اما در همینجا یک تناقض مهم ظاهر میشود.
اسکاتلند میتواند درباره جنگ موضع سیاسی بگیرد، اما اختیار تصمیمگیری درباره دفاع، امنیت ملی، امور خارجی و حملونقل هوایی عمدتاً در اختیار دولت بریتانیاست. این محدودیت زمانی کاملاً عینی شد که بحث فرودگاه Prestwick مطرح شد. این فرودگاه متعلق به دولت اسکاتلند است.
نمایندگان سبزها در پارلمان اسکاتلند مدعی شدند که هواپیماهای نظامی آمریکا از Prestwick برای پشتیبانی از عملیات نظامی علیه ایران استفاده کردهاند.
در ۱۹ مارس، جان سوینی تأیید کرد که موضوع را بررسی کرده، اما همزمان گفت جلوگیری از ورود این پروازها مستلزم استفاده از اختیاراتی در حوزههایی است که به وستمینستر تعلق دارند. به تعبیر دیگر، دولت اسکاتلند میتواند اعتراض کند، اما ممکن است اختیار حقوقی لازم برای تبدیل اعتراض به اقدام را نداشته باشد.
درست در همین نقطه است که مسئله جنگ به مسئله قانون اساسی اسکاتلند تبدیل میشود.
برای حزب ملی اسکاتلند، جنگ ایران میتواند نمونهای از محدودیتهای ناشی از عضویت اسکاتلند در بریتانیا باشد. اسکاتلند درباره جنگ سخن میگوید، اما تصمیم درباره جنگ در جایی دیگر گرفته میشود و زیرساختی در اسکاتلند ممکن است درگیر شود، اما دولت اسکاتلند درباره همه ابعاد استفاده از آن اختیار ندارد.
در مقابل، سبزهای اسکاتلند مسئله را یک گام جلوتر بردهاند. آنها نهتنها درباره مشروعیت حملات آمریکا و اسرائیل سؤال کردهاند، بلکه استفاده از Prestwick را به مسئله همدستی اسکاتلند در جنگ پیوند زدهاند. در پارلمان نیز موضوع مسئولیت دولت اسکاتلند در قبال استفاده نظامی از این فرودگاه به یکی از نقاط اصلی مناقشه تبدیل شده است.
اما همه جریانهای سیاسی اسکاتلند این مسئله را با یک عینک نمیبینند.
حزب کارگر اسکاتلند جنگ را بیش از آنکه صرفاً از منظر حقوق بینالملل یا صلاحیتهای قانون اساسی بررسی کند، از زاویه پیامدهای اقتصادی آن برای خانوارها و کسبوکارهای اسکاتلندی نیز مطرح کرده است. این حزب در آوریل ۲۰۲۶ وعده یک بسته اضطراری ۱۰۰ میلیون پوندی را در صورت استمرار آثار اقتصادی بیثباتی بینالمللی مطرح کرد و افزایش قیمت انرژی و سوخت را مستقیماً به پیامدهای جنگ مرتبط دانست.
در اینجا یک تفاوت مهم آشکار میشود و آن هم ایم است که یک جنگ واحد، چند مسئله متفاوت ایجاد میکند.
برای SNP، مسئله میتواند جنگ، حقوق بینالملل و محدودیتهای اسکاتلند در داخل بریتانیا باشد.
برای سبزها، مسئله مسئولیت اخلاقی و عملی اسکاتلند در قبال استفاده از زیرساختهایش مهم است.
برای حزب کارگر، یکی از محورهای مهم، هزینه اقتصادی جنگ برای مردم اسکاتلند است.
و در سوی دیگر، نیروهای محافظهکار معمولاً جایگاه اسکاتلند را در چارچوب اتحاد بریتانیا، روابط فراآتلانتیکی و امنیت غربی متفاوت صورتبندی میکنند.
