#برش_کتاب
#روایت_پیشرفت
📚 استاد عشق
🖋 ایرج حسابی
💢یکی از کارهای زیبای پدرم این بود، که به محض رسیدن از سفر، بی آن که به وقت یا ساعت، روز یا شب توجهی کنند، اول چمدان هایشان را باز می کردند، و سوغاتی های ما را می دادند. سوغاتی هایی که نه تنها برای من و خواهرم آورده بودند، بلکه برای تمام اهالی خانه، و اقوام نزدیک و دوستان خیلی نزدیک، می آوردند. به هیچ وجه استراحت را، در مواقع ورود از سفر برای خود جایز نمی دانستند، حتی بعد از سفری طولانی و خسته کننده، همیشه بیشترین وقت را می گذاشتند، تا اطرافیانش را خوشحال کنند. حتی برای بچه های راننده دانشکده علوم، سوغاتی می آوردند.
🆔 |@bas_eng|
🆔 |@BoreshKetaab|
Post #3223
215
- ❤ 8