TGViewer
سماموس: نوشته‌های یوسف مهرداد بی‌بالان سماموس: نوشته‌های یوسف مهرداد بی‌بالان @bibalan_com · 298 subscribers
Post #236 233
خاطرات یک همکلاسی (بخش اول)

دلا نزد کسی بنشین، که او از دل خبر دارد.
به زیر آن درختی رو، که او گلهای تر دارد.
در این بازار عطاران، مرو هر سو چو بیکاران
به دکان کسی بنشین، که در دکان شکر دارد.

https://bit.ly/3vRBNjQ

برای من یکی از نمودهای این شعر مولانای بزرگ، همکلاسی با استاد ارجمند جناب آقای محمدتقی روحانی رانکوهی بوده‌ است. موهبتی که یکی از بزرگترین افتخارات تحصیلی من شد و توفیقی که یکی از اثرگذارترین دوران زندگی‌ام را رقم زد.
هم کلاس شدن من با این استاد بزرگوار باز می‌گردد به زمانی که من دانشجوی سال چهارم کارشناسی بودم. آقای دکتر ثانی که معاون آموزشی وقت دانشکده‌ی کامپیوتر شریف بودند در تمنایی از استاد خواسته بودند تا درس پایگاه داده را به ما بیاموزند. استاد هم پذیرفته بودند، پذیرشی که بی‌شک از بزرگواری ایشان بود.

بر این رواق زبرجد نوشته‌اند به زر
که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

کلاس استاد پنج‌شنبه ها از صبح تا ظهر برگزار می‌شد و تا آنجا که در خاطر دارم تعداد دانشجویان بسیار زیاد بود. استاد معمولا برای تلطیف فضای کلاس گاهگاهی طنز و خنده را چاشنی آموزش می‌کردند. هنری که تاثیر آن شگرف بود. در یکی از همین سخنان آمیخته با طنز استاد گفتند: “این آقای دکتر ثانی شما هم ما رو آورده سر این کلاس، من هم فکر می‌کردم سی نفر دانشجو باشند. حالا می‌بینم شصت نفر دانشجو سر کلاسند. فکر من پیرمرد رو نمی‌کنه آخه. من با این آقای دکتر ثانی شما هم کلاس بودم، فقط ایشون می‌نشستند و من می‌ایستادم”. خنده‌ای سراسر کلاس را فرا گرفت چرا که همه می‌دانستیم که آقای دکتر ثانی شاگرد ایشان بودند. بله، من هم با استاد روحانی رانکوهی هم‌کلاس بودم، فقط من می‌نشستم و ایشان بزرگوارانه می‌ایستادند. اینکه واژه‌ی همکلاسی را که در این متن برگزیدم در واقع گرته‌برداری از کلام خود استاد بود در توصیف جایگاه شاگردی‌ام. به گمانم پس از این همه سال، تاثیر عاطفی و احساسی آن کلاس درس برایم جلوه‌گرتر است از آموزش‌های فنی که در کلاس دیدم و هنوز روزانه در امور حرفه‌ای با آنها مانوس و مشغولم. لذا همکلاسی بودن بهتر از هر واژه‌ای بیانگر احساسات درونی من از آن کلاس است.

استاد عزیزم جناب آقای مهندس ابطحی امر کردند که یادداشتی برای بزرگداشت این استاد فرهیخته بنویسم. به خود گفتم که عرصه‌ی سیمرغ نه جولانگه توست. اندیشیدم که وصف جایگاه رفیع این استاد در کلام من گنجایی ندارد، با این همه دل گفت:
آب دریا را اگر نتوان کشید
هم به قدر تشنگی باید چشید

لاجرم برای ادای دین به ایشان و انجام وظیفه‌ی شاگردی، تصمیم گرفتم چند سطری از خاطرات خویش را از کلاس درس استاد برگزیده و با شما در میان بگذارم. تا چه قبول افتد و چه در
نظر آید.

https://www.bibalan.com/?p=3153
https://t.me/bibalan_com
More from @bibalan_com
  1. Sep 30, 2026هزینه‌ی RAG رو کی پرداخت می‌کنید؟ هر دستیار هوش مصنوعی که از بر اسناد و مدارک به پرسش‌های…
  2. Sep 9, 2026روح من، جا مانده در باران! https://t.me/bibalan_com
  3. Sep 5, 2026کی دست‌‌یار کیه؟ به ابزارهایی مانند Claude Code, Cursor, GitHub Copilot می‌گویم دستیار. ول…
  4. Aug 8, 2026وقتی هوش مصنوعی، حافظه‌ی شما را می‌دزدد بگذارید یک آزمایش کوتاه انجام بدیم! آیا می‌تونید ی…
  5. Jul 25, 2026فرایند تک‌ نفره (Process of One) در سال ۱۹۹۵، واتس هامفری (Watts Humphrey)-معروف به پدر کی…
  6. Jul 19, 2026دست‌یار هوش مصنوعی شما خسته نشده، پر شده اگر هر روز برای برنامه‌نویسی از هوش مصنوعی استفاد…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →