داشتم «کتابی که آرزو میکنید والدینتان خوانده بودند» رو میخوندم که رسیدم به بخشی دربارهی گفتگوهای سخت؛
همون وقتهایی که از یه چیزی ناراحتیم و باید با کسی که دوستش داریم دربارهش حرف بزنیم.
نویسنده برای باز کردن این جور بحثها، ۵ تا نکته گفته بود.
موقع خوندنش با خودم فکر کردم،
شاید لازم نباشه آدم همهشون رو بلد باشه.
شاید همین که وسط دعوا یکیشون یادمون بیاد، خودش خیلی فرق ایجاد کنه.
راستش خودم هنوز خیلی جاها توی دعوا کردن خوب نیستم :)
برای همین خلاصهی این بخش رو توی این عکس جمع کردم که بتونم هر از گاهی برگردم و نگاهش کنم؛
شاید دفعهی بعد که خواستم با کسی که دوستش دارم حرف بزنم، یادم باشه.
نویسنده در پایان هم میگه درک احساسات خودمون و کسی که باهاش بحث میکنیم، فقط پایهی گفتگو نیست؛ بخشی از پایهی رابطهی خوب و فرزندپروری همدلانهست.
و آخرش هم یه جمله داره که خیلی قشنگ بود :
«هرگز برای شروع این نوع تعامل دیر نیست.» 🧡
— پیش از آمدنت
@beforeyouarrive
Post #54
231

- ❤ 8
- 👍 2
- 💯 1