نویسندهای که به دنبال قلم گمشدهاش میگردد.
@Herman_writer
Channel Public Channel
آن آنسوی مرزهای امن...
@bey_ond_the_safe_lines
- Subscribers
- 36
- Photos
- 266
- Videos
- 175
- Links
- 11
Recent Posts 20 shown
Post #1256
12
آنسوی مرزهای امن... لطفا زیر این پست، ژانر مورد علاقه، تروپ مورد علاقه، پیشنهاد، تم یا هر علاقهای که توی رمان مورد علاقتون دارید باهام درمیون بزارید. همچنین اگه مایلید بهم بگید از چه کلیشههایی متنفرید یا فکر میکنید دیگه زیادی تکراری شدن✅
تا فردا وقت میدم هر تمی که دوست دارید بگید بعدش باید برم سراغ جهانسازی
- ❤🔥 1
Post #1254
13
لطفا زیر این پست، ژانر مورد علاقه، تروپ مورد علاقه، پیشنهاد، تم یا هر علاقهای که توی رمان مورد علاقتون دارید باهام درمیون بزارید.
همچنین اگه مایلید بهم بگید از چه کلیشههایی متنفرید یا فکر میکنید دیگه زیادی تکراری شدن✅
همچنین اگه مایلید بهم بگید از چه کلیشههایی متنفرید یا فکر میکنید دیگه زیادی تکراری شدن✅
- 👀 1
Post #1246
13
آدما تنها موجوداین که از تکرار چیزی خسته میشن
- 🤝 2
Post #1235
21

- ❤🔥 1
Post #1234
90
بنظرم یکی از قشنگترین آهنگا برای موقع مرگ forever young عه...
- 🤝 1
Post #1230
28
Yeonbin Region ༅ اگه چنل نویسندگی و فیکشن دارین؛ لطفا این پیام رو فوروارد کنید تا یه فولدر برای چنل های فیکشن بسازم و بتونیم به دیده شدن محتواتون کمک کنیم. شرایط خاصی نداره جز اینکه پیام فور رو نگه دارید و چنلتون خصوصی نباشه
اگه برسم یه سی نفر شروع میکنم رمان نوشتن با تم پیشنهادی شماها
- ❤🔥 2
- 🔥 1
Post #1229
20
Forwarded from Yeonbin Region ༅

اگه چنل نویسندگی و فیکشن دارین؛ لطفا این پیام رو فوروارد کنید تا یه فولدر برای چنل های فیکشن بسازم و بتونیم به دیده شدن محتواتون کمک کنیم.
شرایط خاصی نداره جز اینکه پیام فور رو نگه دارید و چنلتون خصوصی نباشه
Post #1228
22
اینترنت دیگه ضعیف نیست، رسما مرده🚶
- 👍 2
Post #1227
23
ممنونم🌱
Post #1226
24
毒の木¹⁸¹⁹ از زمان روزگاران کهن، دختری میزیست که عاشق کتاب ها بود. کسی که در هر سطری که میخواند، در هر شخصیتی که میشناخت و در هر قصهای که به پایان میرساند، به دنبال اثری از خودش میگشت. گویی میان هزاران جهانِ نوشتهشده، جایی برای کشف جهانِ درونش پنهان شده. با عطشی…
واقعا خودم رو در تار و پودش احساس کردم...
- ❤🔥 2
Post #1225
21
Forwarded from 毒の木¹⁸¹⁹
از زمان روزگاران کهن، دختری میزیست که عاشق کتاب ها بود. کسی که در هر سطری که میخواند، در هر شخصیتی که میشناخت و در هر قصهای که به پایان میرساند، به دنبال اثری از خودش میگشت. گویی میان هزاران جهانِ نوشتهشده، جایی برای کشف جهانِ درونش پنهان شده.
با عطشی سیریناپذیر برای شناخت و درک خودش، عمیقتر و عمیقتر در دل داستانها فرو میرفت؛ از هویتی به هویت دیگر سفر میکرد و تکههایی از وجودش را در میان صفحات کتابها پیدا میکرد.
اما در نهایت...
آنقدر در جستوجوی خودش غرق شد که فراموش کرد پیش از تمام این جستوجوها چه کسی بوده.
تبدیل شد مجموعهای چهلتکه از هویتهای گوناگون...
آمیزهای از تمام شخصیتهایی که دوست داشته..
تمام جهانهایی که در آنها گم شده و تمام پاسخهایی که زمانی تصور میکرد اون رو به خودش نزدیکتر میکنن.
وجودش چنان پیچیده و نامتوازن شد که دیگه هیچ جهانی توانِ در خود جای دادنش رو نداشت..
پس به دورترین نقطهی کائنات تبعید شد، به گوشهای خاموش از گیتی که حتی نور نیز بهسختی راهش رو بهش پیدا میکنه.
و آنجا، در دل سیاهی بیپایان، به کاری مشغول میشه که تمام ابدیت هم براش کافی نیست: وصله زدنِ تکههای پراکندهی هویتش به همدیگه.
تکههایی که بهمحض اینکه به هم میپیوندن دوباره از هم جدا میشن.
و اون باز ادامه میده..
تا شاید این بار بتونه تصویری کامل از خودش بسازه.
شاید هم تمام سرنوشتش همین باشه؛ جستوجویی بیپایان برای یافتن کسی که روزی در میان تمام قصهها جا گذاشته.
با عطشی سیریناپذیر برای شناخت و درک خودش، عمیقتر و عمیقتر در دل داستانها فرو میرفت؛ از هویتی به هویت دیگر سفر میکرد و تکههایی از وجودش را در میان صفحات کتابها پیدا میکرد.
اما در نهایت...
آنقدر در جستوجوی خودش غرق شد که فراموش کرد پیش از تمام این جستوجوها چه کسی بوده.
تبدیل شد مجموعهای چهلتکه از هویتهای گوناگون...
آمیزهای از تمام شخصیتهایی که دوست داشته..
تمام جهانهایی که در آنها گم شده و تمام پاسخهایی که زمانی تصور میکرد اون رو به خودش نزدیکتر میکنن.
وجودش چنان پیچیده و نامتوازن شد که دیگه هیچ جهانی توانِ در خود جای دادنش رو نداشت..
پس به دورترین نقطهی کائنات تبعید شد، به گوشهای خاموش از گیتی که حتی نور نیز بهسختی راهش رو بهش پیدا میکنه.
و آنجا، در دل سیاهی بیپایان، به کاری مشغول میشه که تمام ابدیت هم براش کافی نیست: وصله زدنِ تکههای پراکندهی هویتش به همدیگه.
تکههایی که بهمحض اینکه به هم میپیوندن دوباره از هم جدا میشن.
و اون باز ادامه میده..
تا شاید این بار بتونه تصویری کامل از خودش بسازه.
شاید هم تمام سرنوشتش همین باشه؛ جستوجویی بیپایان برای یافتن کسی که روزی در میان تمام قصهها جا گذاشته.
https://t.me/Bey_ond_the_safe_lines
Post #1223
17
Post #1222
24
Forwarded from نیمفنجان واژه (𝘔𝘢𝘩𝘥𝘪𝘦𝘩)
«فکر میکنم آدمیزاد واقعا به هر چیزی توی این جهان عادت میکند. مثل تن من که به چیزی که نیست عادت کرده. انگار از ازل نبوده. انگار وضع تن من و جهان از اولش همینطور بوده.»
- راهنمای مردن با گیاهان دارویی 🫖
- راهنمای مردن با گیاهان دارویی 🫖
Post #1220
26
یه کتاب که خیلی دنبالش بودم پیدا کردم ولی رمز کارتمو فراموش کردم-
Post #1218
30
Post #1217
29
- ❤🔥 1
Post #1216
27
Psychotic Genius چرا همیشه چالشا و ایده هارو میدیم چاتی بنویسه؟ خودمون مگه چمونه؟ سو اگر قرار بود یه نامه کوتاه معذرت خواهی برای خودتون بنویسید که این مدلی شروع بشه : طناز عزیز ( اسم خودتون رو بذارید ) متاسفم که .... چی مینوشتید؟
حرمان عزیز...
متاسفم که دارم عذرخواهی میکنم.
میدونم تو به این کلمات اعتقادی نداری، نه بعد از اینکه دیگه چیزی برای عذرخواهی نمونده.
همیشه بهم میگفتی قبل از اینکه بمیرم درستش کن؛ بجای عذرخواهی، واقعا نجاتم بده.
