وقتی بازی دیجیتال به آیین تبدیل میشود؛
آیا جهان مجازی میتواند تجربهای معنوی بسازد؟
✍️ مهدی عربشاهی
بازی را معمولاً در برابر امور «جدی» زندگی قرار میدهیم؛ چیزی برای سرگرمی که با خاموش شدن صفحه پایان مییابد. اما پژوهشهای چند دهه اخیر درباره دین و بازیهای دیجیتال نشان دادهاند که مرز میان بازی، آیین و تجربه معنوی همیشه به این روشنی نیست. ریچل واگنر در کتاب «گادوايرد» و پژوهشگرانی چون هایدی کمبل و گرگوری گریو در کتاب «بازی با دین در بازیهای دیجیتال» به شباهتهایی توجه کردهاند که در نگاه نخست چندان آشکار نیستند: هم آیین و هم بازی انسان را برای مدتی از نظم عادی زندگی بیرون میبرند و وارد فضایی با قواعد، نمادها، زمان و اعمال مخصوص خود میکنند.
در آیین، فرد فقط درباره یک معنا نمیخواند؛ کاری انجام میدهد. وارد معبد میشود، لباس خاصی میپوشد، حرکتی را تکرار میکند، سکوت میکند، چیزی میبخشد یا از آستانهای عبور میکند. بازی نیز از همین جهت با کتاب و فیلم تفاوت دارد. فیلم میتواند سفر یک قهرمان را نشان دهد، اما بازی از بازیکن میخواهد خودش حرکت کند، تصمیم بگیرد، شکست بخورد، چیزی را از دست بدهد و دوباره ادامه دهد. بازی معنا را از چیزی که تماشا میکنیم به چیزی که انجام میدهیم تبدیل میکند.
یکی از نمونههای مشهور، بازی «سفر» (Journey) است. بازیکن در قالب شخصیتی بینام در بیابانی وسیع به سوی کوهی دور حرکت میکند. توضیح اعتقادی، موعظه یا حتی گفتوگوی معمولی در کار نیست. با این حال ساختار بازی به شکل عجیبی یادآور زیارت و آیین گذار است: جداشدن از جهان آشنا، عبور از خرابهها و دشواریها، همراهی گاهبهگاه با مسافری ناشناس، سقوط، صعود و سرانجام رسیدن به مقصد. کوه به تدریج از یک عنصر گرافیکی به «مرکز جهتدهنده جهان» تبدیل میشود و موسیقی، نور، معماری و حرکت به آن معنایی میدهند که هیچ متن توضیحی مستقیماً بیانش نمیکند.
اینجا نکته مهمی درباره تجربه معنوی پدیدار میشود. اگر انسانی در یک کلیسای جامع، هنگام شنیدن موسیقی یا در جریان یک زیارت احساس حیرت، کوچکی خود یا پیوند با دیگران کند، معمولاً نمیگوییم چون معماری و موسیقی در ایجاد آن احساس نقش داشتهاند پس تجربهاش جعلی بوده است. به همان ترتیب، دیجیتال بودن محرک لزوماً تجربه حاصل از آن را «غیرواقعی» نمیکند. یک محیط مجازی میتواند در انسان احساس واقعی اندوه، حیرت، همدلی، آرامش یا حتی خودفراروی ایجاد کند، هرچند این به خودی خود هیچ ادعای متافیزیکی را ثابت نمیکند.
بازی حتی میتواند یک قدم فراتر برود و جهانبینی را به قاعده جهان تبدیل کند. در کتاب میتوان نوشت که همه موجودات به یکدیگر پیوستهاند؛ در بازی میتوان جهانی ساخت که بازیکن واقعاً از بدن یک موجود وارد موجود دیگری شود. میتوان درباره بخشایش سخن گفت، یا بازیکن را در موقعیتی قرار داد که برای ادامه راه مجبور باشد چیزی را ببخشد. میتوان درباره مرگ و رهاکردن خواند، یا جهانی ساخت که چیزی که بازیکن به آن دلبسته است واقعاً و برای همیشه از او گرفته شود. در این حالت متافیزیک و اخلاق فقط روایت نمیشوند؛ تا اندازهای قابل زیستن میشوند.
اما همین جا یک خطر نیز وجود دارد. اگر هر عمل معنوی به امتیاز تبدیل شود ــ مراقبه ده امتیاز خرد، بخشایش بیست امتیاز کارما و دعا افزایش نیروی شخصیت ــ چیزی که قرار بوده تجربهای معنوی باشد به یک ماشین پاداش تبدیل میشود. کوین شوت، پژوهشگر دین و بازی، این خطر را با تعبیر معنادار «کشتن راز» توضیح داده است. بخشی از معنویت دقیقاً در سکوت، ابهام، انتظار و حتی بیپاسخماندن نهفته است؛ چیزهایی که نباید همیشه به قانون روشن و پاداش فوری تبدیل شوند.
از این منظر، ظرفیت معنوی بازی نه در اضافه کردن معبد، فرشته یا ذکر به یک بازی معمولی، بلکه در ساختن نوع دیگری از تجربه است. جهانی که در آن ورود معنا داشته باشد، اعمال فرد پیامد داشته باشند، دیگری ضروری باشد، فقدان واقعی احساس شود، سکوت بخشی از تجربه باشد و خروج از جهان نیز چیزی را با خود به زندگی روزمره بازگرداند.
شاید در آینده، بعضی جهانهای دیجیتال دیگر صرفاً مکانهایی نباشند که برای «بردن» واردشان میشویم. ممکن است جهانهایی ساخته شوند که انسان برای مدتی وارد آنها شود تا چیزی را ببیند، تجربه کند، از دست بدهد، درباره خود تأمل کند و سپس دوباره به زندگی عادی بازگردد. در آن نقطه، بازی هنوز بازی است؛ اما میتواند به چیزی نزدیک شود که آیین همیشه انجام میداده است: ساختن فضایی موقت برای تجربه کردن معنایی که در زندگی عادی بهآسانی دیده نمیشود.
#بازی #بازی_دیجیتال #آیین
@bayandigar
Post #124
100
- ❤ 5
- 👍 2