Post #9976
7
بابام یهویی بهم گفت و سعی کن مسئولیتاتو گردن بگیری. تا اومدم با ناراحتی بگم منظورت چیه و روی کسی ننداختمش که! با خنده اروم گفت خودت رو گردن بگیر. خب- این یکی سخته. حوصله خودم رو ندارم. حوصله احساسات شلوغ پلوغ و به همریختهای که نمیدونم چه بلایی سرشون بیارم، چجوری باهاشون تا کنم تا اونها هم آرومتر شن. تا بلکه اونها هم یکم کمتر به من سخت بگیرن و باهام راه بیان-