راز کار، یک نیرنگ عجیب نبود؛ جلالالدین زمین نبرد را به سلاح خودش تبدیل کرده بود.
مغولها بخش بزرگی از قدرتشان را از سوارهنظام سریع و چابک خود میگرفتند؛ اما جلالالدین در پروان در درهای سنگلاخی و ناهموار موضع گرفت؛ جایی که اسبهای مغول نمیتوانستند مثل همیشه آزادانه مانور بدهند.
بعد تصمیم مهمش را گرفت:سوارکاران خودش را از اسب پیاده کرد.
یعنی بهجای اینکه در زمین مناسب مغولها با آنها بجنگد، کاری کرد که خودشان مجبور شوند در زمینی بجنگند که برتری اصلیشان تا حد زیادی خنثی میشد.
نیروهای جلالالدین پیاده جنگیدند و اسبها را بستند. خود او هم مرکز سپاه را فرماندهی میکرد.
اما مغولها هم دست روی دست نگذاشتند.روز بعد...
برای فریب سپاه جلالالدین، روی اسبهای اضافی آدمکهای کاهی گذاشتند تا ارتششان از دور بسیار بزرگتر به نظر برسد.
اما جلالالدین فریب نخورد.
نیروهایش موضع خود را حفظ کردند و با فشار از جناحها، مغولها را تحت فشار قرار دادند. سرانجام جلالالدین خودش وارد حمله شد و ضربه نهایی را وارد کرد.سپاه شِگی قُتُقو شکست خورد.
خبر شکست به چنگیزخان رسید.
شکست یکی از فرماندهانش آنقدر برای او سنگین بود که خودش برای تعقیب جلالالدین به راه افتاد.
چند ماه بعد...
جلالالدین در نزدیکی رود سند به دام افتاد.پشت سرش سپاه چنگیزخان بود؛
جلویش رودخانهای خروشان.
دیگر راهی برای فرار باقی نمانده بود.
اما جلالالدین تسلیم نشد.
🐎 اسبش را به سمت رود سند راند و از رودخانه عبور کرد.
چنگیزخان از آن سوی رود شاهد این صحنه بود؛ همان فرماندهای که چند ماه قبل سپاهش را شکست داده بود، حالا برای نجات جانش از رودخانهای عظیم عبور میکرد.
جلالالدین به هند رسید و بعدها دوباره به ایران بازگشت و سالها به مبارزه ادامه داد.
📜 مغولها سرانجام ایران را فتح کردند؛ اما در پروان، جلالالدین به آنها نشان داد که حتی ارتش چنگیزخان هم شکستناپذیر نیست.
🆔️ @basijusc