📖 The Lost Wallet
کیف گمشده
One day, Sara was walking home from work. The weather was nice, and she was listening to music.
🇮🇷 ترجمه:
یک روز سارا در حال پیادهروی به خانه از محل کارش بود. هوا خوب بود و او به موسیقی گوش میداد.
Suddenly, she saw a wallet on the ground. She picked it up and looked inside.
🇮🇷 ترجمه:
ناگهان یک کیف پول روی زمین دید. آن را برداشت و داخلش را نگاه کرد.
There was some money, an ID card, and a phone number.
🇮🇷 ترجمه:
مقداری پول، یک کارت شناسایی و یک شماره تلفن داخل آن بود.
Sara called the number. A man answered the phone.
🇮🇷 ترجمه:
سارا با آن شماره تماس گرفت. مردی تلفن را پاسخ داد.
He was very happy because he had lost his wallet that morning.
🇮🇷 ترجمه:
او خیلی خوشحال بود، چون آن صبح کیف پولش را گم کرده بود.
They met at a nearby café, and Sara returned the wallet.
🇮🇷 ترجمه:
آنها در یک کافه نزدیک همدیگر را ملاقات کردند و سارا کیف پول را به او برگرداند.
The man thanked her and offered her a reward, but she politely refused.
🇮🇷 ترجمه:
مرد از او تشکر کرد و به او پاداشی پیشنهاد داد، اما سارا مؤدبانه آن را نپذیرفت.
Sara went home with a smile. She felt happy because she had helped someone.
🇮🇷 ترجمه:
سارا با لبخند به خانه رفت. او احساس خوشحالی میکرد، چون به کسی کمک کرده بود.
@lovely_english
Post #14410
1.04K
Forwarded from Lovely English
- ❤ 4