✯𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿; 𝗍𝗁𝖾 𝗌𝗆𝖾𝗅𝗅 𝗈𝖿 𝖾𝖺𝗋𝗍𝗁 𝖺𝖿𝗍𝖾𝗋 𝗋𝖺𝗂𝗇.
☆𝗨𝗻𝗸𝗻𝗼𝘄𝗻; @HauMia1997bot
☆𝗦𝗵𝗼𝗽; @PetrichorShopY2K
☆𝘁𝗶𝗸𝘁𝗼𝗸; @haumiaw3
☆𝗧𝗮𝗯; @BlackButterfly1997tab
☆𝗣𝗿𝗶𝘃𝗮𝘁𝗲; https://t.me/+uw-OKLo-yW5mMjZk
⋆.𐙚𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿^᪲✨ pinned a video
⋆. @blackbutterfly1997


⋆.𐙚𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿^᪲✨ خوشگلا من آنلاینشاپ زدم اگه دوست داشتید بیاید پشیمون نمیشید💋 @PetrichorShopY2K
⋆.𐙚𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿^᪲✨ Video
Forwarded from Marlboro. (𝗆︎𝖺𝗋𝗂𝖻︎𝖾𝗅︎𝗅︎𝖾)
Forwarded from 𝖡𝗅𝗎𝖾𝖻𝖾𝗋𝗋𝗒🫐;
Forwarded from 𝖡𝗅𝗎𝖾𝖻𝖾𝗋𝗋𝗒🫐;
⋆.𐙚𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿^᪲✨ Video
⋆.𐙚𝗣𝗲𝘁𝗿𝗶𝗰𝗵𝗼𝗿^᪲✨ JENNIE – with the IE (way up)
This post (sticker, poll or similar) has no web preview. Open in Telegram


۱.ربط سوگیری تاییدی با هویت و فرهنگ و خانواده و دین
اولا وقتی یه نفر با یسری عقاید بزرگ شده، میبینه "اگه یک باور غلط باشه ممکنه بخشی از چیزی که هست زیرسوال بره"، اطلاعات رو طوری پردازش میکنه که کمتر با هویت و باورهاش در تضاد باشن.
در نتیجه بجای "تحقیق منطقی" میره دنبال "سازگاری شواهد با باور شخصیش"
۲.مهمه موقع تصمیمگیری و تحقیق بدونیم "چه اطلاعاتی رو پیدا میکنم؟ کدوم رو مهمتر میدونم؟ چطور تفسیرشون میکنم؟ برای شواهد موافق و مخالف چطور سختگیری میکنم؟"
۳. "تایید علمی"
کسیو فرض کنید که از قبل به A باور داره و بعد دنبال شواهد علمی میگرده.
اگه مقالهای پیدا کنه که با A سازگار باشه میگه "دیدی علم ثابت کرد A درسته؟"
ولی اگه چند مقاله مخالف پیدا کنه میگه "این تحقیقات ایراد دارن"،"نمونه آماریشون کافی نیست" "دانشمنداشون مغرضن" "این فقط مربوط به شرایط خاصیه"
یعنی شواهد موافق میشن "مدرک" ولی به شواهد مخالف که میرسه، اسمشونو میذاره "استثنا"!
اون موقع فرد دیگه واقعاً دنبال "حقیقت" نیست؛ بلکه دنبال راهیه که باور اولیهاش رو حفظ کنه.
۴.مفهوم دوم: Motivated Reasoning
یعنی استدلال کردن تحت تاثیر انگیزهای که از قبل برای رسیدن به یه نتیجه خاص داریم.
تو حالت نرمال ما از شواهد و استدلال به نتیجه میرسیم، ولی گاهی ممکنه برعکس شه! یعنی ما با توجه به نتیجه ی مدنظر و دلخواهمون(و با دیدگاه محکم قبلی)دنبال شواهد و استدلال برای دفاع از عقیدهمون بریم.
نکته جالب اینه که این فقط برای آدمهای کمهوش یا غیرمنطقی اتفاق نمیفته.
