داستان یک مهاجرت معکوس (۲)
به قلم دکتر کیا بازرگان
همهی این خاطرات خوش برام موند، و خیلی ممنون از بچهها که تحمل کردن کلاس من رو و درس سی و چند تا کلاس VLSI رو ضبط کردیم که برای استفادهی بقیه بمونه. افتخار ضبط کردن اون کلاس برای همیشه برای من میمونه. هنوز هم که هنوزه، از دانشآموز دبیرستانی در فلان شهرستان دور افتادهی ایران، یا فلان دانشجو از فلان دانشگاه ایران، ایمیل میگیرم که تشکر میکنن و میگن از همون ویدئوها، برنامهنویسی یاد گرفتن یا زندگیشون عوض شد و این چیزا. هنوز هم اشکی میشم بعضی مواقع وقتی این ایمیلها رو میگیرم..
جز عشق و علاقه برای شما بچههای گل هیچی ندارم و افتخار میکنم بهتون درس دادم. همه سختیهای کار و دعواهای احمقانه و تنگنظریها تو سر خودشون بخوره. ده برابرش هم اگه بود، باز صد در صد میارزید به آشنایی با شما و دوران خوشی که گذروندم باهاتون ❤️
مشکل کسی که مثلاً از امریکا برمیگرده و نمیتونه ایران بمونه، لزوماً مسائل مالی و رفاه و اینها نیست. گرچه اینها هم مولفههای مهمی هستن در تصمیمگیری. مشکل، وجود آدمهای بیسواد و مغرض و تنگنظر در مناصب دولتیه که میتونن با یک تصمیم – حتی چه بسا غیر قانونی – سد راه کسی بشن که میخواد کار کنه. کسانی که درک نمیکنن از دست دادن یک سرمایهی انسانی، چقدر ضرر میزنه به مملکت…
من با اینکه سالها گذشته از اخراجم، امسال که دوباره بحثش پیش اومد، این زخم دوباره باز شد و نشستم گریه کردم. خودم تعجب کردم که اینقدر اثر عمیق روی من گذاشته. تا قبل از امسال، فکر میکردم اینقدر توکل دارم و اینقدر بر اساس عقاید و عشق و علاقهام کاری رو کردهام که حالا یک کسی هم سنگاندازی کرده باشه، اصلاً مهم نباشه برام.
از نظر مادی و علمی و آیندهی بچهها هم که حساب کنیم، حداقل با حساب و کتاب دنیوی یا عقل سطحی، به نفعم هم شد که برگشتم. ولی اون تحقیری که شدم، اینکه اواخرش دیگه نگران باشم آیا پول پوشک بچهام رو هم دارم بدم یا نه. کشمکش درونی با خودم، یا احساس عذاب وجدان نزد خانوادهام که از زندگیای که همه چیزش روی روال بوده و رفاه مادی داشتیم، نگرانی گشت ارشاد و اخراج از دانشگاه و احضار توسط حراست و هزار کوفت و زهر مار رو نداشتیم، کندهام خانوادهام رو بیاییم مملکتمون و سهمی داشته باشیم در بهتر کردن اوضاع. به چه قیمتی؟
مشکل، این دولت و اون دولت هم نیست. مشکل، از بالای بالای حکومته تا اون پایین، که نگاه به افراد، خودی و غیر خودیه. مشکل حریص بودن برای کنترل همه چیز از بالا به پایینه. همه چیز دستوری. یکی از عمدهترین تفاوتهایی که من بین جامعهی علمی امریکا و ایران میبینم، همین عدم تمرکز قدرت در امریکاست. جوامع علمی و دانشگاهها و دانشکدهها، خودشون تصمیم میگیرن معیارشون برای قبولی مقالات و پیشرفت شغلی و تخصیص منابع مالی چی باشه. دیگه چیزهایی مثل ارتباط صنعت و دانشگاه، و بعضاً راهنمایی دولت برای سرمایهگذاری در علوم پایه، به نظرم به طور طبیعی، به دنبالش میاد.
مرجع: @K1inUSA
گزیده:
«هرگز زندگانی برای کسی که از دیار خود مهاجرت کرده مانند دیگران نیست.»
ژان کوکتو، نمایشنامهنویس فرانسوی
https://www.bibalan.com/?p=4238
https://t.me/bibalan_com
Post #314
957