TGViewer
سماموس: نوشته‌های یوسف مهرداد بی‌بالان سماموس: نوشته‌های یوسف مهرداد بی‌بالان @bibalan_com · 297 subscribers
Post #238 395
خاطرات یک همکلاسی(بخش سوم)


چقدر برای کلاس‌شان دلتنگم. دریغ و صد افسوس که نتوانستم تصویر آن لحظات دل انگیزرا جز در مغز و لوح خاطر بر صفحه دیگری نقش کنم.
بعد از اتمام تحصیلات، تا مدت‌ها هر وقت به دانشگاه می‌رفتم یا کلاسی در آنجا داشتم، یکی از دل‌خوشی‌ها و تجدید خاطراتم از کلاس درس استاد این بود که می‌رفتم به ساختمان ابن سینا، درب کلاس را باز می‌کردم و به بالای تابلو نگاه می‌کردم تا ببینم نوشته‌ی استاد هنوز باقی است یا نه. داستان از این قرار بود که یک بار استاد موقع نوشتن مطالب درسی و با پر شدن تمامی صفحه تابلو، به یک باره صندلی ویژه اساتید را جلوی تخته گذاشته، بر روی آن رفتند و با ترسیم یک فلش به فضای بالای تخته، مطلب بعدی را بر روی دیوار نوشتند. من لبخندی زدم بی‌آن که بدانم چه تحولی در نگاه من به آموزش در حال شکل‌گیری است.

https://bit.ly/3murqzt

روز امتحان پایانی درس که در یک سالن خیلی بزرگ (ساختمان تالارها) برگزار می‌شد، موقع پاسخ‌گویی به پرسش‌ها، یکی از پرسش‌ها را درست متوجه نشدم. با خود گفتم از استاد راهنمایی بگیرم که منظور این پرسش چیست. دستم را بلند کردم و منتظر ماندم. آمدند بالای سرم. از استاد پرسیدم که منظور این پرسش را متوجه نشده‌ام. یک باره استاد رو به همه کردند و با صدای بلند گفتند: “بچه‌ها این می‌گه منظور این سوال چیه، برای این سوال باید …”. بعد راهنمایی کردند که چگونه به سوال پاسخ بدهیم. بعد رو کردند به من با صدای خیلی آرام و با خنده گفتند: “می‌خواستی همشهری بازی در بیاری؟”. من هم خندیدم و با خوشحالی به پاسخگویی ادامه دادم. چه افتخار بزرگی: همشهری استاد، همکلاسی استاد! جوانی است دیگر! بعدها به این نتیجه رسیدم که چقدر جالب! استاد هم مرا راهنمایی کردند که چگونه به سوال جواب بدهم و هم عدالت را در مورد بقیه‌ی شاگردان رعایت کردند. دست مریزاد استاد! امروز

بر این باورم که همشهری بودن با استاد برای من اعتباری به همراه نخواهد داشت اما همکلاسی بودن با او، بی‌شک یکی از بزرگ‌ترین موهبت‌ها و افتخارات زندگی من بوده است.

به راستی چگونه می‌توان در کنار این همه دستاوردهای آموزشی، تالیف منابع تخصصی و برگردان واژگان به فارسی، بر قلب و روان دانشجویان نفوذ کرد؟ ذهن من در یادآوری گذشته عملکرد بسیار ضعیفی دارد، با این همه واقعا برای من شگفت‌آور است که این همه اطلاعات و خاطرات از آن کلاس و آن انسان فرهیخته را چگونه در خود محفوظ و تازه نگاه داشته است. شاید باورش سخت باشد ولی درست 25 سال از زمان آن کلاس می‌گذرد.

این خاطرات را بازگو کردم تا بگویم که آموزگاری وسعتی دارد بالاتر از دانش و انتقال آن به آموزندگان. جایی که هنرِ آموزگاری با بزرگواری و مهر و شخصیتِ آموزگار گره می‌خورد و بر قلب‌ها می‌نشیند. خواستم بگویم که کوچکترین مهربانی‌ها در ضعیف‌ترین حافظه‌ها جاودان می‌شود. دایره بزرگواری انسانهای والا با همه‌ی ناکرانمندی، دلها را در کمند خود چون نقطه پرگار دوره می‌کند و بر خاطرها نقش ابدی می‌زند. خلاصه آن که:

از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر
یادگاری که در این گنبد دوار بماند

برای استاد ارجمند، آقای روحانی رانکوهی بهترین‌ها را آرزومندم و از ایشان صمیمانه سپاسگزارم. ایام به کامشان باد و باده توفیق در جامشان.
More from @bibalan_com
  1. Sep 30, 2026هزینه‌ی RAG رو کی پرداخت می‌کنید؟ هر دستیار هوش مصنوعی که از بر اسناد و مدارک به پرسش‌های…
  2. Sep 9, 2026روح من، جا مانده در باران! https://t.me/bibalan_com
  3. Sep 5, 2026کی دست‌‌یار کیه؟ به ابزارهایی مانند Claude Code, Cursor, GitHub Copilot می‌گویم دستیار. ول…
  4. Aug 8, 2026وقتی هوش مصنوعی، حافظه‌ی شما را می‌دزدد بگذارید یک آزمایش کوتاه انجام بدیم! آیا می‌تونید ی…
  5. Jul 25, 2026فرایند تک‌ نفره (Process of One) در سال ۱۹۹۵، واتس هامفری (Watts Humphrey)-معروف به پدر کی…
  6. Jul 19, 2026دست‌یار هوش مصنوعی شما خسته نشده، پر شده اگر هر روز برای برنامه‌نویسی از هوش مصنوعی استفاد…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →