در این رابطه تمایلی به دادن نظر مطلق ندارم اما جا دارد به چند نکته که سبب مخدوش شدن تصمیم گیری میشوند اشاره کنیم:
یک: این یک واقعیت هست که باید پذیرفته شود که به هر حال کسی که در دانشگاه تهران تحصیل میکند از بیس علمی، مهارت های مطالعاتی و ویژگی های رفتاری و... برخوردار بوده که سبب شده در این دانشگاه پذیرفته شود که شاید خیلی های دیگر از آن محروم بوده اند پس به نظر شما منطقا کدام فرد احتمال قبولی بیشتری در آزمون بعدی را دارد؟
حال سوال دیگر این است که این موفقیت وابسته به خود فرد هست یا دانشگاه وی؟
دو: بیش از ۹۰ درصد بچه ها از آموزش دانشگاه خود ناراضی هستند و چه بسا آموزش در دانشگاه های کوچکتر شرایط بهتری داشته باشد پس آیا اصلا آموزش به این سبک و سیاق را میتوان عامل موثری بر قبولی در این دست آزمون ها تلقی کرد؟
سه: مزیت دانشگاه های تیپ یک و یا مدارسی مثل سمپاد را میتوان در این دید که افرادی را به دور هم جمع کردهاند که نتیجه میشود جوی رقابت جو که شاید به افراد مجال تنبلی را تاحدی نمیدهد.
اما از منظری دیگر آیا این قابل جبران توسط خود فرد نیست؟
چهار: آیا پزشک خوب شدن به معنای قبولی در چنین آزمون هایی هست؟
آیا ارتباط معناداری وجود دارد؟
شاید بهتر باشد اهداف بازنگری شوند.
نهایت دوره پزشکی عمومی تشخیص و درمان چه نوع بیماری هاییست؟
سرطان های end stage یا بیماری های روتینی مثل سرماخوردگی و ...؟
حال سیستم آموزشی فشل ما در رابطه با این اهداف در کدام دانشگاه ها بهتر عمل میکند؟
هدف از این نوشتار صرفاً این بود که بدانیم تمامی علل موفقیت یا عدم موفقیت افراد را محدود به محیط آنها نکنیم.
با پذیرش این نکات مسیری روشن تر پیش روی افرادی قرار میگیرد که حاضرند روشنایی در دل تاریکی اطراف خودشان باشند.
🖇 @BeyondPapers