بنابراین، سؤال جالب دیگر این نیست که احزاب اسکاتلندی درباره جنگ ایران چه نظری دارند؟
سؤال مهمتر این است:
آنها جنگ ایران را به چه مسئلهای تبدیل کردهاند؟
چون سیاست خارجی هیچگاه صرفاً درباره سیاست خارجی نیست.
یک بحران خارجی میتواند برای یک حزب، مسئله حقوق بینالملل باشد؛ برای حزبی دیگر، مسئله امنیت ملی؛ برای دیگری، مسئله هزینه زندگی؛ و برای جریانی مانند حزب ملی اسکاتلند، همزمان به استدلالی درباره محدودیتهای ساختار سیاسی بریتانیا تبدیل شود.
این همان جایی است که جنگ ایران به سیاست اسکاتلند وارد میشود.
حتی تحولات پس از انتخابات پارلمان اسکاتلند در مه ۲۰۲۶ نیز این اهمیت را بیشتر کرده است.
حزب ملی اسکاتلند با ۵۸ کرسی همچنان بزرگترین حزب پارلمان باقی ماند، در حالی که حزب کارگر و رفورم بریتانیا هر کدام ۱۷ کرسی و سبزها پانزده کرسی به دست آوردند. بنابراین بحث درباره جنگ و خاورمیانه اکنون در پارلمانی دنبال میشود که ترکیب سیاسی آن نسبت به دوره پیشین تغییر کرده است.
نکته جالبتر اینکه این اختلافات صرفاً به جنگ ایران محدود نمانده است. در سپتامبر ۲۰۲۶، پارلمان اسکاتلند درباره یک طرح مرتبط با تحریم، عدم سرمایهگذاری و تحریم کالاها در زمینه مناقشه خاورمیانه رأیگیری کرد؛ اصلاحیههای مربوط به این موضوع از سوی سبزها، حزب کارگر، حزب ملی اسکاتلند و لیبرال دموکراتها مطرح شد، در حالی که اصلاحیه محافظهکاران رأی نیاورد.
در نتیجه، جنگ ایران را میتوان نوعی آزمون فشار برای سیاست اسکاتلند دانست.
این جنگ نشان میدهد که مرز میان سیاست خارجی و سیاست داخلی تا چه اندازه شکننده است. تصمیم ممکن است در واشنگتن یا لندن گرفته شود، اما پیامدش در قیمت انرژی اسکاتلند، در فرودگاه Prestwick، در پارلمان هالیرود و در مناظره قدیمی استقلال و اتحاد بریتانیا ظاهر میشود.
شاید مهمترین پرسش برای فهم واکنش اسکاتلند به جنگ ایران این نباشد که کدام حزب با ایران همدل است یا کدام حزب با آمریکا و اسرائیل همراهتر است.
پرسش مهمتر این است: وقتی جنگی که اسکاتلند در آغاز فقط میتوانست درباره آن اظهار نظر کند، به زیرساخت، اقتصاد و سیاست داخلی آن وارد میشود، آیا مرز میان سیاست خارجی بریتانیا و منافع اسکاتلند همچنان قابل حفظ است؟
جنگ ایران، دستکم در سیاست اسکاتلند، فقط یک بحران خارجی نیست بلکه آزمونی است برای اینکه مشخص شود اسکاتلند در نظام سیاسی بریتانیا صرفاً یک واحد ارضی تحت تأثیر تصمیمات وستمینستر است، یا بازیگری سیاسی با ادعای مستقل برای سخن گفتن درباره جنگ، صلح و نظم بینالمللی.
و شاید به همین دلیل است که صدای جنگ، در اسکاتلند، بسیار دورتر از تهران شنیده میشود. درست همانطور که در خصوص ایرلند شمالی گفته شد.
❤️ کانال تلگرامی #مطالعات_اروپا_و_بریتانیا
╭────────────╮
🌐🆑🌐: @Britishstudies 🇪🇺 🇬🇧
╰────────────╯
Post #50312
339
- ❤ 6
- 👌 1