چرا همه میترسن از اینکه خونه زن عموم برن تنها یا تو تاریکی مخصوصا یا لامپ راهرو جلوی خونشون رو خاموش کنن شبا و...
منی که فوبیا دارم خیلی اروم و ریلکسم. حتی وقتی نرگس تو بیمارستان اوایل یه نقطه رو نگاه میکرد و لباشو تکون میداد انگار روح زن عمومو میبینه هم بجای ترس قلبم گرم میشد و دلم میخواست گریه کنم از دلتنگی.
Post #31561
10