🔸چرا وقتی یه اتفاق مهم برامون میافته، اینقدر دلمون میخواد برای یکی تعریفش کنیم؟
بعضی وقتها فقط برای در جریان گذاشتن طرف مقابل نیست.
آدمها یه نیاز طبیعی به سهیم کردن دیگران در تجربههای هیجانیشون دارن. وقتی چیزی ما رو خیلی خوشحال، ناراحت، هیجانزده یا حتی شوکه میکنه، انگار دلمون میخواد این تجربه فقط درون خودمون باقی نمونه.
وقتی برای کسی تعریفش میکنیم، در واقع داریم میگیم:
«میخوام تو هم بدونی چه چیزی برای من اتفاق افتاده.»
و گاهی حتی بیشتر از این:
«میخوام تو در تجربهی من حضور داشته باشی.»
واکنش طرف مقابل هم مهمه. وقتی کسی باهامون خوشحال میشه، از ناراحتیمون متأثر میشه، سؤال میپرسه یا فقط با دقت گوش میده، اتفاقی که برای ما افتاده دیگه فقط یک تجربه شخصی نیست؛ توی رابطه هم تجربه میشه.
یعنی احساس ما در تماس با واکنش دیگری، شکل و معنای تازهای پیدا میکنه.
برای همین ممکنه یک اتفاق خوب، وقتی نتونیم با آدم مهمی در میونش بذاریم، کمی ناقص به نظر برسه. یا یک اتفاق سخت، وقتی بالاخره برای کسی تعریفش میکنیم، قابلتحملتر بشه.
Social Sharing of Emotion دقیقا به همین فرایند اشاره داره: اینکه ما برای فهمیدن، معنا دادن و گاهی فقط سهیم کردن دیگری در تجربهمون، هیجانهامون رو با او به اشتراک میذاریم.
شاید برای همینه که بعد از بعضی اتفاقها، اولین چیزی که به ذهنمون میرسه اینه که:
«باید به فلانی بگم.»
🆔 @bargesabzeravan
Post #1282
139
- 👌 3
- 👍 1