TGViewer
پیش از آمدنت پیش از آمدنت @beforeyouarrive · 722 subscribers
Post #56 149
🧡 بدهکارِ مستقل



همیشه وقتی صحبت از ارزش‌ها میشد، با افتخار اعلام میکرد :
ـ من مستقلم.

خب، آبجی بزرگم بود و الگوی من.
ناخودآگاه مستقل بودن ارزش منم شد.

سخت بود اما مگه چیزای با ارزش سخت بدست نمیان؟!
منم مستقل بودنم رو همه جا با افتخار اعلام میکردم.

تا اینکه اون روز رسید.
برای آبجی یه مشکل مالی جدی پیش اومده بود.
از اون مدل مشکلاتی که با «این ماه یه کم کمتر خرج میکنم» حل نمیشه.

چند ماه باید پول زیادی جور میکرد.
من و چند نفر دیگه هم می‌تونستیم کمکش کنیم.
حتی یکی دو نفر خودشون گفتن:
ـ اگه پول لازم داری، بگو.

ولی آبجی هر بار یه چیزی میگفت:
ـ نه، درست میشه. اگه لازم باشه حتما میگم.
یا:
ـ خودم یه فکری براش میکنم.

میدونستم داره دروغ میگه و زیربار فشاره.

شروع کرد از بعضی خرج‌هاش زدن.
یه سری طلاها و دلارهاش رو فروخت.
سر کارش بیشتر می‌موند.

چند شب دیدمش که تا دیر وقت نشسته بود و حساب و کتاب می‌کرد.

دیگه دلم طاقت نیاورد.
بهش گفتم :
ـ خب چرا قرض نمی‌گیری؟

گفت:
ـ از کی؟

گفتم:
ـ از من. از فلانی. هرکی که بتونه کمکت کنه.

گفت:
ـ نه.

ـ چرا؟

یه کم فکر کرد و گفت:
ـ نمی‌خوام کسی رو به زحمت بندازم.

گفتم:
ـ خب اگه خودش بخواد کمک کنه چی؟ بعدشم تو همیشه به بقیه پول قرض میدی. الان نوبت بقیه ست که اینکارو برات بکنن.

گفت:
ـ نمی‌دونم... کلاً نمی‌تونم.

بعد دوباره برگشت سر حساب و کتابش.

چند شب بعد، دیدم باز هم همون‌طور نشسته.

گفتم:
ـ هنوز حل نشده؟

گفت:
ـ نه.

ـ خب از من قرض بگیر دیگه.
خندید.

گفت:
ـ تو چرا ول نمی‌کنی؟

گفتم:
ـ چون می‌بینم داری خودتو میکشی.

گفت:
ـ چیزی نیست بابا حل میشه.

و دوباره سرش رو انداخت پایین و شروع کرد به حساب کردن.

منم دیگه چیزی نگفتم.
فقط نشستم کنارش.


اون شب، وقتی که دراز کشیدم رو تخت، برای اولین بار به جمله‌ای فکر کردم که سال‌ها بود از آبجی می‌شنیدم:

«من مستقلم.»

بعد یاد خودم افتادم.

یاد تمام وقت‌هایی که کمک خواستن برام سخت بود.

یاد وقت‌هایی که می‌تونستم بگم «میشه یه کم کمکم کنی؟» اما از ترس اینکه ناامید بشم چیزی نگفتم.

و به جاش، خودم رو بیشتر خسته کردم ... 🧡


— پیش از آمدنت

@beforeyouarrive
  • ❤ 12
  • 👍 1
More from @beforeyouarrive
  1. Oct 1, 2026photo post
  2. Sep 30, 2026داشتم «کتابی که آرزو می‌کنید والدینتان خوانده بودند» رو میخوندم که رسیدم به بخشی درباره‌ی…
  3. Sep 29, 2026🔸 اگر روزی کودک من آنقدر بزرگ شود که برای تصمیم‌های مهم زندگی‌اش دیگر نظر من را نپرسد، آی…
  4. Sep 28, 2026🧡 هم شاگردی ... ما از والد شدن، تصویر عجیبی داریم. انگار ما معلم هستیم و کودک شاگرد ما. ا…
  5. Sep 28, 2026photo post
  6. Sep 27, 2026🔸 همیشه فکر میکردم بلدم عذرخواهی کنم. تا اینکه یه بار دقت کردم دیدم بیشتر وقتا میگم: «ببخ…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →