یه سری غمهای پنهان وجود داره که فقط مامان میدونه؛ فقط مامان صحبتهای جالبی که در این زمینه میگم رو میشنوه. مامان میگه اگه از اینها رونمایی کنی، میتونی اندازهی چند جلد کتاب با آدمهایی که دوستشون داری راجع بهش صحبت کنی؛ آخه مامان مگه کسی از غمهاش رونمایی میکنه؟ به نظرت نباید میگفتی نذار کسی بفهمه که در تو چه میگذره؟
مامان معتقدِ که اگه بگم یعنی شروعِ یه فصل جدید از زندگی؛ ولی من بعد از دو دهه همچنان با هیشکی راجع به بهش صحبت نکردم، نظریههای شخصیم رو با کسی به اشتراک نگذاشتم که حتی بدونم واکنشش خوب خواهد بود یا بد؟ چون میدونم که همه مامان نیستند.
Post #2163
18
- ❤ 1