بعد از تانکها، سکوتی آمد که از تانکها سنگینتر بود
نوامبر ۱۹۵۶، تانکهای شوروی وارد بوداپست شدند و ظرف چند روز، انقلابی که مردم مجارستان آغاز کرده بودند سرکوب شد.
حدود ۲۵۰۰ تا ۳۰۰۰ مجار کشته شدند و بیش از ۲۰۰ هزار نفر، نزدیک به ۲ درصد جمعیت، از کشور گریختند.
اما قصه اصلی از «روز بعد» شروع میشود.
ایمره ناگی، نخستوزیر انقلاب، در ۱۹۵۸ اعدام شد و در گوری بینشان، با صورتی رو به پایین و دستانی با سیم بسته، دفن شد.
نام او و حتی واژه «انقلاب» از زبان رسمی حذف شد.
حکومت تازه به رهبری یانوش کادار آن روزها را «ضدانقلاب» مینامید.
خانوادهها نمیتوانستند علناً برای کشتههایشان سوگواری کنند. بسیاری یاد گرفتند در جمع حرف نزنند و در خانه هم آهستهتر.
بعد، معاملهای نانوشته شکل گرفت: سیاست را رها کنید، ما زندگی را کمی آسانتر میکنیم. جامعهٔ خسته و داغدار پذیرفت. مجارستان به «شادترین سربازخانه بلوک شرق» شهرت یافت، تعبیری رایج درباره آن دوران. اما پشت این ظاهر، مجارستان دههها در میان کشورهای با بالاترین نرخ خودکشی در جهان بود.این روایت فقط درباره یک کشور نیست. وقتی جامعهای میبیند صدایش بیجواب مانده و بهای فریادش سنگین بوده، گاهی دلسرد نمیشود چون اهمیت نمیدهد؛ دلسرد میشود چون زیادی اهمیت داده است.
سکوت همیشه بیتفاوتی نیست. گاهی سوگی است که اجازه گفتن نداشته.
سیوسه سال بعد، در ۱۹۸۹، مراسم بازخاکسپاری علنی ایمره ناگی در میدان قهرمانان بوداپست برگزار شد و بنا بر گزارشهای رایج حدود ۲۵۰ هزار نفر آمدند.
جامعهای که «خاموش» به نظر میرسید، منتظر روزی بود که بتواند سوگش را بلند بگوید.
آیا سکوت یک جامعه، پایان صدایش است یا مکثی طولانی پیش از آن؟/توانا
T.me/bestdiplomacy