برای مردی که شاهنامه را از غبار زمان به ما سپرد
بیستم شهریور،
زادروز مردیست که عمر خویش را در جستوجوی واژهها، در پاسداری از زبان فارسی و در بازشناسی حماسهای سپری کرد که حافظهٔ تاریخی یک ملت است.
استاد جلال خالقی مطلق؛ مردی که سالها در کنار شاهنامه ایستاد، نه فقط بهعنوان مصححِ بزرگ آن، که همچون نگهبانی امین بر گنجینهای که قرنها از دل تاریخ گذشته بود.
شاهنامه برای ما تنها داستان رستم و سیاوش و اسفندیار نیست؛ روایتِ ملتیست که در فراز و فرود روزگار، با واژههایش زنده مانده است.
و استاد خالقی مطلق،
یکی از آن مردانی بود که چراغ این روایت کهن را در روزگار ما روشن نگه داشت؛ با سالها رنج، پژوهش، دقت و عشق.
چه بسیار واژهها که در سکوتِ کتابخانهها از کنارشان گذشتیم و چه بسیار ظرافتهایی که اگر پژوهشگرانی چون او نبودند،شاید برای همیشه در غبار قرنها پنهان میماندند.
او رفت…
در آن اسفند تلخ، در روزهایی که ایران با جنگ و اضطراب دستوپنجه نرم میکرد؛ اما بعضی رفتنها پایان نیستند.
مردانِ فرهنگ، وقتی از جهان میروند، در حافظهٔ یک ملت ادامه پیدا میکنند.
و امروز، در زادروز او،
به جای سوگ، از میراثش میگویم؛ از مردی که بخشی از جانِ ایران را خواند، تصحیح کرد، شناخت و به نسلهای پس از خود سپرد.
استاد خالقی مطلق،
شاید دیگر در میان ما نباشد، اما تا وقتی شاهنامه خوانده میشود، تا وقتی کودکی نام رستم را با شگفتی بر زبان میآورد، تا وقتی کسی از سیاوش و ایران و پهلوانی مینویسد، ردّ قلم او نیز در این سرزمین باقیست.
و چه افتخاریست برای من که روزی در کنار چنین مردی ایستادم، سخن شنیدم و تصویری از آن دیدار را برای همیشه با خود نگه داشتم.
مردی که میدانست:
گاهی پاسداری از یک کتاب،
پاسداری از حافظهٔ یک ملت است.
زادروزتان خجسته.🌿🌷
ایران بماند و شاهنامه بخواند.
سارا اخروی✍️
@banovan_va_shahnameh