حتی یه آدم خیلی باهوش و منطقی هم میتونه گرفتار این موضوع بشه. حتی ممکنه توانایی استدلال بیشتر باعث بشه فرد بتونه برای باور قبلی خودش استدلالهای پیچیدهتر و ظاهراً منطقیتری پیدا کنه :))
۵.دین
دین بهعنوان یک سیستم میتونه برای فرد یه چارچوب فکری ایجاد کنه؛ یعنی بهش بگه جهان چطوره، انسان چیه، اخلاق چیه، چه چیزی حقیقت داره.
این موضوعم لزوما بد نیست. همه یسری چارچوب فکری دارن. یکی از خانواده و فرهنگش، یکی از فلسفه، یکی از علم، یکی از ایدئولوژی و یکیم از دین.
مسئله ما وقتیه که یه چارچوب اجازه اصلاح خودشو نده و سیستم به فرد بگه: این گزاره قطعا حقیقته.
و برای شواهد مخالف هم از قبل توضیح داشته باشه. مثلا "اگه دیدی مخالف دین بود، دلیلش اینه که مردم فکر نمیکنن، دنبال مادیاتن، عقلشون نمیرسه، به اون نقطه اوج معنویت نرسیدن و و..."
اون وقت سیستم مشکل میشه، چون هر نتیجهای رو میشه به شکلی با باور اولیه سازگار کرد.
۶.کاهش تصمیمگیری شخصی
اگه یکی برا تصمیمای زندگی یه جواب آماده داشته باشه، دیگه لازم نیست هر بار مسئله هارو از صفر تحلیل کنه و راحت میشه(چیزی که دین هم خیلی پرورشش میده)
پس چه دینی چه غیردینی باید حواسمون باشه که قواعد ما و باورهامون تو چه شرایطی درستن.
۷.اگه یه محیط اجتماعی پرسشگری، مخالفت رو تنبیه کنه و همرنگی و پذیرفتن جوابهای آماده رو تشویق کنه، ممکنه فرصت کمتری برای بعضی شکلهای تفکر خلاقانه ایجاد بشه.
یکی از بخشهای مهم خلاقیت، توانایی دیدن چند مسیر و پیدا کردن چند راهحل مختلفه.
اگه فرد دائماً یاد بگیره:
"برای این سؤال فقط یه جواب درست وجود داره و نباید دربارهاش سؤال کنی."
ممکنه کمتر دنبال جوابهای ممکنِ دیگه باشه. پس پرسشگری محدود میشه و تفکر واگرا کم میشه.
۸.قانع کردن خودمون
ممکنه یه نفر فکرکنه ذهن مستقلی داره و واسش تحقیق کرده. اما باید ازش پرسید که
چرا این منابع رو انتخاب کردی؟ چرا این متخصص رو معتبر دونستی ولی اون یکی رو نه؟ و اگه همین شواهد نتیجه مخالفی میدادن، باز هم اونها رو معتبر میدونستی؟
چون یکی از راههای بررسی Confirmation Bias اینه که از خودمون بپرسیم:
"اگه نتیجه مخالف باور من بود، آیا همین شواهد رو قبول میکردم؟"
۹.تضاد
حالا یکی سالها به A باور داشته و حالا مدرکی میبینه که A رو به چالش میکشه.
[من به A باور دارم] + [ای وای این شواهد با A سازگار نیست] = ناراحتکننده.
حالا چندتا مسیر هست:
راه1: "شاید A اشتباه باشه."
راه2:"شاید این مدرک اشتباه باشه."
راه3:"بذار ببینم چطور میتونم این دوتا رو با هم سازگار کنم."
مشکل وقتیه که فرد همیشه راه دوم یا سوم رو انتخاب کنه.
۱۰. داشتن باور در برابر اسیر باور بودن.
عقیده ی درست زمانیه که انسان بتونه بگه: من این باور رو دارم، ولی میدونم چه نوع شواهدی میتونه باعث بشه توش تجدیدنظر کنم.
پس داشتن باور یعنی"من فکر میکنم این درسته، ولی ممکنه اشتباه کنم."
اسیر باور بودن یعنی "این درسته، بنابراین هر چیزی که خلافش باشه باید یه جوری اشتباه باشه دیگه."