TGViewer
پیش از آمدنت پیش از آمدنت @beforeyouarrive · 733 subscribers
Post #43 1.06K
🧡 چه خبرته؟!


تازه شام خورده بودن.
مهمون داشتن.
خاله و شوهرخاله اومده بودن.

اون موقع ۱۲ سال بیشتر سن نداشت.


سیر نشده بود. دلش هم بیسکوئیت میخواست.
برای خودش چندتا بیسکوئیت آورد که با چایی بخوره، شاید یه کم سیر بشه.


همین که بیسکوئیت‌ها رو آورد، مامانش جلو همه برگشت گفت:

«تو مگه الان شام نخوردی؟ چه خبرته؟»


همین یه جمله.

ولی انگار یه‌دفعه همه‌چی ریخت سرش.

حس کرد همه شنیدن.
همه فهمیدن دوباره داره چیزی میخوره.


صورتش داغ شد.
دیگه دلش نمیخواست به کسی نگاه کنه.

بیسکوئیت‌ها هم دیگه به دردش نمیخوردن.


فقط دلش می‌خواست هرچه زودتر اون لحظه تموم بشه.

صورتش داغ شده بود،
دلشوره گرفته بود نکنه باز مامانش یه چیز دیگه بگه بدتر خجالت بکشه،
تو خودش جمع شده بود،
جرئت نمیکرد به بقیه نگاه کنه که نکنه نگاش کنن،
دلش میخواست زمین دهن باز کنه ...



🧡 #از_بدنت_چه_خبر؟ | شرم



— پیش از آمدنت

@beforeyouarrive
  • ❤ 18
  • 💔 12
More from @beforeyouarrive
  1. Sep 28, 2026🧡 هم شاگردی ... ما از والد شدن، تصویر عجیبی داریم. انگار ما معلم هستیم و کودک شاگرد ما. ا…
  2. Sep 28, 2026photo post
  3. Sep 27, 2026🔸 همیشه فکر میکردم بلدم عذرخواهی کنم. تا اینکه یه بار دقت کردم دیدم بیشتر وقتا میگم: «ببخ…
  4. Sep 26, 2026🧡 چه بچه خسیسی! یه جایی شنیدم بچه‌ها قبل از اینکه «بخشیدن» رو یاد بگیرن، «مالِ من» رو یاد…
  5. Sep 26, 2026photo post
  6. Sep 25, 2026🔸 داشت از مامان و باباش میگفت. ـ وای، دیشب دوباره دعواشون شد. گفتم: ـ سر چی؟ گفت: ـ نمیدو…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →