.
#با_شاعران | خیام
جدال دو جهان: عقل یا عشق؟ارسال کننده: کامبیز کرمبیگی با یک مناظرهٔ خیالی و دراماتیک میان دو قلهٔ بیرقیب اندیشه و شعر فارسی: عمر خیام نیشابوری، فیلسوفِ شک و منادیِ لذت در لحظه کنونی، در برابر مولانا جلالالدین بلخی، عارفِ شوریده و ستایشگرِ جاودانگی روح.
مناظرهای که در آن عقل، عشق، مرگ و معنای زندگی و حتی خدا به میدان کشیده شوند.
چه تماشاخانهی باشکوهی خواهد بود برای آدمی که عمری است در دایرهی حیرت میچرخد و هنوز نمیداند پای بر خاک بگذارد یا سر به آسمان بساید!
مقایسه خیام و مولانا و نشاندن آن دو در کنار هم، مثل آشتی دادن آب و آتش با پادرمیانی باد است؛ گفتگویی میان کسی که با چرتکه و تلسکوپ راز عدم را میجوید و آن دگری که بیبال و پر، در آستان خورشید، سماع میکند.
آیا مرگ پایان است یا آغاز؟
خیام مرگ را پدیدهای رازناک و انحلال مادی بدن میداند؛ امری طبیعی که سیر زمان و گردش چرخ دوار آن را ایجاب میکند.
در مقابل، مولانا مرگ را لازمهٔ جریان تکامل انسان در هستی میبیند؛ آنجا که انسان جاودانه تصور می شود، مرگ تنها انتقالی به حیات ابدی است که مفهوم خود را از دست میدهد.
آیا خدا سکوت کرده؟
پرسشِ «آیا خدا سکوت کرده؟» بیش از آنکه دربارهٔ خدا باشد، دربارهٔ زبانِ ما و انتظارِ ما از خداست.
از یک سو، حق با خیام است: در جهانِ پدیدهها، در برابر رنجِ کودکان، در قتل و فاجعه، هیچ صدای صریح و کلامی از آسمان نمیآید، آیا این سکوت، واقعی و تکاندهنده نیست؟ کسی که دردمند است، نمیتواند با حکمتِ پنهان دلخوش شود. خیام را میتوان نمایندهٔ همان صداقتِ بیرحم دانست.
از سوی دیگر، در نظر مولانا، این سکوت، نبودِ خدا نیست؛ نارساییِ گوشِ ماست. خدا با کلماتِ بشری حرف نمیزند که ما انتظار داریم. او با وجود، با عشق، با زیبایی، با وجدان و با اشتیاقِ بیپایانِ انسان به معنا سخن میگوید.
سکوتِ خدا، اگر سکوتی باشد، نه اینکه غیبت باشد، بلکه فضای آزادی است. اگر خدا هر پرسشی را با رعد و برق پاسخ میداد، دیگر ایمان معنا نداشت؛ یقینِ اجباری بود.
شاید ما خود میان این دو بایستم، اما قلب خود را کمی به مولانا نزدیکتر بدانیم زیرا خدا در پاسخهای مستقیم سکوت کرده، اما در حضور سکوت نکرده، سکوتش مثل سکوتِ دوستی است که وقتی گریه میکنی، حرف نمیزند؛ فقط میماند. آن سکوت، نه بیمهری، بلکه احترام به عمقِ دردِ توست.
با این حال، خیام را هم نباید انکار کرد. پرسشِ او خودش نوعی نیایش است. کسی که میپرسد چرا ساکتی؟ در واقع، هنوز با خدا حرف میزند. شاید پاسخ نهایی این باشد:
خدا سکوت نکرده؛ اما صدایش آنقدر بلند نیست که ایمان را تحمیل کند. سکوتِ وی، دعوت به جستوجوست، نه دلیل بر نبودن.
شاید، باید دل به مولانا داد، اما گوش را به خیام سپرد...
#نشریه_خبری_تحلیلی_بلوطستان
🅱
t.me/baloutestan