TGViewer
Channel Public Channel
وَژیـن | بـانـوامـیـری

وَژیـن | بـانـوامـیـری

@banoo_writer

«عاشقِ هنر، و شیفته‌ی نوشتن؛ تا آن‌جا
که جان را فدا کنم بر سرِ معشوقِ کلمات.»

سخنِ شما🧚🏻‍♀️
@banoo_writer_bot

پیج انستاگرام 🧚🏻‍♀️
https://www.instagram.com/writer_banoo_amiri?igsh=MWQ0djBsa2k3Zjl6eg==
Subscribers
1.54K
Photos
56
Videos
8
Links
1
Recent Posts 20 shown
Post #12326 95
گاهی دیر رسیدن، بهتر از هرگز نرسیدن است؛
فقط به شرطی که در راه تسلیم نشوی!

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 7
  • 🌚 4
  • 🤗 4
  • ❤‍🔥 3
  • 💘 3
  • 🥰 2
  • 🦄 2
  • 👌 1
Post #12296 189
ما چرا از گفتنِ رنج‌های خود شرم داریم،
اما از تحمل کردن‌شان برای دیگران افتخار
می‌سازیم؟

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 6
  • 👌 4
  • 💘 3
  • ❤‍🔥 1
  • 👏 1
  • 🕊 1
  • 🏆 1
  • 🤝 1
Post #12295 592
فوروارد کن؛ من برایت سه چیزی می‌نویسم
که شاید یک نویسنده جرئت نکرده باشد بنویسد.
منتظر سه جمله‌ات باش! 🫧😉

۲۰ چنل...
  • 🌚 9
  • ❤ 6
  • 💘 3
  • 🏆 2
  • 🍓 2
  • 🦄 2
  • 😭 1
  • 🆒 1
Post #12277 274
گاهی رها کردن، آخرین شکلِ
دوست داشتن است.

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 15
  • 💘 4
  • ❤‍🔥 2
  • 🥰 2
  • 💔 2
  • 👌 1
  • 🏆 1
Post #12276 237
سخت‌ترین انتظار، انتظاری‌ست که
نمی‌دانی باید ادامه‌اش بدهی یا تمامش کنی.

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 11
  • 💘 6
  • ❤‍🔥 3
  • 🥰 2
  • 💔 2
  • 👏 1
  • 👌 1
  • 🏆 1
Post #12275 247
بدترین خستگی، خستگیِ جسم نیست؛
خستگی از توضیح دادنِ خودت است.

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 11
  • 💘 6
  • ❤‍🔥 3
  • 😭 3
  • 🦄 3
  • 🆒 2
  • 💊 2
  • 🥰 1
Post #12274 234
تنهایی گاهی دردناک است؛
اما برگشتن به آدمِ اشتباه، دردناک‌تر.

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 10
  • 👏 5
  • 💔 4
  • ❤‍🔥 2
  • 😭 2
  • 💘 2
  • ⚡ 1
  • 🥰 1
Post #12273 219
گاهی پذیرفتنِ شکست، شجاعانه‌تر
از وانمود کردن به پیروزی است.

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 12
  • 👏 4
  • 🥰 2
  • 💔 2
  • ❤‍🔥 1
  • ⚡ 1
  • 💘 1
Post #12265 343
چه تلخ است که من از غم‌هایت بیشتر از شادی‌هایت خبر داشتم؛ از ترس‌هایت بیشتر از آرزوهایت؛ از سکوت‌هایت بیشتر از حرف‌هایت؛ و از زخم‌هایت بیشتر از آن چهره‌ای که به دنیا نشان می‌دادی. گاهی با خودم فکر می‌کردم اگر روزی تمام دردهایت از تو گرفته شود، آیا باز هم همان آدمی خواهی بود که من شناخته‌ام؟
نمی‌دانم! شاید ما آدم‌ها را فقط وقتی می‌شناسیم که چیزی در درون‌شان شکسته باشد. شاید بعضی انسان‌ها تا وقتی زخم نخورده‌اند، خودِ واقعی‌شان را به هیچ‌کس نشان نمی‌دهند. درد، پرده‌ها را کنار می‌زند. آدم را بی‌دفاع می‌کند. و من تو را درست در همان لحظه‌های بی‌دفاعی‌ات شناختم؛ نه آن‌گونه که می‌خواستی دیده شوی، بلکه آن‌گونه که واقعاً بودی.

