قهوهات را ریختم اما نبودی سرد شد
بغضِ تلخی در گلویم، همنوا با درد شد
ساعتِدیوار، در تکرارِ یک بیحاصلی
ثانیهها در نبودت قاتلِ یک مرد شد
در کدامین کوچه گم کردی مسیرِ خانه را؟
خانه بی عطرِ تو، ویران خانهی شبگرد شد...
Post #4454
252
#شرکت_کننده02