اما من هم به اندازه تو ناتوان بودم.
همهچیز درست طبق پیشبینی تو پیش رفت، حالا عذرخواهی من دقیقا مثل دستهگلیه که روی قبرت رها کردم.
زیبا، اما بیفایده.
بهم گفته بودی از اینکه به قبرت اهمیت بدم متنفری.
اما هربار که بهت گل میدادم، باز هم قلبت میشکست.
متاسفم، اما هیچوقت نفهمیدم چطور باید درمانت کنم.
متاسفم که مجبور شدم بخشی از تو رو به خاک بسپارم تا بتونم به زندگیم ادامه بدم.
اگه بخوام به عذرخواهی ادامه بدم، میتونم تا ابد انجامش بدم.
اما تو حتی از عذرخواهی هم متنفری.
کاش فقط یکبار بهم میگفتی دقیقا به چه چیزی نیاز داری و انقدر من رو درمونده نمیکردی.
حرمان، امیدوارم من رو بابت اینکه زندگی هیچوقت باهات مهربون نبود ببخشی.
که میدونم میبخشی، حتی با اینکه ازم دوری میکنی.
تو حتی از اسم خودتم متنفری، اما هرگز نتونستی دور بندازیش.
چون تو میدونی فراموش شدن چه احساسی داره؛
و گاهی با خودت فکر میکنی حتی لیاقت فراموش شدن هم نداری...
متاسفم که دارم عذرخواهی میکنم.
میدونم تو به این کلمات اعتقادی نداری، نه بعد از اینکه دیگه چیزی برای عذرخواهی نمونده.
همیشه بهم میگفتی قبل از اینکه بمیرم درستش کن؛ بجای عذرخواهی، واقعا نجاتم بده.
اما من هم به اندازه تو ناتوان بودم.
همهچیز درست طبق پیشبینی تو پیش رفت، حالا عذرخواهی من دقیقا مثل دستهگلیه که روی قبرت رها کردم.
زیبا، اما بیفایده.
بهم گفته بودی از اینکه به قبرت اهمیت بدم متنفری.
اما هربار که بهت گل میدادم، باز هم قلبت میشکست.
متاسفم، اما هیچوقت نفهمیدم چطور باید درمانت کنم.
متاسفم که مجبور شدم بخشی از تو رو به خاک بسپارم تا بتونم به زندگیم ادامه بدم.
اگه بخوام به عذرخواهی ادامه بدم، میتونم تا ابد انجامش بدم.
اما تو حتی از عذرخواهی هم متنفری.
کاش فقط یکبار بهم میگفتی دقیقا به چه چیزی نیاز داری و انقدر من رو درمونده نمیکردی.
حرمان، امیدوارم من رو بابت اینکه زندگی هیچوقت باهات مهربون نبود ببخشی.
که میدونم میبخشی، حتی با اینکه ازم دوری میکنی.
تو حتی از اسم خودتم متنفری، اما هرگز نتونستی دور بندازیش.
چون تو میدونی فراموش شدن چه احساسی داره؛
و گاهی با خودت فکر میکنی حتی لیاقت فراموش شدن هم نداری...
- ❤🔥 1
Post #1215
26
毒の木¹⁸¹⁹ اگه آمریکایی بودم قطعا برای هالووین امسال کاستوم دکتر طاعون میپوشیدم...
چرا کاستوم وقتی واقعیش تو راهه✨
- 👍 1
Post #1213
28
آنسوی مرزهای امن... اگه بتونم اماده بشم و فرصتش پیش بیاد دوست دارم از فردا فعالیت متفاوتی رو شروع کنم، حالا ببینم چی میشه
خب من تازه دارم اقدام میکنم.
اگه اینبار طاعون نگیرم نمیرم طبق برنامه پیش میریم🚶🤝
اگه اینبار طاعون نگیرم نمیرم طبق برنامه پیش میریم🚶🤝
About this channel
- How can I read @bey_ond_the_safe_lines without a Telegram account?
- TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for آنسوی مرزهای امن...: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
- How many subscribers does آنسوی مرزهای امن... have?
- آنسوی مرزهای امن... (@bey_ond_the_safe_lines) has 36 subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
- Does آنسوی مرزهای امن... know I viewed it here?
- No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.