#بـانـو_امـیـری
  • 💘 10
  • ❤ 7
  • 🍓 6
  • 🐳 4
  • 👏 3
  • 🌚 1
  • 🏆 1
  • 🦄 1
Post #12264 360
اگر روزی دیدی که ساکتم، خیال نکن فراموشت کرده‌ام. اگر دیدی دیگر چیزی نمی‌گویم، خیال نکن کسی جای تو را گرفته است. من یاد گرفته‌ام برای دوست داشتنت التماس نکنم، اما دوستت خواهم داشت؛ عاشقانه، زنانه و عمیق.

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 12
  • 💘 8
  • 😍 3
  • ❤‍🔥 3
  • 🍓 3
  • 👌 2
  • 👀 1
  • 🦄 1
Post #12260 1.21K
گفت: لازم نیست برای دوست داشته شدن، فقط یک نسخه از خودت باشی. می‌توانی کودک باشی، می‌توانی لجباز باشی، می‌توانی سرکش باشی، می‌توانی گاهی بی‌حوصله باشی، می‌توانی از چیزی ناراحت شوی و حرف نزنی، می‌توانی حتی بعضی روزها خودت را هم دوست نداشته باشی. من قرار نیست فقط آن زنی را دوست داشته باشم که همیشه آرام است، همیشه می‌خندد، همیشه حرف‌های درست می‌زند و همیشه می‌داند چه می‌خواهد. می‌خواهم تو باشی؛ با تمام آن چیزهایی که گاهی از خودت پنهان می‌کنی. اگر یک روز دلت خواست کودک باشی، کودک باش. اگر خواستی لج کنی، لج کن. اگر از من دلگیر شدی، دلگیر باش. اگر دلت خواست گریه کنی، گریه کن. فقط خودت را مجبور نکن برای این‌که دوستت داشته باشم، زنی باشی که نیستی. من تو را فقط در روزهایی که زیبا و آرامی نمی‌خواهم. من تو را در روزهایی هم می‌خواهم که موهایت نامرتب است، حوصله‌ی هیچ‌کس را نداری، با کوچک‌ترین حرفی دلت می‌شکند و ترجیح می‌دهی ساعت‌ها سکوت کنی. اگر روزی از همه خسته شدی، لازم نیست جلوی من قوی باشی. اگر ترسیدی، می‌توانی بگویی ترسیده‌ام. اگر دلت تنگ شد، می‌توانی بگویی دلم تنگ شده. اگر از من چیزی خواستی، لازم نیست آن را در سکوت پنهان کنی. گاهی می‌خواهم آن دخترِ لجبازی باشی که برای یک حرف کوچک اخم می‌کند و بعد، خودش منتظر است کسی دلش را به دست بیاورد. گاهی آن زنِ سرکشی باش که هیچ‌کس نمی‌تواند وادارت کند برخلاف خودت زندگی کنی. و گاهی همان کودکِ کوچکی که هنوز از بعضی چیزها می‌ترسد و دلش می‌خواهد کسی دستش را بگیرد. فقط یک خواهش دارم: خودت را برای دوست داشته شدن تغییر نده. چون اگر قرار باشد من فقط نسخه‌ای از تو را دوست داشته باشم که برای رضایت من ساخته‌ای، آن‌وقت من تو را دوست نداشته‌ام؛ من تصویری را دوست داشته‌ام که خودت برایم ساخته‌ای. و من تصویر نمی‌خواهم. من خودت را می‌خواهم! با تمام تناقض‌هایت، با تمام آرامش و طوفانت، با تمام کودکِ درونت و زنِ بالغت، با تمام غرورت و تمام ضعف‌هایت. می‌خواهم وقتی کنار منی، مجبور نباشی مراقب باشی که مبادا چیزی از تو ببینم که دوستش نداشته باشم. بگذار ببینم. بگذار تمامت را ببینم...

#بـانـو_امـیـری
  • 💘 12
  • ❤ 3
  • 😍 3
  • 👀 3
  • 🆒 3
  • 🦄 3
  • ❤‍🔥 2
  • ⚡ 1
Post #12259 417
می‌خواهم گریه کنم؛ نه آن گریه‌ی آرام و مؤدبی که آدم در گوشه‌ای پنهان می‌شود، صورتش را میان دست‌هایش می‌گیرد و پیش از آن‌که کسی صدایش را بشنود، اشک‌هایش را پاک می‌کند. نه. من می‌خواهم آن‌قدر گریه کنم که دیگر چیزی برای پنهان‌کردن باقی نماند؛ می‌خواهم اشک‌هایم از دیدگانم سرازیر شوند و راه خودشان را از میان صورت خسته‌ام پیدا کنند، پایین بیایند و تمام آن چیزهایی را که سال‌ها درونم پوسیده‌اند، با خود ببرند. می‌خواهم زار بزنم. بلند، بی‌پروا، بی‌آن‌که لحظه‌ای به این فکر کنم که چه کسی می‌شنود و چه کسی مرا دیوانه خطاب خواهد کرد. می‌خواهم برای یک‌بار هم که شده، آبرو و وقار و آن لبخند همیشگی را کنار بگذارم و بگویم: من دیگر نمی‌توانم.
همین! دلم می‌خواهد رو به آسمان بایستم و تمام خشم فروخورده‌ام را بیرون بریزم. به روزگار اعتراض کنم؛ به این تقدیری که گاهی چنان بی‌رحمانه با آدم رفتار می‌کند که انسان شک می‌کند مگر چه گناهی کرده بود که باید این‌همه تاوان بدهد؟ می‌خواهم به همه‌چیز لعنت بفرستم؛ چون گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که حتی برای توضیح‌دادن دردش هم واژه‌ای پیدا نمی‌کند. بس است از این‌همه "خوبم" گفتن، وقتی درون آدم چیزی شبیه خانه‌ای سوخته است. بس است از این‌که هرکس درد خودش را حق بداند و درد تو را اغراق، حساسیت یا ضعف بنامد. بس است از این‌که آدم همیشه باید محکم باشد؛ همیشه ببخشد، همیشه بفهمد، همیشه سکوت کند، همیشه خودش را جمع‌وجور نگه دارد تا مبادا کسی از دیدن شکستگی‌هایش ناراحت شود. مگر من چه هستم؟ سنگ؟ نه! من هم آدمم. می‌خواهم آن‌قدر گریه کنم تا خودم از صدای گریه‌ام خسته شوم. می‌خواهم تمام آن چیزهایی را که سال‌ها بلعیده‌ام، بالا بیاورم؛ تمام حرف‌هایی را که نگفتم، تمام اعتراض‌هایی را که فروخوردم، تمام شب‌هایی را که با چشم‌های باز به سقف خیره شدم و وانمود کردم فردا بهتر خواهد بود. می‌خواهم یک‌بار هم که شده، خودخواه باشم. نمی‌خواهم کسی را آرام کنم. نمی‌خواهم نگران احساسات دیگران باشم. نمی‌خواهم بگویم اشکالی ندارد، وقتی هزار اشکال دارد. نمی‌خواهم برای بی‌رحمی آدم‌ها دلیل پیدا کنم. نمی‌خواهم سکوت دیگران را توجیه کنم. نمی‌خواهم برای هر زخمی که به من زده‌اند، قصه‌ای بسازم تا شاید بتوانم بخشیدن‌شان را برای خودم آسان‌تر کنم. دیگر نمی‌خواهم!

#بـانـو_امـیـری
  • 💘 9
  • ❤ 5
  • 💔 5
  • 🕊 4
  • ❤‍🔥 4
  • 😭 3
  • 🌚 2
  • 🤝 2
Post #12252 334
شاید انسان همین باشد؛ موجودی که بارها در درون خودش می‌میرد و باز هم صبح، به‌طرز عجیبی، زندگی را ادامه می‌دهد.

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 6
  • ❤‍🔥 5
  • ⚡ 4
  • 💔 4
  • 💘 4
  • 💊 2
  • 👌 1
  • 😍 1
Post #12251 406
برایم آرزو می‌کنم زندگی آن‌قدر با من مهربان شود که تمام دردهای گذشته‌ام را با هزاران لحظه‌ی شیرین جبران کند. الهی آمین!

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 19
  • ❤‍🔥 7
  • 💘 5
  • 👏 4
  • 🏆 3
  • 👌 1
  • 🌚 1
  • 🤗 1
Post #12246 411
چگونه دردم را توضیح بدهم؟ از کجا شروع کنم که حرف‌هایم پیش از آن‌که به پایان برسند، در گلوی خودم خفه نشوند؟ چگونه بگویم آنچه بر من گذشته، فقط چند لحظه‌ی تلخ و چند خاطره‌ی ناخوشایند نبوده است؛ سال‌ها بوده، روز به روز، شب به شب، آن‌قدر آهسته و پیوسته که گاهی خودم هم نفهمیدم از چه زمانی دیگر آن آدم سابق نیستم. چگونه توضیح بدهم که بعضی زخم‌ها خون ندارند هیچ‌کس نمی‌بیندشان، اما هر صبح که چشم باز می‌کنی، هنوز درد می‌کنند. من از خانواده‌ام زخم خورده‌ام؛ از همان جایی که آدم باید در آن پناه بگیرد. و شاید همین است که دردش را چند برابر می‌کند. اگر غریبه‌ای قلبت را بشکند، می‌توانی بگویی غریبه بود؛ اما وقتی کسانی که باید دستت را می‌گرفتند، همان دست را رها می‌کنند، وقتی کسانی که باید آرامت می‌کردند، خودشان دلیل گریه‌هایت می‌شوند، دیگر نمی‌دانی با این درد چه نامی بگذاری. من بارها خواستم توضیح بدهم. خواستم بگویم؛ من هم خسته می‌شوم اما هر بار کلماتم را خوردم. خواستم بگویم؛ این حرف‌ها مرا می‌شکند اما سکوت کردم. خواستم بگویم؛ دیگر توان ندارم اما باز هم ایستادم. چون همه به آدمی که همیشه دوام آورده، عادت می‌کنند. وقتی سال‌ها می‌بینند که زمین می‌خوری و دوباره بلند می‌شوی، خیال می‌کنند دیگر درد را حس نمی‌کنی. خیال می‌کنند چون هنوز سرپا ایستاده‌ای، پس چیزی درونت نشکسته است. اما اشتباه می‌کنند. من فقط یاد گرفته‌ام شکستن را پنهان کنم. من شب‌هایی داشته‌ام که هیچ‌کس از آن‌ها خبر ندارد؛ و بعد صبح شد. و من دوباره بلند شدم، دوباره حرف زدم، دوباره لبخند زدم، دوباره وانمود کردم چیزی نشده است. اما مگر آدم چند بار می‌تواند خودش را از زیر آوار بیرون بکشد؟ چقدر می‌شود از یک انسان انتظار داشت که ببخشد، تحمل کند، سکوت کند، توضیح بدهد، خودش را کنترل کند، اشک‌هایش را پنهان کند و باز هم وقتی شب به اتاقش برگشت، تنها چیزی که از او باقی مانده، یک قلب خسته باشد؟ به خدا که من دیگر توان ندارم. کافی‌ست! همین‌قدر درد برای یک انسان زیاد است. من آدمم، نه سنگ! من همیشه قوی نبوده‌ام؛ فقط کسی نبود که بتوانم جلوی او ضعیف باشم. و چه تفاوت بزرگی است میان "قوی بودن"و" مجبور بودن به قوی ماندن". من خیلی چیزها را تحمل نکردم؛ مجبور شدم تحمل کنم! خیلی چیزها را نبخشیدم؛ فقط از جنگیدن خسته شدم! خیلی جاها سکوت نکردم چون حرفی نداشتم؛ سکوت کردم چون می‌ترسیدم اگر یک‌بار تمام آنچه را در دلم جمع کرده‌ام بگویم، دیگر هیچ‌چیز میان ما باقی نماند! اما حالا خودم چه؟ چه چیزی از من باقی مانده است؟ گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید اگر یک روز تمام دردهایم را روی کاغذ بنویسم، کاغذ هم طاقت نیاورد. چون درد من فقط یک اتفاق نیست. یک اتفاق را می‌توان تعریف کرد اما چگونه سال‌ها را تعریف کنم؟ چگونه تمام آن لحظه‌هایی را توضیح بدهم که چیزی نگفتم و درونم فرو ریخت؟ چگونه بگویم هر بار که با خودم گفتم این آخرین بار است، باز چیزی آمد و مرا مجبور کرد درد تازه‌ای را هم به دردهای قبلی اضافه کنم؟ من از آدم‌ها توقع معجزه ندارم. فقط گاهی دلم می‌خواست کسانی که دوست‌شان دارم، پیش از آن‌که مرا قضاوت کنند، یک‌بار هم که شده از خودشان بپرسند: شاید این دختر واقعاً خسته است.
همین! نه بیشتر! من نخواستم دنیا مرا بفهمد. فقط می‌خواستم خانه‌ام جایی باشد که مجبور نباشم برای اثبات درد خودم، زخم‌هایم را نشان بدهم. اما حالا آن‌قدر خسته‌ام که حتی توضیح دادن هم برایم دشوار شده است. دیگر نمی‌خواهم برای کسی ثابت کنم که درد کشیده‌ام، نمی‌خواهم بگویم چرا گریه کردم، نمی‌خواهم تک‌تک زخم‌هایم را شمار کنم تا شاید کسی باور کند. نه از زندگی خسته‌ام؛ از این‌همه دردِ بی‌پایان خسته‌ام. از اینکه هر بار خودم را جمع کنم و دوباره چیزی مرا از هم بپاشد، از اینکه هر بار به خودم بگویم تحمل کن، درونم آهسته جواب بدهد: تا کی؟ تا کی؟ واقعاً تا کی؟ مگر قلب انسان چقدر جا دارد؟ مگر می‌شود هرچه را که نمی‌توان گفت، درون خود ریخت و بعد انتظار داشت انسان سالم بماند؟ من دیگر نمی‌خواهم سنگ باشم، نمی‌خواهم همیشه قوی باشم، نمی‌خواهم همیشه همان کسی باشم که همه روی ایستادگی‌اش حساب می‌کنند. آدم همیشه به راه‌حل نیاز ندارد. گاهی فقط نیاز دارد کسی بالاخره دردش را باور کند...

#بـانـو_امـیـری
  • 💔 10
  • ❤ 9
  • ❤‍🔥 6
  • 💘 6
  • 🏆 5
  • 😭 5
  • 🕊 1
  • 🌚 1
Post #12245 358
اما اگر تو مرد زندگی من شدی، دیگر نمی‌خواهم پیش تو همیشه قوی باشم. پیش تو می‌خواهم گاهی همان دختر کوچکی باشم که دلش گرفته و غمگین است...

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 12
  • 💘 10
  • ❤‍🔥 6
  • 🤝 3
  • ⚡ 2
  • 🕊 2
  • 💔 2
  • 🌚 1
Post #12234 423
وَژیـن | بـانـوامـیـری مقدمه: داستان از صبح ۱۵ اگست، روز سقوط کابل آغاز می‌شود؛ روزی که زندگی یک دختر بیست‌ویک‌ساله در چند ساعت برای همیشه تغییر می‌کند. او که برای نخستین روز کاری‌اش از خانه بیرون شده، با سقوط شهر و آشوب خیابان‌ها در میان ترس و شلیک، راهی برای بازگشت به خانه پیدا…
من از آن مردهایی نیستم که هر روز یک نفر را ببینند و بگویند عاشق شدم. خدا شاهد است، پیش از تو اگر کسی می‌گفت روزی می‌رسد که یک دختر، خواب و خوراک را از من می‌گیرد، باورم نمی‌شد.

تکه‌ی از رمان نامِ دیگرِ وطن📚
#نویسنده_بـانـوامـیـری
  • 😍 9
  • ❤‍🔥 8
  • 🍓 4
  • 💘 4
  • 🐳 3
  • 🏆 2
  • 🥰 1
  • 🆒 1
Post #12219 453
لبخند زدم و گفتم: «پس تو فکر می‌کنی من همیشه شادم؟»
خندید و گفت: «نه، اتفاقاً فکر می‌کنم تو خیلی بیشتر از چیزی که نشان می‌دهی، غمگینی.»

#بـانـو_امـیـری
  • ❤ 13
  • 💔 7
  • 🍓 3
  • 💘 3
  • 💊 2
  • 👏 1
  • 🕊 1
  • 🏆 1
Older posts →

About this channel

How can I read @banoo_writer without a Telegram account?
TGViewer shows the public web preview Telegram publishes for وَژیـن | بـانـوامـیـری: recent posts, photos, videos and the subscriber count, with no app, login or account.
How many subscribers does وَژیـن | بـانـوامـیـری have?
وَژیـن | بـانـوامـیـری (@banoo_writer) has 1.54K subscribers on Telegram, refreshed roughly every 30 minutes.
Does وَژیـن | بـانـوامـیـری know I viewed it here?
No. Public channel previews carry no viewer identity, and TGViewer has no accounts or tracking of what you look up.
Threads Profile ViewerView any public Threads profile without an account.Open ThreadLook →Writing with AI? Make it sound human.Metric37 rewrites AI drafts so they read naturally. Free AI detector, 1,500 words free.Try Metric37 →