TGViewer
بیان دیگر بیان دیگر @bayandigar · 134 subscribers
Post #143 131
سه‌شنبه‌های مثنوی | مثنوی برای انسان امروز

وقتی بوی خوب حالمان را بد می‌کند

مردی در بازار عطاران از میان دکان‌هایی می‌گذشت که بوی عطر و مشک در آنها پیچیده بود. ناگهان سرش گیج رفت، بیهوش شد و بر زمین افتاد.

مولوی حکایت را چنین آغاز می‌کند:

«آن یکی افتاد بیهوش و خمید
چونک در بازار عطاران رسید»

مردم دورش جمع شدند. یکی گلاب بر او می‌پاشید، دیگری عود و مواد خوشبو می‌آورد، یکی نبضش را می‌گرفت و دیگری می‌کوشید بفهمد چه خورده یا چه بلایی بر سرش آمده است.

اما مشکل عجیبی وجود داشت: هرچه برای درمانش از عطر و بوی خوش بیشتر استفاده می‌کردند، حال او بهتر نمی‌شد.

تا اینکه برادرش رسید.

او چیزی را درباره این مرد می‌دانست که دیگران نمی‌دانستند: مرد دباغ بود. روزش را میان پوست حیوانات و بوهای تند دباغ‌خانه می‌گذراند و مشامش سال‌ها به همان محیط خو گرفته بود.

برادر، علت را که فهمید، راه درمان را هم پیدا کرد. چیزی با همان بوی ناخوشایندی که مرد به آن عادت داشت به او نزدیک کرد و دباغ کم‌کم به هوش آمد.

مولوی در میانه حکایت می‌گوید:

«کز خلاف عادتست آن رنج او
پس دوای رنجش از معتاد جو»

نکته داستان فقط این نیست که مردی به بوی بد عادت کرده بود.

پرسش جالب‌تر این است:

آیا هر چیزی که با آن احساس راحتی می‌کنیم، واقعاً برای ما خوب است؟

ما معمولاً «آشنا بودن» را با «طبیعی بودن» اشتباه می‌گیریم.

یک رابطه می‌تواند فرساینده باشد، اما چون سال‌ها در چنین رابطه‌هایی بوده‌ایم،گویی به چنین رابطه‌هایی عادت کرده‌ایم.

کسی ممکن است سال‌ها در اضطراب و فشار زندگی کرده باشد و وقتی بالاخره وارد دوره‌ای آرام می‌شود، به جای آسودگی احساس بی‌قراری کند.

کسی که ارزش خودش را همیشه با کار، موفقیت و مشغول‌بودن سنجیده، ممکن است در یک روز آرام و بی‌برنامه احساس گناه کند.

حتی ممکن است بعضی شکل‌های محبت، امنیت یا آرامش برای ما در ابتدا غریبه‌تر از آشوبی باشند که سال‌ها شناخته‌ایم.

در زبان روان‌شناسی امروز می‌توان بخشی از این تجربه را با خوگیری و شرطی‌شدن توضیح داد. دستگاه روانی ما فقط به چیزهای خوب خو نمی‌گیرد؛ به چیزهایی که تکرار می‌شوند نیز عادت می‌کند.

و درست همین‌جا حکایت دباغ برای انسان امروز جالب می‌شود.

گاهی خروج از یک وضعیت ناسالم فوراً حس خوبی ایجاد نمی‌کند. برعکس، ممکن است مدتی احساس کنیم چیزی سر جای خودش نیست؛ فقط چون آن وضعیت تازه هنوز برای ما آشنا نشده است.

به زبان ساده‌تر:

«آشنا» همیشه به معنای «سالم» نیست.

البته مولوی در ادامه، حکایت را در دستگاه اخلاقی و دینی خود تفسیر می‌کند و خوگرفتن دباغ به بوی ناخوش را تمثیلی برای خوگرفتن انسان به امور ناپاک می‌گیرد.

اما ما مجبور نیستیم تمام آن داوری اخلاقی را بپذیریم تا تجربه انسانیِ پشت داستان را جدی بگیریم.

شاید یکی از مراحل دشوار تغییر همین باشد:

گاهی بهترشدن، در ابتدا احساس بهتری ندارد.

چون بخشی از وجود ما هنوز برای همان دباغ‌خانه قدیمی تنظیم شده است.

و شاید بد نباشد این هفته از خودمان بپرسیم:

در زندگی من چه چیزی فقط به دلیل آشنا بودن، «طبیعی» یا «خوب» به نظر می‌رسد؟

ـ ـ ـ
📖 مولوی، مثنوی معنوی، دفتر چهارم، حکایت «آن دباغ که در بازار عطاران از بوی عطر و مشک بیهوش شد»

#سلوک #مولوی #مثنوی #خودشناسی #معنویت

@bayandigar
Telegram عکس بیان دیگر
  • ❤ 2
  • 👍 2
More from @bayandigar
  1. Sep 28, 2026زیارتکده‌های جان؛ وقتی سفر فقط جابه‌جایی نیست ۲۷ سپتامبر، روز جهانی گردشگری است؛ فرصتی برا…
  2. Sep 27, 2026کتابِ جهان جهان، چیزی نیست که فقط دیده شود. جهان، خوانده می‌شود. هر سنگ، یک حرف است. هر در…
  3. Sep 25, 2026رستم و سهراب؛ وقتی شناخت یک لحظه دیر می‌رسد ✍ مهدی عربشاهی تراژدی رستم و سهراب را معمولاً…
  4. Sep 24, 2026#کد_۰۰۴ از مرشد تا اینفلوئنسر؛ اقتدار معنوی چگونه تغییر کرده؟ ✍ مهدی عربشاهی در سنت‌های قد…
  5. Sep 23, 2026هفت شهر عشق در زندگی امروز ✍️ مهدی عربشاهی عطار در منطق‌الطیر از هفت وادی سخن می‌گوید که س…
  6. Sep 22, 2026#کد_۰۰۳ اسطوره آشوب را معنادار می‌کرد؛ داده (دیتا) آن را اندازه‌پذیر می‌کند فرض کنید هزارا…
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →